دلنوشته

سلام دوستان قديمي 

بهار دل انگيز بر شما فرخنده باد. 

هميشه خبرهاي خوش و ناخوش بدون اينكه منتظرشون باشي به گوشت ميرسه. در حالي كه شاد و خوشحال از رسيدن بهار پر طراوت ديگري هستي، خبر از كوچ هميشگي دوست عزيزي مي‌شنوي. در اوج دلواپسي و ناراحتي خبر قدم مبارك نورسيده اي را مي شنوي. زندگي تافته اي از همين تار و پودهاست. 

روزها و حتي سالهاي زيادي از آخرين احوال پرسي هاي دوستانه و ديدار و گفتگويمان ميگذره. هرگز هم فكر نمي كنيم ممكنه اين آخرين بار باشه (خداي ناكرده) اما قدر همين لحظه ها هم نمي دانيم. كم كم 18 سال از عمر آشنايي ما ميگذره و اين خودش يك عمر به حساب مي‌آد.  

نوروز پارسال به ديدار 4 تا از دوستانم رفتم. يكي دبستان، يكي راهنمايي، يكي دبيرستان و يكي دانشگاه. امسال ولي نه. انگار باز هم گرفتار تر از پارسال بودم. شايد هم زمان برايم تند تر گذشت و من فرصت نكردم به ديدار دوستي برم. 

حكايت هر روز زندگي اكثر ما همينه. مدتهاست به خودمان هم سري نزديم. وبلاگ را دو سه نفري بازديد مي كنند و حتي شايد هر كدام از ما شماره تلفن پنج نفر از دوستانمان را هم نداشته باشيم. يا اگر داريم سالهاست تماس نگرفته ايم. 

حقيقتش از خودم خيلي ناراحت و دلگيرم. با شنيدن اين خبر تلخ كه براي خانم پيكان‌پور رخ داده، دلم خواست بهش زنگ بزنم ولي واقعا خجالت كشيدم. بعد از فارغ‌التحصيل شدن ايشان از كرج من ديگه ايشان را نديدم و تماسي هم باهاش نداشتم. براي همين نتونستم بهش زنگ بزنم و تسليت بگم. 

به قول خانم نماينده كم كم به 40 سالگي نزديك مي شيم. بچه ها مون بزرگ شدن و روز به روز بيشتر درگير زندگي مي شيم. اما بالاخره يك روز هم براي دور هم بودنمان در تقويم هست. مطمئن باشيد كه اگر بخواهيم ميتوانيم ديداري تازه كنيم. فقط اگر بخواهيم. 

ددلم براي همه آن روزها و جواني ها و آرزوهايي كه داشتم و شيطنتهايي كه كردم و همه شماها تنگ شده است. اما با همه مشغله هايي كه دارم به يادتان هستم. 

رفعت زارع بيدكي (پرحرف ترين دانشجوي كلاس مرتع 76) (و به قول بعضي ها ..........) اين را نمي گم. خودتون فكر كنيد يادتون بياد.

فراموشي

سلام دوستان

خودم را كشتم نظر بگذارم نشد. اين عدد روبرو اصلا نمايش داده نميشه بعد هي پيام ميده عدد را تايپ نكرديد يا اشتباه بود.

اقاي مهندس دستت درد نكنه اسم همه اساتيد ارجمند را نوشتي اما من را پاك از ياد بردي.

خوبه همين چند ماه پيش مطلب گذاشتم تو سايت.

به هر حال من فرض را بر اين ميگذارم كه من از اون هايي هستم كه هميشه هست.

به اميد ديدار همه شما چه مجازي چه واقعي

 

یاد باد

دیری است که دلدار پیامی نفرستاد  ننوشت کلامی و سلامی نفرستاد

دوستان قدیمی سلام.

به راستی که دوست از ان چیزهایی است که کهنه اش با ارزش تر است.

هر سال که دانشجوهای دانشگاه ما پروژه میگیرند و درگیر ازمایشگاه خاک و نقشه و این مسائلند دلم خیلی هوایی میشه. برای روزهایی که میرفتیم باغ ملی. با مینی بوس جهاد میرفتیم منطقه. دکتر اخوان با پروفیل خاک و شب دیر رسیدن به خانه. دکتر اختصاصی با صبحانه نان و پنیر و خیار (البته اون روز همه نبودند). رخساره ها یال و تالوگ و کلی خاطرات دیگه. اون همه ساندویچ که میبردیم. مینی بوس که نمی امد همون جاتو پارک باغ ملی خوردیم و رفتیم خونه.

به راستی که ما هم پیر شدیم. اون موقع مادرمان نگران گشنگی ما بود. حالا مسوول سیر کردن شکم ۳ نفر دیگه ایم. اون زمان به جون استادا غر میزدیم. حالا باید پابهپای دانشجو بریم منطقه شب هم مهمان داریم بچه هم تب میکنه مهد کودک قبولش نمیکنه.

واقعا چه روزایی بود. نفهمیدیم که خوش میگذره. میخواستیم بهتر  باشه همون روزها هم مثل برق گذشت. دوست شیرازیمون خانم فخاری از  تو اتوبوس شعر حافظ میخوند و میخواست از زندان اسکندر برود.

یادش به خیر. واقعا یادش به خیر.

نابینا

مردي نابينا زير درختي نشسته بود!
پادشاهي نزد او آمد، اداي احترام كرد و گفت:قربان، از چه راهي ميتوان به پايتخت رفت؟»
پس از او نخست وزير همين پادشاه نزد مرد نابينا آمد و بدون اداي احترام گفت:آقا، راهي كه به پايتخت مي رود كدام است؟‌
سپس مردي عادي نزد نابينا آمد، ضربه اي به سر او زد و پرسيد:‌‌ احمق،‌راهي كه به پايتخت مي رود كدامست؟
هنگامي كه همه آنها مرد نابينا را ترك كردند، او شروع به خنديدن كرد.
مرد ديگري كه كنار نابينا نشسته بود، از او پرسيد:‌براي چه مي خندي؟
نابينا پاسخ داد:اولين مردي كه از من سووال كرد، پادشاه بود.
مرد دوم نخست وزير او بود و مرد سوم فقط يك نگهبان ساده بود.
مرد با تعجب از نابينا پرسيد:چگونه متوجه شدي؟ مگر تو نابينا نيستي؟
نابينا پاسخ داد: «‌رفتار آنها ... پادشاه از بزرگي خود اطمينان داشت و به همين دليل اداي احترام كرد... ولي نگهبان به قدري از حقارت خود رنج مي برد كه حتي مرا كتك زد. او بايد با سختي و مشكلات فراوان زندگي كرده باشد

خدایا

 
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

منم زیبا

که زیبا بنده ام را دوست می دارم

تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو می گوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را، آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه میجویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیزا، من خدایی خوب میدانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی . یا خدایی، میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را. بجو مارا، تو خواهی یافت

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی، عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم. تویی والاترین مهمان دنیایم.

که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت

وقتی تو را من آفریدم، بر خودم احسنت میگفتم

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی، ببینم من تورا از درگهم راندم؟

که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور

آن نامهربان معبود، آن مخلوق خود را.

این منم پروردگار مهربانت. خالقت. اینک صدایم کن مراباقطره اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو، جزمن کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان، رهایت من نخواهم کرد


سهراب سپهری

مداد

در مداد ۵ خاصیت وجود دارد که اگر به دستشان بیاوری تمام عمرت به آرامش می رسی :

1 -  می توانی کارهای بزرگ کنی ، اما نباید هرگز فراموش کنی دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند
اسم این دست خداست ، او باید تو را همیشه در مسیر اراده اش حرکت دهد.

2 - 
گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی
این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما اخر کار نوکش تیزتر می شود. پس بدان که باید رنجهایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

3 - 
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم
بدان که تصحیح یک کار خطا ، کار بدی نیست و در واقع برای اینکه خودت را در مسیر نگه داری مهم است.

4 - 
چوب یا شکل خارجی مداد خیلی مهم نیست. ذغالی که داخل چوب است اهمیت بیشتری دارد
پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است؟

۵ - 
و سرانجام  مداد همیشه اثری از خود به جا می گذارد
بدان هر کاری در زندگی می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری که می کنی ، هوشیار باشی و بدانی چه می کنی.

گیر دادن رستم ، سهراب را

چنین گفت رســتم  به سهـــراب یل
که من آبـــرو دارم انــــــدر محـــل
مکن تیز و نازک ، دو ابـروی خود
دگر سیخ سیـخی مکن؛ مـوی  خود 
 
شدی در شب امتــــــحان  گرمِ چت
بروگــمشو ای خــاک بر آن سـرت
اس ام اس فرستادنت بس نبــــــــود
که ایمـیل و چت هم به ما رو نمـود
 
رهـا کن تو این دختِ افراسیــــــاب
که مامش ترا می نمــــاید کبــــــاب
اگر سر به سر تن به کشتن دهیـــم
دریغـــا پسر، دستِ دشــمن دهیـــم
 
چوشوهر دراین مملکت کیمــیاست
زتورانیان زن گرفتـــــن خطـــاست
خودت را مکن ضــــایع از بهــراو
به دَرست بـــپرداز و دانش بجـــــو
 
دراین هشت ترم،ای یلِ با کـلاس
فقـط هشت واحد نمـودی تو پاس
توکزدرس ودانش، گریزان بـُدی
چرا رشــته ات را پزشـکی زدی
 
من ازگـــــــــور بابام، پول آورم
که هــرترم، شهـریه ات را دهـم
من از پهلــــــوانانِ پیــشم  پـــسر
ندارم بجــز گرز و تیـــغ و ســپر
 
چو امروزیان،وضع من توپ نیست
بُوُد دخل من هفـده و خرج بیست
به قبـض موبایلت نگـه کرده ای 
پــدر جــــد من را در آورده ای
 
مسافر برم،بنـده با رخش خویش
تو پول مرا می دهی پای دیـــش
مقصّر در این راه ، تهیمیــنه بود
که دور از من اینگونه لوست نمود
 
چنیـن گفت سهـراب، ایـــول پـدر
بُوَد گفـــته هایت چو شهـد وشکر
ولـی درس و مشق مرا بی خیـال
مزن بر دل و جان من ضــد حال
 
اگرگرمِ چت یا اس ام اس شویــم
ازآن به که یک وقت دپرس شــویم

تمام غصه ها

تمام غصه ها از همان جایی آغاز می شوند که،
ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت .
انـدازه مـی گـیـری !
حسـاب و کـتـاب مـی کـنـی !
مقـایـسـه مـی کـنـی !
...
و خدا نـکـنـد حسـاب و کـتـابـت بـرسـد بـه آنـجـا کـه زیـادتر دوستش داشته ای ،
کـه زیـادتـر گذشـتـه ای ،
که زیـادتـر بـخـشـیـده ای ،
به قـدر یـک ذره ،
یک ثانیه حتی !
درست از همانجاست که توقع آغاز می شود
و توقع آغاز همه ی رنج هایی است که ما می بریم…!


به خدا پناه ببرید

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرموده است: در شگفتم برای کسی که از چهار چیز بیم دارد، چگونه به چهار کلمه پناه نمی برد!

۱- در شگفتم برای کسی که ترس بر او غلبه کرده، چگونه به ذکر «حسبنا الله و نعم الوکیل» (سوره مبارکه آل عمران آیه ۱۷۱) پناه نمی برد. در صورتی که خداوند به دنبال ذکر یاد شده فرموده است: پس (آن کسانی که به عزم جهاد خارج گشتند، و تخویف شیاطین در آنها اثر نکرد و به ذکر فوق تمسک جسند) همراه با نعمتی از جانب خداوند (عافیت) و چیزی زاید بر آن (سود در تجارت) بازگشتند، و هیچگونه بدی به آنان نرسید.

۲- در شگفتم برای کسی که اندوهگین است چگونه به ذکر «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» (سوره مبارکه انبیاء آیه ۸۷) پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال این ذکر فرموده است: «پس ما یونس را در اثر تمسک به ذکر یاد شده، از اندوه نجات دادیم و همین گونه مومنین را نجات می بخشیم.» (سوره انبیاء آیه ۸۸)

۳- در شگفتم برای کسی که مورد مکر و حیله واقع شده، چگونه به ذکر «افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد» (سوره مبارکه غافر آیه ۴۴) … پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال ذکر فوق فرموده است: «پس خداوند (موسی را در اثر ذکر یاد شده) از شر و مکر فرعونیان مصون داشت.» (سوره غافر آیه ۴۵)

۴- در شگفتم برای کسی که طالب دنیا و زیباییهای دنیاست چگونه به ذکر «ماشاءالله لاحول و لاقوة الا بالله» (سوره مبارکه کهف آیه ۳۹) پناه نمی برد، زیرا خداوند بعد از ذکر یاد شده فرموده است: «مردی که فاقد نعمتهای دنیوی بود، خطاب به مردی که از نعمتها برخوردار بود) فرمود: اگر تو مرا به مال و فرزند، کمتر از خود می دانی امید است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد.»

(بحارالانوار، ج ۹۰، ۱۸۴ – ۱۸۵)

دوستی

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد
و برمی گشت !
پرسیدند :
چه می کنی ؟
پاسخ داد :
در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم ...
گفتند :
حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است
و این آب فایده ای ندارد
گفت :
...شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ،
اما آن هنگام که خداوند می پرسد :
زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟
پاسخ میدم :
هر آنچه از من بر می آمد !!!!!
 
دوستی نه در ازدحام روز گم می شود نه در سکوت شب،
اگر گم شد هرچه هست دوستی نيست 
 

سلام

دوستان عزیز سلام

واقعا قبل از زمستان وبلاگمان یخ زده

کجایید

کویید؟

کجا رفتید

بابا واقعا دلم از وحشت تنهایی زندان سکندر بگرفت.

خیلی وقت بود که با مطالب پرمهرتان شاد میشدم.

پس کجا رفتید. برگردید. ایها الناس هر کی با مرتعی های ۷۶ دانشگاه یزد ارتباط داره خبرشون کنه.

کم کم وبالگ هم فراموش میشه

البته من هم مثل شماها مقصرم. خودم هر روز به وبلاگ سر زدم بدون اینکه مطلبی بگذارم. و این ناراحت کننده است.

به هر صورت بر گردید بابا قهر نکنید دلم براتون تنگ شده

گفته ی بزرگان

نیمی از مردم جهان، افرادی هستند که چیزهایی برای گفتن دارند ولی قادر به بیان آن نیستند 
ونیم دیگرافرادی هستند که چیزی برای گفتن ندارند ،اما همیشه در حال حرف زدن هستند
(رابرت لی فراست Robert Frost)
 
هـمـیـشـه حـرفـی بـزن، کـه بـتـوانی آنـرا بـنـویـسی
چـیـزی را بـنـویـس، کـه بـتـوانـی آنـرا امـضـاء کـنـی
وچـیـزی را امـضـاء کـن کـه بـتـوانی پـایـش بـایـسـتی
" نـاپـلـئـون بـنـاپـارتـــــــ "...
 
اگر یکـــ سال ثمر از کاری را خواستی گندم بکار، اگر دو سال خواستی درختـــ بکار 
اما اگر صد سال ثمر خواستی به مردم یاد بده 
كـنـفـوسیـوس -- Confucius "
 
تنها کاری را تا فردا کنار بگذار،
که حاضری بمیری بدون اینکه انجامش داده باشی
(پابلو روئیس پیکاسو-- Pablo Ruiz Picasso) ...
 

اگر مي خواهی پس از مرگ فراموش نشوی ، 
يا چيزی بنويس كه قابل خواندن باشد، يا كاری بكن كه قابل نوشتن باشد .
بنجامين فرانكلين "
 
انسان موجود عجيبی استـــــ 
اگر به او بگـوييد در آسمـان، يـكصد ميـليارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد
بي چون و چرا مي پـذيرد، اما اگر در پاركی بـبيند روی نيـمكـتي نوشته اند رنگی نشـويد
بي درنگــــ انگشتــــ خود را روی نیمکتــــ می کـشد تا مـطمئـن شـود 
نیچه
 
مهم نیستــــ اگر انـسـان بـرای کـسی که دوسـتـش دارد غـرورش را از دستـــــ بـدهـد ؛ 
امـا فـاجـعـه اسـتــــــ اگر بـه خـاطـر حـفـظ غـرور ، کـسی را که دوسـتـــــ دارد از دستـــــ بـدهـد .
ویـلـیـام شکـسـپـیـر
 
هـر حـقـیـقــتی از سـه مـرحـلـه می گـذرد:
ابـتـدا، بـه مـسـخره گـرفـتـه مـیـشود
بـعـد بـه شـدتـــــ بـا آن مـخالـفـتـــــ مـیـشـود
و در آخـر، بـه عـنـوان امـری بـدـیهـی پـذـیـرفـتـه میـشـود. 
آرتورشوپنهاور 

مادر

سلام دوستان

میدونم تو جمع ما اینجور مادری پیدا نمیشه ولی محض مزاح این را بخوانید. جالبه.

مادر قدیم

گویند مرا چو زاد مادر
 
پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره ی من
 
بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد
 
تا شیوه ی راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم
 
الفاظ نهاد و گفتن اموخت
لبخند نهاد بر لب من
 
بر غنچه ی گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست
 
تا هستم و هست دارمش دوست
(ایرج میرزا)
 
 
 
 
 
 
مادر جدید

گویند مرا چو زاد مادر
 
روی کاناپه لمیدن آموخت
شبها بر ماهواره تا صبح
 
بنشست و کلیپ دیدن آموخت
بر چهره سبوس و ماست مالید
 
تا شیوه ی خوشگلیدن آموخت
بنمود تتو دو ابروی خویش
 
تا رسم کمان کشیدن آموخت
هر ماه برفت نزد جراح
 
آیین چروک چیدن آموخت
دستم بگرفت و برد بازار
 
همواره طلا خریدن آموخت
با قوم خودش همیشه پیوند
 
از قوم پدر بریدن آموخت
آسوده نشست و با اس ام اس
 
جکهای خفن چتیدن آموخت
چون سوخت غذای ما شب و روز
 
از پیک مدد رسیدن آموخت
پای تلفن دو ساعت و نیم
 
گل گفتن و گل شنیدن آموخت
بابام چو آمد از سر کار
 
بیماری و قد خمیدن آموخت

بايد رشد كني- هرچقدر كه ميتواني.

روزی مردی تصمیم گرفت که دیگر همه چیز را رها کند ، شغل را ، دوستانش را ، زندگی اش را..
به جنگلی رفت تا برای آخرین بار با خدا صحبت کند ، به خدا گفت : آیا می توانی دلیلی برای ادامه زندگی بیاوری؟
جواب خدا او را شگفت زده کرد ، خدا گفت : آیا درخت سرخس و بامبو را می بینی ؟
مرد پاسخ داد : بلی.
خداوند فرمود : هنگامی که درخت بامبو و سرخس را آفریدم ، به خوبی از آنها مراقبت کردم . به آنها نور و غذای کافی دادم. دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک بر آورد و تمام زمین را فرا گرفت ، اما از بامبو خبری نبود ، من از او قطع امید نکردم. در دومین سال سرخس ها بیشتر رشد کردند و زیبایی خیره کننده ای به زمین بخشیدند ، اما همچنان از بامبو خبری نبود . من بامبوها را رها نکردم. در سال های سوم و چهارم نیز بامبو ها رشد نکردند اما من باز از آنها قطع امید نکردم ، در سال پنجم جوانه کوچکی از بامبو نمایان شد . در مقایسه با سرخس کوچک و کوتاه بود ، اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 30 متر رسید . 5 سال طول کشید ریشه های بامبو به اندازه کافی قوی شوند. ریشه هایی که یامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی نیاز داشت ، فراهم می کردند.
خداوند در ادامه فرمود : آیا می دانی در تمامی این مدت که تو درگیر مبارزه با سختی ها و مشکلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ساختی ؟ من در تمام این مدت تو را رها نکردم ، همانگونه که بامبو ها را رها نکردم.
هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن ، بامبو و سرخس هر دو گیاه متفاوت اند ، اما هر دو به زیبایی جنگل کمک می کنند. زمان تو نیز فرا خواهد رسید ، تونیز رشد می کنی و قد می کشی!
مرد از خدا پرسید : من چقدر قد می کشم؟
خداوند در پاسخ از او پرسید : بامبو چقدر قد می کشد؟
مرد پاسخ داد : هر چقدر که می تواند.

خداوند فرمود : تو نیز باید رشد کنی ، هر اندازه که می توانی..

دوست

تقديم به همه دوستانم

وقتي تنهاييم،‌دنبال دوست ميگرديم. وقتي پيدايش كرديم دنبال عيبهايش مي گرديم. وقتي كه از دستش داديم در تنهايي دنبال خاطراتش ميگرديم.

مراقب قلبها باشيم. هيچ چيز آسانتر از قلب نمي شكند.

 ژان پل سارتر

زیباترین قسم سهراب

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
*به حباب نگران لب یک رود قسم،*
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

سهراب


انواع زن ها و مردها

زن ها
زنها مثل اطو هستند هم مصرفشان بالا است هم زود داغ می كنند البته بدون بخارش هم بدرد نمی‌خورد.
زن ها مثل پیاز هستند ظاهر سفید و ظریفی دارند اما باطنشان اشك آدم رو در می‌آورد.
زنها مثل سكوت هستند با كوچكترین حرفی میشكنند.
زنها مثل چراغ راهنمایی هستند هر چقدر هم با آنها حرف بزنی باز هم مرتب رنگ عوض می كنند.
زنها مثل تخت خوابگاه هستند نو و تازه هایشان كمیابند و كهنه هایش هم سرو صدا زیاد می كنند.
ادامه نوشته

سلام

سلام دوستان

من اومدم

جاتون خیلی خالی

صبح که وبلا گ ر ا دیدم خیلی خوشحال شدم قالب زیبایی داره و حسابی پر شور و با احساس. ممنون از خانمنماینده که فکر من بودید.

سلام و خداحافظی

سلام دوستان

خیلی دلم هوای روزهای جوانی و بی خیالی کرده است دلم برای همه شما تنگ شده. کاش زودتر همدیگه را ببینیم.

راستی

اگر خدا بخواهد شنبه اینده به عمره مشرف خواهم شد. خواستم از این طریق از همه شما عزیزان حلالیت بطلبم.

خدا نگهدار. در ضمن........

یادمان باشد که: او که زیر سایه دیگری راه می‌رود، خودش سایه‌ای ندارد.

یادمان باشد که: در حرکت همیشه افق‌های تازه هست.
یادمان باشد که: دست به کاری نزنم که نتوانم آن را برای دیگران تعریف کنم.
یادمان باشد که: آنها که دوستشان می‌دارم می‌توانند دوستم نداشته باشند.
یادمان باشد که: فرار؛ راه به دخمه‌ای می‌برد برای پنهان شدن نه آزادی.
یادمان باشد که: باورهایم شاید دروغ باشند.
یادمان باشد که: لبخندم را توى آیینه جا نگذارم.
یادمان باشد که: آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفته‌اند و او را راه می‌برند.
یادمان باشد که: محبتی که به دیگری می‌کنم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم نباشد.
یادمان باشد که: اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید.
یادمان باشد که: تا وقتی اوضاع بدتر نشده! یعنی همه چیز رو به راه است.
یادمان باشد که: هوشیاری یعنی زیستن با لحظه‌ها.
یادمان باشد که: آرامش جایی فراتر از ما نیست.
یادمان باشد که: من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهائیم.
یادمان باشد که: برای پاسخ دادن به احمق، باید احمق بود!
یادمان باشد که: در خسته‌ترین ثانیه‌های عمر هم هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست!
یادمان باشد که: لازم است گاهی با خودم رو راست‌تر از این باشم که هستم.
یادمان باشد که: سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشته‌اند، هر کسی سهم خودش را می‌آفریند.
یادمان باشد که: پیشترها چیزهایی برایم مهم بودند که حالا دیگر مهم نیستند.
یادمان باشد که: آنچه امروز برایم مهم است، فردا نخواهد بود.
یادمان باشد که: نیازمند کمک‌اند آنها که منتظر کمکشان نشسته‌ایم.
یادمان باشد که: هرگر به تمامی ناامید نمی‌شوی اگر تمام امیدت را به چیزی نبسته باشی.
یادمان باشد که: غیر قابل تحمل وجود ندارد.
یادمان باشد که: گاهی مجبور است برای راحت کردن خیال دیگران خودش را خوشحال نشان بدهد.
یادمان باشد که: در هر یقینی می‌توان شک کرد و این تکاپوی خرد است.
یادمان باشد که: همیشه چند قدم آخر است که سخت‌ترین قسمت راه است.
یادمان باشد که: امید، خوشبختانه از دست دادنی نیست.
یادمان باشد که: به جستجوى راه باشم، نه همراه.

حسني

سلام

اغاز ما ه ربيع مبارك

حسني نگو جوون بگو

علاف و چش چرون بگو
موي ژلي ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه
نه سيما جون ،نه رعنا جون
نه نازي و پريسا جون
هيچ کس باهاش رفيق نبود
تنها توي کافي شاپ
نگاه مي کرد به بشقاب !
باباش مي گفت : حسني مي ري به سر بازي ؟
نه نمي رم نه نمي رم
به دخترا دل مي بازي ؟!
نه نمي دم نه نمي دم
گل پري جون با زانتيا
ويبره مي رفت تو کوچه ها
گليه چرا ويبره ميري ؟
دارم ميرم به سلموني
که شب برم به مهموني
گلي خانوم نازنين با زانتياي نقطه چين
يه کمي به من سواري مي دي ؟!
نه که نمي دم
چرا نمي دي ؟
واسه اينکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم
اما تو چي ؟
نه کا رداري ؟ نه مال داري ؟ فقط هزار خيال داري
موي ژلي ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه
در واشد و پريچه
با ناز اومد توو کوچه
پري کوچولو ، تپل مپولو ، مياي با من بريم بيرون ؟
مامان پري ،از اون بالا
نگاه مي کرد توو کوچه را
داد زد وگفت : اوي ! بي حيا
برو خونه تون تورا بخدا
دختر ريزه ميزه
حسابي فرز وتيزه
اما تو چي ؟
نه کار داري ؟ نه مال داري ؟ فقط هزار خيال داري
موي ژلي ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه
نازي اومد از استخر
تو پوپکي يا نازي ؟
من نازي جوانم
مياي بريم کافي شاپ؟
نه جانم
چرا نمي اي ؟
واسه اينکه من صبح تا غروب ،پايين ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال يک شوهر خوب
اما تو چي ؟
نه کار داري ؟ نه مال داري ؟ فقط هزار خيال داري
موي ژلي ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه
حسني يهو مثه جت
رسيد به يک کافي نت
آن شد ورفت تو چت رووم
گپيد با صدتا خانووم!
هيشکي نگفت کي هستي ؟
چي کاره اي چي هستي ؟
تو دنياي مجازي
علافي کرد وبازي
خوشحال وشادمونه
رفت ورسيد به خونه
باباش که گفت: حسني برات زن بگيرم ؟
اره مي خوام اره ميخوام
حسني اومد موهاشو
يه خورده ابروهاشو
درست وراست وريس کرد
رفت و توو کوچه فيس کرد
يه زن گرفت وشاد شد
زي زي شد و دوماد شد

 

یادش به خیر

تقدیم به  همه همکلاسی های عزیزم که دلم برایشان تنگ شده است.

پا به پای کودکی هایم بیا                  کفش هایت را به پا کن تا به تا

قاه قاه خنده ات را ساز کن                    باز هم با خنده ات اعجاز کن

پا بکوب و لج کن و راضی نشو          با کسی جز دوست همبازی نشو

بچه های کوچه را هم کن خبر              عاقلی را یک شب از یادت ببر

خاله بازی کن به رسم کودکی                    با همان چادر نماز پولکی

طعم چای و قوری گلدارمان                لحظه های ناب بی تکرارمان

مادری از جنس باران داشتیم            در کنارش خواب آسان داشتیم

یا پدر اسطوره  دنیای ما                          قهرمان باور زیبای ما

قصه های هر شب مادربزرگ                ماجرای بزبز قندی و گرگ

غصه هرگز فرصت جولان نداشت        خنده های کودکی پایان نداشت

هر کسی  رنگ خودش بی شیله بود      ثروت هر بچه قدری تیله بود

ای شریک نان و گردو و پنیر  !            همکلاسی ! باز دستم را بگیر

مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست      آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟

حال ما را از کسی پرسیده ای ؟        مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟

حسرت پرواز داری در قفس؟        می کشی مشکل در این دنیا نفس؟

سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟    رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟

رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟          آسمان باورت مهتابی است ؟

هرکجایی شعر باران را بخوان          ساده باش و باز هم کودک بمان

باز باران با ترانه ، گریه کن !              کودکی تو ، کودکانه گریه کن!


ای رفیق روز های گرم و سرد            سادگی هایم به سویم باز گرد

یلدا

سلام

جوجه هاتون را شمردید؟ امروز آ]رین روز پاییزه ها!

شب یلدا خوش بگذره!۱۱۱۱۱۱

کوه و ادم

سلام

راست میگن کوه به کوه میرسه اما آدم به آدم میرسه.

دیشب رفته بودیم سینما. وقتی فیلم تمام شد خانمی من را صدا زد که خوب چهره اش را به یاد داشتم اما اسمش یادم نبود.

این خانم محترم و عزیز خانم زینب هاشمی بود.

خیلی از دیدنش خوشحال شدم.

 

رخسار

سلام دوستان

عید سعید غدیر مبارک.

داشتم فکر میکردم الان که خیلی وقته همدیگه را ندیدیم و فرصتی هم برای گردهمایی جور نمیشه چند تا عکس جدید از خودمون تو وب بذاریم. شاید اگر همینجوری طی بشه دیگه قیافه همدیگه را یادمون  بره!

البته میدونم خیلی ها مخالفن.

موفق شوید

مايكل شوماخر چندين سال متوالي در مسابقات رالي در دنيا اول شد.
وقتي رمز موفقيتش را پرسيدند، در جواب گفت:
تنها رمز موفقيت من اين است كه زماني كه ديگران ترمز مي گيرند، من گاز مي دهم...


مطالعه کن وقتی که دیگران در خوابند

تصمیم بگیر وقتی که دیگران مرددند

خود را آماده کن وقتی که دیگران درخیال پردازیند

شروع کن وقتی که دیگران در حال تعللند

کار کن وقتی که دیگران در حال آرزو کردند

صرفه جویی کن وقتی که دیگران در حال تلف کردند

گوش کن وقتی که دیگران در حال صحبت کردند

لبخند بزن وقتی که دیگران خشمگیند
پافشاری کن وقتی که دیگران در حال رها کردند

آگهی

طفلی به نام شادی دیریست گم شده ست

با چشمهای روشن براق

با گیسویی بلند به بالای آرزو

هر کس از او نشانی دارد

 ما را کند خبر

این هم نشان ما

یک سو خلیج فارس

سوی دگر خزر

دکتر شفیعی کدکنی

دانشکده

سلام دوستان

شنبه رفتم دانشگاه یزد

برای داوری یک پایان نامه

دکتر ملکی نژاد طالبی دستورانی و فتح زاده را دیدم

دیدم تو دفتر رئیس یک ساعت یادگاری از گردهمایی سال ۸۴ ما رو دیواره.

کاش باز هم گردهمایی داشتیم

اخبار

سلام

راستش مدتيه ميخوام مطلب جديدي بگذارم اما چيزي پيدا نكردم. با شروع شدن كلاسها و امدن دانشجوها وقت زيادي هم ندارم. اما هر روز به وب سر ميزنم حتي 2 -3 بار.

براي كساني كه خيلي اخبار دست اول ندارند بگم كه

خيلي از بچه دانشجوهاي ديروز الان حسابي سرشون شلوغه خصوصا خانمها. الان خيليهاشون دو تا بچه دارند كه حتما يكي مدرسه ميره و حسابي گرفتارشون كرده. از جمله

خانم محمدي كه دوقلوهاش كلاس سوم هستند (شايد دوم)

خانم حاضري 2تا پسر داره كه يكي كلاس دومه

خانم وطن خواه يك دختر مدرسه اي داره

خانم خواجوي يك دختر مدرسه اي داره

خانم اقايي يك دختر مدرسه اي داره

...............................

فكرشو بكنيد يه روزي اينا دانشگاهي ميشن

چقدر با مزه ميشه اگر با هم همكلاسي بشن!!!!!!!!!!!!!!!

 

جوک

سلام

از اینکه از پست گردهمایی خیلی استقبال فرمودید ممنونم.

حالا چون خسته شدید این جوک ها را بخونید بلکه خستگی تون در بره.

با عذرخواهی از دوستان آبادانی (که نداشتیم)

يه آبادانيه و يه لره ميرن شبونه يک ديوار رو خراب کنن...
آبادانيه به لره ميگه: تو چراغ رو بگير من هم پتک ميزنم...
آبادانيه هر موقع كه پتک ميزده... يک آجر هم مي افتاده...
لره به آبادانيه ميگه: خسته شدي بيا تو چراغ بگير تا من پتک بزنم...
آبادانيه از لره چراغ رو ميگيره و لره هم با زدن يک ضربه خفن پتك به ديوار...
تمام ديوارو يكهو ميريزه پايين!
آبادانيه به لره ميگه: ولک حال کردي... اينطوري چراغ ميگيرنا...!!!
-----------------------------------------------------------
يه روز يه گجشک آباداني با يک کاميون تصادف مي‌کنه،،راننده کاميون نگران پياده مي‌شه و بدن نيمه جان گنجشک رو ميبره خونه و اون رو پانسمان ميکنه و ميذاره توي قفس،،، بعد از يه مدتي‌ گجشک به هوش مياد و با تعجب دور و برشو نگاه ميکنه و بلند مي‌شه و ميله‌هاي قفس رو ميگيره و فرياد ميزنه؛ يعني‌ مو راننده رو کشتوم؟ يعني‌ مو توي زندانم؟
-----------------------------------------------------------
آبادانيه ميگه : ديشب آبادان زلزله 11 ريشتري اومد
رفيقش ميگه: پس آبادان با خاک يکي شد ديگه ؟
آبادانيه ميگه : بع ، ولک ، مگه بچه ها گذاشتن
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -------

يک روز دو تا آباداني واسه هم خالي مي بستند
اولي ميگه : ما يه کوه کنار خونه مون داريم که هر وقت مي گيم حميد . دو سه بار ميگه حميد…. حميد…. حميد
دومي ميگه : اين که چيزي نيست . ما يه کوه داريم کنار خونه مون که هر وقت مي گيم حميد . ميگه : کدوم حميد؟

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -------

آبادانيه ميره تو يه کتابفروشي ميگه : وولک پوستر مو رو داري ؟
کتابفروش ميگه : نه
آبادانيه مي گه : وي ي ي تو هم تموم کردي ؟

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -------

دو تا آباداني به هم مي رسن
اولي مي گه: جات خالي ديروز رفتم شکار هفت تا خرگوش چهار تا آهو سه تا شير شکار کردم
دومي ميگه: همش همين؟
اولي مي گه: بابا، آخه با يک تير مگه بيشتر از اينم مي شه؟
دومي ميگه : تازه تفنگم داشتي؟

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -------

يه تهرانيه و آبادانيه رو داشتن اعدام ميگردن تهرانيه مثل بيد ميلرزيد
آبادانيه با خونسرديه تمام نگاهي کرد به تهرانيه و گفت: کا مگه بار اولته!!؟

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -------

آبادانيه ميره تهرون سوار اتوبوس ميشه ، به راننده بليط ميده
راننده ميگه آقا اين بليط ماله آبادانه
آبادانيه ميگه : کوکا چيشتو خوب باز کن ! روش نوشته آبادان و حومه

-----------------------------------------------------------
یه روز یه آبادانی میره ساندویچی میگه: کا پیرهن دارید. میگه نه. میگه شلوار دارید. میگه نه. میگه تیشرت دارید. مغازه داره قاطی میکنه میگه نه بابا اینجا ساندویچیه. آبادانیه میگه: پس چرا رو شیشه نوشتی؛ کا لباس موجود است

گردهمایی

سلام دوستان

ماه مهر شد و فکر میکنم فرصت خوبی باشد برای اینکه دور هم جمع بشیم.

حالا اگه موافقید یه تاریخ اعلام کنیم و نظر سنجی کنیم. راجع به مکانش که نظر سنجی کردیم قرار شد یزد باشه.

موفق باشید

  چه کسي راز عدد 12 را مي داند؟

 لا اله إلا الله       12 حرف

  محمد رسول الله   12 حرف

 
 النبي المصطفى     12حرف

 
 الصادق الأمين      12 حرف
 
 أئمة أهل البيت     12 حرف

  أمير المؤمنين      12 حرف

  فاطمة الزهراء    12 حرف

 الحسن والحسين     12حرف

و آنها12 امام هستند

 امام اول   = علي بن ابي طالب    12حرف

 امام دوم   =  الحسن المجتبى      12 حرف

 امام سوم   =  الحسين الشهيد     12 حرف

 امام چهارم =   الإمام السجاد     12 حرف

 امام پنجم   = الإمام الباقر       12 حرف

 امام ششم  = الإمام الصادق    12 حرف

امام هفتم   =   الإمام الكاظم      12 حرف

امام هشتم  =   الإمام الرضا     12 حرف

 امام نهم   =  الإمام الجواد      12 حرف

امام دهم    =  الإمام الهادي     12 حرف

امام يازدهم =  الحسن العسكري    12 حرف

 امام عصر =  القائم المهدي      12 حرف

خليفه ي انبياء=  خاتم الوصيين     12 حرف
 هؤلاء الاطهار    12 حرف

  سادة أهل الجنه    12حرف

 محبهم مؤمن تقي    12 حرف

 عدوهم كافر شقي    12 حرف

رمضان

پس کجایید؟ چرا ماه رمضانی هیچ کس نمیاد. بابا حداقل یه نظر بدید.

گاهی

گاهی گمان نمیکنی ولی میشود ، گاهی نمی شود که نمی شود!
گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست! گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود!
گاهی گدای گدایی و بخت یار نیست! گاهی تمام شهر گدای تو می شود!!!

مبارک      مبارک

ازدواج فرخنده دوست عزیزمان سرکار خانم مهندس نماینده را تبریک مجدد میگویم. ان شاالله در کمال سلامت و سعادت سالهای سال در کنار هم زندگی کنند و   خوش باشند.

 

رمزی

سلام به همه

ازدواج میمون و مبارک دوست عزیزمان را در ایام  فرخنده شعبان تبریک و تهنیت میگویم.

ببخشید اجازه ندارم نامشان را فاش کنم

اگر اجازه دادند میگم

انتظار

بی تو در دل کویر       چون همیشه  بیقرار

خسته ام ز زندگی           خسته ام ز روزگار

سهم ما غریبه ها              دوری و جدایی است

لحظه لحظه میرود                 عمر ما در انتظار.....

میلاد منجی عالم بشریت بر شما منتظران مبارک.

من دارم میرم یزد...............

بای بای

این چه شمعی است که عالم همه پروانه اوست

این حسین کیست که دلها همه دیوانه اوست

فرا رسیدن میلاد سراسر سعادت آقایمان امام حسین (ع) مبارک باد.

از زندگی تون چی فهمیدین؟

جواب های مردم به این سوال که "از زندگی تون چی فهمیدین؟"

فهميده ام که باز کردن پاکت شير از طرفي که نوشته "از اين قسمت باز کنيد"
سخت تر از طرف ديگر است. 54 ساله
فهميده ام که هيچ وقت نبايد وقتي دستت تو جيبته روي يخ راه بري . 12
 ساله
فهميده ام که نبايد بگذاري حتي يک روز هم بگذرد بدون آنکه به همسرت بگويي
"دوستت دارم". 61 ساله
.....
ادامه نوشته

دل

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی 

عهد نابستن از ان به که ببندی و نپایی

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تودادم

هم از اول نگفتند که چنین خوب چرایی

سلام

الان خسته و کوفته از عملیات برگشتم. سری به وب زدم. دلم خواست این شعر را در گوشتان نجوا کنم:

من تو را باز کجا خواهم یافت               جز در اندیشه خویش

و بجز قصه هجران و شکیب                 چیست افسانه عمر

ادامه ادامه ادامه دور هم

سلام صبح همه تون به خیر

امیدورام هفته خوبی را در اغاز فصل گرم تابستان شروع کرده باشید.

من از یادگاریهاتون فهمیدم تقریبا همگی دوست دارید دوباره در یزد دور هم جمع بشید و اینکه اواخر مهرماه را ترجیح میدهید.

پس با این حساب بد نیست یه تاریخی را همینجا تصویب کنیم. توی تقویمها بگردید و یه تاریخ خوب( اگه تعطیلی باشه که بهتر یا آخر هفته) انتخاب کنید و کامنت بذارید.

واما..............................

کی قراره هماهنگی ها را انجام بده؟

کسی داوطلب نیست؟

ادامه ادامه دور هم

سلام به همه دوستان عزیزم در این گرمای تابستان دیدن این وبلاگ به ادم دلگرمی میدهد.

خوب نظرات نشان داد که همین چند نفر فقط مشتاق دیدارند  و سرشان درد میکند و الا بقیه سرشان در لاک خودشان است و کاری به دیدار دوستان و آشنایان قدیم هم ندارند.

اگر اجازه بفرمایید همان شهر یزد را انتخاب کنیم. هر چند میدونم یزدیها خیلی ................ هستند و همان بار نخست هم من کلی شان را برای بعد از ظهر صدا کردم و گر نه صبحش کسی نیامده بود.

اما خوب با فرض اینکه خودمان چند نفر بیاییم و همدیگر را ببینیم باید یک برنامه ای چید و همتی گماشت. اگر تا اینجا موافقید بازهم نظر بدید و راجع به زمانش پیشنهاد کنید.

ممنون

اوقات به کام

ادامه دور هم

سلام به همه

روز بابا مبارک

حالا که نظر دادین فهمیدیم که یزد را ترجیح میدهید. تعدادمون هم که حدود ۷ -۸ نفره. پس با این حساب میتونیم بریم خونه آقای مهندس علا.

.

..

..

..

 

نه بابا شوخی کردم.

حالا میمونه زمان گرد همایی. فکر کنم کسی بچه مدرسه رو نداشته باشه. پس میتونیم بگذاریم برای مهر به بعد که هوا بهتر بشه دانشگاه هم رونق داشته باشه. موافقید یا نه.

اگر مهندس حسینی یا نواییان کمک کنند میتوانیم یک نظر سنجی سیستمی داشته باشیم. راجع به تاریخ و محل برگذاری گرد همایی.

اینجوری بهتر به نتیجه میرسیم.

موافقید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پس نظر بدید.

 

دور هم

سلام به همه

از الان روز پدر را به همه به ویژه آقای مهندس نظری تبریک میگم.

به نظر من ما خیلی حرف میزنیم. کمی به خودمان جرات بدیم. کمی همت کنیم میتوانیم دور هم جمع بشیم.

برای من خیلی کار سختی نیست که جایی تو شهرکرد جور کنم برای اقامت. البته من هزینه  اش را نمیدهم. با یزد هم موافقم. البته برای اونجا کاری نمیتوانم انجام بدم. غیر از اینکه شرفیاب بشم.

به نظرم یکی از مسائلی که باعث شده ما دور هم جمع نشیم اینه که الان همه خانواده دارند و متاهل هستند. خوب چه اشکالی داره که ما با خانواده هامون دور هم جمع بشیم. بچه های همدیگه را ببینیم. از حال و هوای هم باخبر بشیم. این دومین باره که من ازتون خواهش میکنم یه برنامه ای نظری حرفی حدیثی کاری برای دور هم جمع شدنمان انجام بدیم.

حالا ببینم چند تا نظر میدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

روز مادر مبارک

وقتیکه من بزرگ شدم، شاید، معمار شوم
آنگاه، تمامی جهان را همچون بامی
بر فراز دستان تو، ستون خواهم کرد

وقتیکه من بزرگ شدم، شاید، پزشک شوم
آنگاه، با عطر تو نوشدارویی خواهم ساخت
بر تمام دردهای جهان
و آنگاه به سلامتی شان، با لب های تو
بر گونه های شادی تمام کودکان جهان، بوسه خواهم زد

وقتیکه من بزرگ شدم، شاید
یکروز با چتر گیسوان تو
از آسمان آرزوهایت
پروازی کنم بر آستان زمین
[زمینی که پای تو آنرا نگه داشته است ]
و آنگاه، خواهم دوید تا مرزهای درونت
و در پنهانترین گوشه های جنگل سبز آغوش تو، پنهان خواهم شد

اکنون را که نام نهادی فصل کاشت
فردا که من بزرگ شدم، در زمان برداشت
مادرم، به تو قول می دهم
من تو را دوست خواهم داشت…

جواب

 سلام دوستان خوبم

هرچند قيافه خيلي هاتون از يادم رفته ولي هنوز هم خيلي ها را به ياد دارم.  اما چيزي كه از آقاي رهي به ياد دارم خيلي متفاوت تر از چهره اي است كه در وبلاگ از خودش حك كرده. برام جالبه.تصويري كه من از اقاي رهي داشتم يك ادم خجالتي و كم حرف بود. شايد توي اون چهار سال ما يك كلمه هم با هم حرف نزده بوديم با اين كه من ادم پر حرفي بودم........

راستي الان اينجا هوا محشره!

خنك............... بعضي روزها نمناك از باراني كه خيلي اروم مياد. شقايقهاي وحشي همه جا را پر كردند. خلاصه عاليه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! جون ميده براي پياده روي

حيف اون وقتا كه براي پياده روي و ولگردي! وقت داشتيم اينجور هوايي در يزد نصيبمان نميشد

الان وقت ندارم پياده روي كنيم. افسوس

راستي يك نكته!

جواب سلام را با سلام بده

جواب تشکر را با تواضع،
             جواب کينه را با گذشت،
            جواب بي مهري را با محبت،
                     جواب ترس را با جرأت،
                         جواب دروغ را با راستي،
                             جواب دشمني را با دوستي،
                                  جواب زشتي را به زيبايي،
                                        جواب توهم را به روشني،
                                             جواب خشم را به صبوري،
                                               جواب سرد را به گرمي،
                                         جواب نامردي را با مردانگي،
         جواب همدلي را با رازداري،
    جواب پشتکار را با تشويق،
جواب اعتماد را بي ريا،
              جواب بي تفاوت را با التفات،
                جواب يکرنگي را با اطمينان،
                  جواب مسئوليت را با وجدان،
                    جواب حسادت را با اغماض،
                       جواب خواهش را بي غرور،
                          جواب دورنگي را با خلوص،
                            جواب بي ادب را با سکوت،
    جواب نگاه مهربان را با لبخند،
      جواب لبخند را با خنده،
          جواب دلمرده را با اميد،
    جواب منتظر را با نويد،
جواب گناه را با بخشش،
 
هيچ وقت هيچ چيز و هيچ کس را بي جواب نگذار، مطمئن باش هر جوابي بدهي ،يک روزي ، يک جوري ، يک جايي به تو باز مي گردد

اخلاق

روزی از دانشمند ی ریاضیدان نظرش را در باره انسانیت پرسیدند ، در جواب گفت :

اگر زن یا مرد دارای اخلاق باشند :     نمره یک میدهیم  1

اگر دارای زیبائی هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم : 10 

اگر پول هم داشته باشند 2 تا صفرجلوی عددیک میگذاریم :   100    

اگردارای اصل ونسب هم  باشند 3 تا صفرجلوی عدد یک

 میگذاریم  :  1000

ولی اگر زمانی عدد  1 رفت  ( اخلاق )؛  چیزی به جز صفر باقی نمیماند ،  000

و صفر هم به تنهائی هیچ است . و ان انسان هیچ ارزشی ندارد

...........

کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟

بابی گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده .

 

نامه شماره یک
سلام خدای عزیز

اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی .
دوستار تو
بابی

 

بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد. برا همین نامه رو پاره کرد.

 

نامه شماره دو

سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده .
بابی

 

اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.

 

نامه شماره سه

سلام خدا
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی

 

بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پارش کرد. تو فکر فرو رفت . رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.

بابی رفت کلیسا. یکمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت ( دزديد ) و از کلیسا فرار کرد.

بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.

 

نامه شماره چهار

سلام خدا
مامانت پیش منه. اگه می خواییش، واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده....!!
بابی

اگر عمر دوباره داشتم

سلام دوستان

گرچه ممکنه این مطلب تکراری باشه ولی چون هیچ چیز دیگه نداشتم و دلم میخواست دستی در وبلاگ برده باشم این را گذاشتم خواندنش خالی از لطف نیست.

دان هرالد كاريكاتوريست و طنزنويس آمريكايى مینویسد:

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

البته آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد.

اگر عمر دوباره داشتم، مى‌كوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم. همه چيز را آسان مى‌گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله‌تر مى‌شدم. فقط شمارى اندك از رويدادهاى جهان را جدى مى‌گرفتم. اهميت كمترى به بهداشت مى‌دادم. به مسافرت بيشتر مى‌رفتم. از كوه‌هاى بيشترى بالا مى‌رفتم و در رودخانه‌هاى بيشترى شنا مى‌كردم. بستنى بيشتر مى‌خوردم و اسفناج كمتر. مشكلات واقعى بيشترى مى‌داشتم و مشكلات واهى كمترى. آخر، ببينيد، من از آن آدم‌هايى بوده‌ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده‌ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته من هم لحظاتِ سرخوشى داشته‌ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيشتر مى‌داشتم. من هرگز جايى بدون يك دَماسنج، يك شيشه داروى قرقره، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى‌روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك‌تر سفر مى‌كردم.

اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى‌رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى‌دادم. از مدرسه بيشتر جيم مى‌شدم. گلوله‌هاى كاغذى بيشترى به معلم‌هايم پرتاب مى‌كردم. سگ‌هاى بيشترى به خانه مى‌آوردم. ديرتر به رختخواب مى‌رفتم و مى‌خوابيدم. بيشتر عاشق مى‌شدم. به ماهيگيرى بيشتر مى‌رفتم. پايكوبى و دست افشانى بيشتر مى‌كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مى‌شدم. به سيرك بيشتر مى‌رفتم.

در روزگارى كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى‌كنند، من بر پا مى‌شدم و به ستايش سهل و آسان‌تر گرفتن اوضاع مى‌پرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى‌گويد:

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

"شادى از خرد عاقل‌تر است."

يك ابر ليست كاربردي

http://eservice.iran.ir/web/guest/otherServices

 
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

توصیه می‌گردد  آدرس این سایت را در جای مناسب ذخیره كرده؛ تا هر زمان کاری داشتید با خيالي اسوده از آن استفاده نماييد

تاثير ساعات مختلف خواب شب در سلامتي

داشتن عادات غذایی صحیح و توجه به زمان خوابیدن و استراحت برای حفظ سلامت بدن مهم است تا بتواند مواد مغذی را جذب و مواد زائد را دفع کند.

 برای سالم زیستن، باید خواب راحت و آرامی داشته باشیم. به موارد زیر دقت کنید تا اهمیت خوابیدن برای شما روشن گردد:

 

 ساعت 9 تا 11 شب:

زمانی است برای از بین بردن مواد سمی و غیر ضروری که این عملیات توسط آنتی اکسیدان ها انجام می شود.

در این ساعت بهتر است بدن در حال آرامش باشد. در غیر این صورت اثر منفی بر روی سلامتی خود گذاشته اید.

 

 ساعت 11 تا 1 شب:

عملیات از بین بردن مواد سمی در کبد ادامه دارد و شما باید در خواب عمیق باشید.

 

 ساعت 1 تا 3 نیمه شب:

عملیات سم زدایی در کیسه صفرا ، در طی یک خواب عمیق به طور مناسب انجام می شود.

 

 ساعت 3 تا 5 صبح:

عملیات از بین بردن مواد سمی در ریه اتفاق می افتد. بعضی مواقع دیده شده که افراد در این زمان، سرفه شدید یا عطسه می کنند.

 

 ساعت 5 تا 7 صبح:

این عملیات در روده بزرگ صورت می گیرد، لذا می توانید آن را دفع کنید.

 

 ساعت 7 تا 9 صبح:

جذب مواد مغذی صورت می گیرد، پس بهتر است صبحانه بخورید. افرادی که بیمار می باشند، بهتر است صبحانه را در ساعت 6 و 30 دقیقه میل کنند.

 

کسانی که می خواهند تناسب اندام داشته باشند، بهترین ساعت صرف صبحانه برای آنها، ساعت 7 و 30 دقیقه می باشد و کسانی که اصلا صبحانه نمی خورند، بهتر است عادت خود را تغییر دهند و در ساعت 9 تا 10 صبح صبحانه بخورند.

دیر خوابیدن و دیر بلند شدن از خواب، باعث می شود مواد سمی از بدن دفع نشوند.

از نصفه های شب تا ساعت 4 صبح، مغز استخوان عملیات خون سازی را انجام می دهد.

در ایام تعطیل، بسیاری افراد تا دیر وقت بیدار می مانند و بعد از اتمام تعطیلات، با خستگی به سر کار می روند، چون اعمال بدنشان دچار سردرگمی شده است و نمی داند چه باید انجام دهد.

پس همیشه، زود بخوابید و خواب آرامی داشته باشید

نگاه درست به زندگی

اینگونه نگاه کنید.........................

مرد را به عقلش نه به ثروتش
زن را به
وفایش نه به جمالش
دوست را به
محبتش نه به کلامش
عاشق را به
صبرش نه به ادعایش
مال را به برکتش نه به مقدارش
خانه را به
آرامشش نه به اندازه اش
اتومبیل را به
کارائیش نه به مدلش
غذا را به
کیفیتش نه به کمیتش
درس را به
استادش نه به سختیش
دانشمند را به
علمش نه به مدرکش
مدیر را به
عملکردش نه به جایگاهش
نویسنده را به
باورهایش نه به تعداد کتابهایش
شخص را به
انسانیتش نه به ظاهرش
دل را به
پاکیش نه به صاحبش
جسم را به
سلامتش نه به لاغریش
سخنان را به عمق
معنایش نه به گوینده اش

سال نو مبارک

گشت گرداگرد مهر تابناك، ايران زمين

روز نو آمد و شد شادي برون زندر كمين

اي تو يزدان، اي توگرداننده‌ي مهر و سپهر

برترينش كن برايم اين زمان و اين زمين

 
سال نو پيشاپيش مبارك

نلسون ماندلا


این یادداشتها ثمره تجربه مردیست که برای حقوق ملت خود بیش از ربع قرن زندان را تحمل کرد و وقتی همچون قدیسان از زندان رهایی یافت و حکومت نزاد پرستی را سرنگون کرد خود از حکومت کناره گرفت و در دلها قدیس ماند هر چند خود می گوید قدیس نیست با هم نبشته هایش را با تامل بخوانیم

 

من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست ندارند نيست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست دارند نمى‌باشد.


من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.


من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترين فاصله‌ها. عشق واقعى نيز همين طور است.


من باور دارم ...
که ما مى‌توانيم در يک لحظه کارى کنيم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.


من باور دارم ...
که زمان زيادى طول مى‌کشد تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.


من باور دارم ...
که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آن‌ها را مى‌بينم.


من باور دارم ...
که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مى‌دهيم، صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.


من باور دارم ...
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.


من باور دارم ...
که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مى‌دهد، صرفنظر از پيامدهاى آن.


من باور دارم ...
که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مى‌آيند و ما را نجات مى‌دهند.


من باور دارم ...
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا اين به من اين حق را نمى‌دهد که ظالم و بيرحم باشم.


من باور دارم ...
که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشته‌ايم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ايم بستگى دارد تا به اين که چند بار جشن تولد گرفته‌ايم.


من باور دارم ...
که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.


من باور دارم ...
که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.


من باور دارم ...
که زمينه‌ها و شرايط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثيرگذار بوده‌اند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.


من باور دارم ...
که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم، زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد.


من باور دارم ...
که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.


من باور دارم ...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسيم تغيير يابد.


من باور دارم ...
که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.


من باور دارم ...
که کسانى که بيشتر از همه دوستشان دارم خيلى زود از دستم گرفته خواهند شد.


من باور دارم ...
«
شادترين مردم لزوماً کسى که بهترين چيزها را داردنيست
بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مى‌کند

تبریک

سلام

این خاطره را برای اقای نظری زنده میکنم. اگر یادش باشد

اقای نظری یادم هست روزی در دانشگاه یزد فکر کنم نزدیک امتحان فوق بود کنار درختای کاج اون خیابان اصلی دانشگاه یک جایی سمت چپ مسیر منحنی جدا میشد میرسید به نمازخانه. اونجا ما همدیگر را دیدیم و راجع به امتحان و جزوه صحبت کردیم. به من گفتید که جزوه های تهران را دارید. من گفتم خوب به من هم بدید اگر امسال هم نشد برای سال دسگه بخونم. یادمه با همه حجب و حیایی که ازتون سراغ داشتم گفتید میفروشمش. اونم بعد امتحان. یادتون میاد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

البته قصد و غرضی نداشتم. فقط تجدید خاطراتی که شاید اصلا در ذهن شما جایی نداشته بود.

راستی این رشته ای که شما خوندید چیه؟

برای شما دوستان عزیزتر از جان

نه سلامم  نه علیکم
نه سپیدم
   نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم
  نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ...

گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی

تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی  بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی

و گلِ وصل بـچیـنی

این غزل و حال مولانا را حس کنید و از عمق وجودتان بفهمید آنچه را که او گفته است

سلام به همگی

حالا که همه اول صبحی دارن صبح به خیر میگن من هم سلامی عرض کنم و بگم پس کی قراره دور هم جمع بشیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اسفند نزدیکه

سخنانی زیبا از انیشتین

www.nicepicturegroup.mihanblog.com
 

هر احمقی می تواند چیزها را بزرگتر، پیچیده تر و خشن تر کند؛ برای حرکت در جهت عکس، به کمی نبوغ و مقدار زیادی جرات نیاز است.
 

فرق بین نبوغ و حماقت این است که نبوغ حدی دارد.


www.nicepicturegroup.mihanblog.com
 

عاشق سفر هستم ولی از رسیدن متنفرم.
 

من هوش ِ خاصی ندارم، فقط شدیدا کنجکاوم.


سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید.


دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطر کسانی که شرارتها را می بینند و کاری در مورد آن انجام نمی دهند.
 

www.nicepicturegroup.mihanblog.com
 

یکی از قویترین عللی که منجر به ورود آدمی به عرصهء علم و هنر می شود فرار از زندگی روزمره است.
 

مثال زدن، فقط یک راه دیگر آموزش دادن نیست؛ تنها راه آن است.


حقیقت
آن چیزی است که از آزمون تجربه، سربلند بیرون آید.


زندگی مثل دوچرخه سواری است. برای حفظ تعادل باید حرکت کنید.


خانه ای پر دوست

من دلم مي‌خواهد

خانه‌اي داشته باشم پر دوست

کنج هر ديوارش

دوست‌هايم بنشينند آرام

گل بگو گل بشنو...؛

 

هر کسي مي‌خواهد

وارد خانه پر عشق و صفايم گردد

يک سبد بوي گل سرخ

به من هديه کند

 

شرط وارد گشتن

شست و شوي دل‌هاست

شرط آن داشتن

   يک دل بي رنگ و رياست...

 

بر درش برگ گلي مي‌کوبم

روي آن با قلم سبز بهار

مي‌نويسم  اي يار

خانه‌ي ما اينجاست

 

تا که سهراب نپرسد ديگر

" خانه دوست کجاست ؟ "

 

( فريدون  مشيري ))

بدرد بخور

براي خلاص شدن از دست حشرات در هنگام شب: برگهاي نعنا را نزديك تخت و بالش و در اطراف اطاق خود قرار دهيد

براي خلاص شدن از دست موش: در محلي كه موش را پيدا كرده‌ايد فلفل سياه بپاشيد. موشها فرار خواهند كرد
براي پاك كردن اثر جوهر از روي لباس: خمير دندان را روي لكه جوهر قرار دهيد و بگذاريد خشك شود سپس بشوريد
براي امتحان تازگي تخم مرغ: آن را در آب بگذاريد اگر به صورت افقي قرار گرفت تازه است.اگر به صورت كج قرار گرفت 3-4 روزه است . اگر عمودي قرار گرفت 10 روزه است. اگر شناور شد كهنه است
براي امتحان تازه بودن ماهي: آن را در يك كاسه آب سرد بگذاريد در صورتي كه ماهي شناور شود تازه است
براي جوشاندن سريع سيب زميني پيش از جوشاندن سيب زميني را فقط از يك جهت پوست بگيريد
براي جلوگيري از ريزش اشك هنگام پوست كندن پياز آدامس بجويد
براي درخشندگي مو: يك قاشق سركه به موهاي خود زده سپس آب بكشيد
براي سفيد كردن لباس هاي سفيد: لباس را همراه با يك تكه ليمو به مدت 10 دقيقه در آب داغ خيس كنيد
براي پاك كردن آدامس از روي لباس: لباس را به مدت 1 ساعت در فريزر قرار دهيد
براي به دست آوردن يخ پاك و تميز آب را اول بجوشانيد
مشكل مورچه‌ها: پوست خيار را نزديك سوراخ مورچه‌ها قرار دهيد

راست و دروغ

 

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فيلسوف است.*
کسی که راست و دروغ برای او يکی است متملق و چاپلوس است.*
 *. کسی که پول ميگيرد تا دروغ بگويد دلال است.*
 *. کسی که دروغ می گويد تا پول بگيرد گداست.*
 *. کسی که پول می گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد قاضی است.*
 *. کسی که پول می گيرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکيل است.*
 *. کسی که جز راست چيزی نمی گويد بچه است.* 
*. کسی که به خودش هم دروغ می گويد متکبر و خود پسند است.*
 *. کسی که دروغ خودش را باور می کند ابله است.*
  *. کسی که سخنان دروغش شيرين است شاعر است.*
 *. کسی که علی رغم ميل باطنی خود دروغ می گويد زن و شوهر است.*
  *. کسی که اصلا دروغ نمی گويد مرده است.*
 کسی که دروغ می گويد و قسم هم می خورد بازاری است.*
 *. کسی که دروغ می گويد و خودش هم نمی فهمد پر حرف است.*
  *. کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند سياستمدار است.*
 *. کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند **ديوانه
است

سلامی بعد از مدتها

سلام

حالا که بعد از مدتها براتون مطلب گذاشته بودم پاک کردید.

اشکال نداره. از این به بعد سعی میکنم بیشتر سر بزنم.

من هم دلم برای همه تنگ شده و امیدوارم بتونم از  نزدیک همه را ببینم. فقط همت مضاعف و کار مضاعف میطلبد. کسی هست که آستین همت را بالا بزند و همه را دور هم    جمع کند؟

هلپ

سلام دوستان ميخواهم يك پرينتر بخرم. به من اطلاعات بدبد. اگر قيمت هم ميدانيد خوبه. چه ماركي خوبه و كاراييش چه جوريه. در ضمن چند كاره ها بهتره يا فقط پرينتر باشه، رنگي چقدر گرونتر از سياه و سفيده؟ ممنون

صمیمیت

هشت نفر بودیم از دخترهای مرتع ۷۶. یک گروهک جالب. خودمون اسم این گروه را گذاشته بودیم گروهک مرتع ۷۶. اما آقای آئین اسم دیگه ای را به کار میبرد: گروهک شلوغ کن. گرچه آرامش را در نمازخانه استراحتگاه و سالن مطالعه از همه میگرفتیم ولی بسیار خوش بودیم و بسیار صمیمی. تا حدی که به همدیگر میگفتیم خواهر....................... یادش به خیر اگر تونستید اسم ما را به یاد بیارید! زیاد هم سخت نیست.

از این همه محبتی که دارید ممنونم و عذرخواهی میکنم که به ندرت پیامی میگذارم. پسر کوچکم حسین همه وقت مرا میگیره. اینترنت خونه هم اصلا به درد نمیخوره.

پاینده باشید

 

سلام

سلام

نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق باشد ان شا الله

دلتون نمیخواد برای همایش برنامه ای بگذاریم. به نظرتون آبان خوبه؟

آگهی


 جلسه دفاع از رساله دکتری
با عنوان:
 بررسی شرایط وقوع بهمن  با استفاده از عوامل آب و هوایی ژئومورفولوژی و پوشش برف
اساتید راهنما: دکتر حسن احمدی و دکتر محمد مهدوی
ارائه: رفعت زارع بیدکی
زمان: ۱۹ مرداد ۱۳۸۸
۸:۳۰ صبح
مکان: تالار شهید مطهری دانشکده منابع طبیعی دانشگاه تهران (کرج)

چطوری میفهمی که الان در سال 2009 هستی؟

1 یهو نگاه میکنی می بینی خانوادت که 3 نفر بیشتر نیستن 5 خط موبایل دارن    

2 واسه همکارت ایمیل میفرستی،در حالیکه میز بغل دستی تو نشسته  

3 رابطت با اقوام و دوستانی که ایمیل ندارن کمتر و کمتر میشه تا به حد صفر برسه    

4 ماشینت رو جلوی در خونه پارک میکنی بعدش با موبایلت زنگ میزنی خونه که بیان کمک چیزایی رو که خریدی ببرن داخل     

5 هر آگهی تلویزیونی یه آدرس اینترنتی هم داره   

  6 وقتی خونه رو بدون موبایلت ترک میکنی،استرس همه وجودت رو میگیره و با سرعت برميگردی که موبايلت رو برداری، بدون توجه به اینکه 20-30 سال از عمرت رو بدون موبایل گذروندی 

8 صبحها قبل از خوردن صبحونه اولین کاری که میکنی سر زدن به اینترنت و چک کردن ایمیله  

9 الان در حالیکه این مطلب رو میخونی،سرت رو تکون میدی و لبخند میزنی 

10 اینقدر سرگرم خوندن این مطلب بودی که حتی متوجه نشدی این لیست شماره 7 نداره     

11 الان دوباره برگشتی بالا که چک کنی شماره 7 رو داشته یا نه  

  12 و من مطمئنم که اگه دوباره برگردی بالاحتماً شماره 7 رو پیداش میکنی،بخاطر اینکه خوب بهش توجه نکردی 

  13 دوباره برمیگردی بالا ولی شماره 7 رو پیدا نمیکنی،خوب من شوخی کردم ولی نشون میده که تو به خودت هم اعتماد نداری و هرچی بقیه میگن باور میکنی.

اگر امروز مثل من اعصاب ندارید.............

اگر از شرایط زندگی خود راضی نیستید و یا اگر فکر می کنید همه چیز بر وفق مراد شما نیست بهتر است نگاهی به متن زیر بیندازید:   

اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستید، قدر سلامتى خود را بدانید زیرا یک میلیون نفر تا یک هفته دیگر زنده نخواهند بود.   

  اگر تاکنون از آسیب‌هاى جنگ، تنهایى در سلول زندان، عذاب شکنجه، یا گرسنگى در امان بوده‌اید،  وضعیت شما از وضعیت 500 میلیون نفر در دنیا بهتر است.

اگر می‌توانید بدون ترس از زندانى شدن یا مرگ، وارد مسجد (یا کلیسا) شوید، وضع شما از ٣ میلیون نفر در دنیا بهتر است.  

اگر در یخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد،اگر کفش و لباس دارید،اگر تختخواب و سرپناهى دارید، در این صورت شما از ٧۵٪ مردم جهان ثروتمندتر هستید.

اگر در بانکى حساب دارید، و اگر در جیب‌تان پول دارید،شما به ٨٪ مردم دنیا که چنین شرایطى دارند تعلّق دارید.

اگر شما این نوشته را می‌خوانید، از سه خوشبختى بهره‌مند هستید: 

 1- یک کسى به فکر شما بوده است.  

 ۲- شما به 200 میلیون نفرى که قادر به خواندن نیستند تعلّق ندارید. 

 3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنیا هستید که کامپیوتر دارند. 


 

سلام و التماس دعا

سلام به همه حاضرین و غایبین

من به علت نزدیک شدن به تاریخ دفاع از رساله ام از همگی شما دوستان التماس دعا دارم.

در مورد تاریخ برگذاری گردهمایی هم به نظرم ماه آبان بد نباشه.

اگر موافقت خود را اعلام بفرمایید در باره روز مورد نظر بعدا تصمیم میگیریم.

دست حق همراهتان باد.

سلام

سلام به همه دوستان کم پیدا و ناپیدا.

کجایید. حتما  گرمای هوا حسابی بر شما اثر گذاشته که به وب سر نمی زنید.

به هر حال امیدوارم همگی خوب باشید و سلامت و مشکلی نداشته باشید.

یک تصمیمی راجع به گردهمایی بگیرید. داره دیر میشه. از من گفتن. فردا نگید نگفتی. 

وقتی زیاضیدان عاشق میشود

شعری از پروفسور هشترودی

منحنی قامتم، قامت ابروی توست
خط مجانب بر آن، سلسله گیسوی توست
حد رسیدن به او، مبهم و بی انتهاست

بازه تعریف دل، در حرم کوی توست
چون به عدد یک تویی من همه صفرها

آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست

پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو

گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست
بی تو وجودم بود یک سری واگرا

ناحیه همگراش دایره روی توست

باد می وزد

 باد میوزد میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
تصمیم با تو است . . .

زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . . .

دوست داشتن بهترین شکل مالکیت
و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .

خوب گوش کردن را یاد بگیریم…
گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .

اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتی از شادی به هوا میپری ، مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد
ولی راه به جائی نخواهد برد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان
یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .
( وین دایر )

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر در کاری موفق شوی ، دوستان دروغین و دشمنان واقعی
بدست خواهی آورد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
قلب شکستن هنر انسان هاست ، گر شکستی قلبی
فردا میشکند دگری قلب تو را . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
.زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
.جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست
که اگر پیدا کردی قدرش را بدان . .
.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همیشه خواستنی ها داشتنی نیست ، همیشه داشتنی ها خواستنی نیست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به کم نور ترین ستاره ها قانع باش ، چراکه چشم همه به سوی پر نور ترین ستاره هاست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کسی که به فکر درست کردن آینده خودش نیست ، نمیتونه آینده کسی باشه . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آدمی ساخته افکار خویش است ، فردا همان خواهد شد که آنروز به آن می اندیشد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار
شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم
به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد
صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او باشد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ، پس همیشه شاد باش . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
توی دنیا دو نفر باش یکی واسه خودت و یکی برای دیگری
واسه خودت زندگی کن و برای دیگری زندگی باش . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ گفت
بازم بهش فرصت جبران را بده . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همیشه یادمان باشد که زندگی پیمودن راهی برای رسیدن به خداست
و قدم هایمان باید طوری باشد که حتی دانه کشی زیر پایمان له نشود . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برای روز های بارانی سایه بانی باید ساخت / برای روزهای پیری اندوخته ای باید داشت . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی
که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برنده میگوید مشکل است اما ممکن
بازنده میگوید ممکن است اما مشکل . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست
دوست داشتن امری لحظه ایست
ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
….
وقتی پایت خواب می رود نمی توانی درست راه بروی لنگ می زنی!
وقتی قلبت خواب می رود نمی توانی درست فکر کنی عاشق می شوی .
. .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
علف هرز چیه؟؟!
گیاهی که هنوز فوایدش کشف نشده . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛
با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود
شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زنان هوشیارتر از آن هستن که مردانگی خود را به همسران خود نشان بدهند . . .

عشق و دیوانگی

زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود؛.

  فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند.

  آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند.

  روزی همه فضابل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از

  همیشه.

  ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.

  مثلا" قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا"

  فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم.

  و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه قبول

  کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.

  دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به

  شمردن ...یک...دو...سه...چهار...همه رفتند تا جایی پنهان شوند؛

ادامه نوشته

ایمیل

مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد رئیس هیئت مدیره مصاحبهش کرد و تمیز کردن زمینش رو - به عنوان نمونه کار- دید و گفت: «شما استخدام شدین، آدرس ایمیلتون رو بدین تا فرمهای مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنین و همینطور تاریخی که باید کار رو شروع کنین... مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!» رئیس هیئت مدیره گفت: «متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجود خارجی ندارین.و کسی که وجود خارجی نداره، شغل هم نمیتونه داشته باشه.» مرد در کمال نومیدی اونجا رو ترک کرد.نمیدونست با تنها 10 دلاری که در جیبش داشت چه کار کنه. تصمیم گرفت به سوپرمارکتی بره و یک صندوق 10 کیلویی گوجه فرنگی بخره. یعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگیها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمایهش رو دو برابر کنه. این عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهمید میتونه به این طریق زندگیش رو بگذرونه، و شروع کرد به این که هر روز زودتر بره و دیرتر برگرده خونه. در نتیجه پولش هر روز دو یا سه برابر میشد. به زودی یه گاری خرید، بعد یه کامیون، و به زودی ناوگان خودش رو در خط ترانزیت (پخش محصولات) داشت .... پنج سال بعد، مرد دیگه یکی از بزرگترین خرده فروشان امریکاست. شروع کرد تا برای آیندهی خانوادهش برنامه ربزی کنه، و تصمیم گرفت بیمه عمر بگیره. به یه نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی رو انتخاب کرد. وقتی صحبت شون به نتیجه رسید، نماینده بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: «من ایمیل ندارم.» نماینده بیمه با کنجکاوی پرسید: «شما ایمیل ندارین، ولی با این حال تونستین یک امپراتوری در شغل خودتون به وجود بیارین.. میتونین فکر کنین به کجاها میرسیدین اگه یه ایمیل هم داشتین؟» مرد برای مدتی فکر کرد و گفت: آره! احتمالاً میشدم یه آبدارچی در شرکت مایکروسافت

هیچ

هيچ وقت ، هيچ چيز را بي جواب نگذار!!!

 جواب نگاه مهربان را با لبخند

 جواب دورنگي را با خلوص

جواب مسئوليت را با وجدان

جواب بي ادب را با سكوت

جواب خشم را با صبوري

جواب پشتكار را با تشويق

جواب كينه را با گذشت

جواب گناه را با بخشش

جواب دلمرده را با اميد

جواب منتظر را با نويد

هفت اصل موفقیت

گفته میشه «بیل گیتس»، رئیس «مایکروسافت»، در یک سخنرانی در یکی از دبیرستان‌های آمریکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت:

«
در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش‌آموزان نمی‌آموزند»


او
هفت اصل مهم را که دانش‌آموزان در دبیرستان فرا نمی‌گیرند، بیان كرد.


این اصول به شرح ذیل است:
اصل اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید.

اصل دوم: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست. در این دنیا از شما انتظار می‌رود که قبل از آن ‌که نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، کار مثبتی انجام دهید
.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام، کسی به شما رقم فوق‌العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آن‌که بتوانید به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید
.

اصل چهارم: اگر فکر می‌کنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه هستید
. پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیرتر از آموزگارتان است، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزی در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند، از نظر آنها این کار « یک فرصت» بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید
.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شما می‌رسد، ملال‌آور نبودند

قوانين مورفي....خيال يا واقعيت!!!!

يادآوري قوانين مورفي تسکين دهنده بدبياري ها و بدشانسي هاست. قانون مورفي در سال 1949 در پايگاه نيروي هوايي ادوارز شکل گرفت. مورفي مهندس هوافضا بود که روي يک پروژه کار مي کرد. در يکي از سخت ترين آزمايشهاي پروژه يک تکنسين خنگ تمام سيم ها را برعکس وصل کرد و آزمايش خراب شد. مورفي درباره اين تکنسين گفت: "اگه يه راه براي خراب کردن چيزي وجود داشته باشه او همون يه راه رو پيدا مي کنه" و اين اولين قانون مورفي بود. در ابتدا در فرهنگ فني مهندسين رواج پيدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پيدا کرد. بعداً قوانين ديگري هم بعد از کسب رتبه لازم از بنياد مورفي در زمره قوانين اصلي قرار گرفتند

حالا قوانين مورفي و قوانين استنباط شده از آن :  

-         اگر در توده يا کپه اي به دنبال چيزي بگردي، چيز مورد نظر حتما در ته قرار دارد.

-         هيچ کاري آن طور که به نظر مي رسد ساده نيست.  

-         وقتي در ترافيک گير کرده اي لايني که تو در آن هستي ديرتر راه مي افتد.  

-    هر کاري بيش از آنچه فکرش را مي کني دو برابر آنچه بايد وقت مي برد. مگر اينکه آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت مي گيرد.  

-         هر چيزي که بتواند خراب شود خراب مي شود آن هم در بدترين زمان ممکن.  

-    اگر چيزي را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازي احمق باهوش تري پيدا مي شود و کارت را خراب مي کند.  

-    در صورتي که شانس انجام درست يک کار پنجاه پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است.  

-    وسايل نقليه اعم از اتوبوس، قطار، هواپيما و... هميشه ديرتر از موعد حرکت مي کنند مگر آن که شما دير برسيد. در اين صورت درست سر وقت رفته اند.  

-         اگر به نظر مي رسد همه چيزها خوب پيش مي روند حتما چيزي را از قلم انداخته اي .  

-         احتمال بد پيش رفتن کارها نسبت مستقيم با اهميت آنها دارد.  

-    هر وقت خودت را براي انجام دادن کاري آماده کرده اي ناچار مي شوي اول کار ديگري را انجام دهي.  

-    اشياي قيمتي اگر سقوط کنند به مکان هاي غيرقابل دسترس مثل کانال آب يا دستگاه زباله خرد کن (آن هم در حالي که روشن است) مي افتند.  

-    مادر هميشه راه بهتري براي انجام کارتان پيشنهاد مي کند البته بعد از اينکه کار را به سختي انجام داده باشيد.   

-         هر چه بيشتر سعي کنيد چيزي را از مادرتان پنهان کنيد او بيشتر به وب کم شبيه مي شود.  

-         80% امتحانات پايان ترم براساس کلاسي است که در آن غايب بوده اي.  

-         وقتي قبل از امتحانات نکات را مرور مي کني مهمترين شان ناخوانا ترينشان است.  

 

-     وقتی یک تکه نان که یک طرفش مربا زده شده از دستتان می افتد احتمال اینکه از طرف مربایی روی فرش بیافتد با قیمت فرش نسبت مستقیم دارد..

سلام

سلام فقط خواستم سلامي عرض كنم. همين.

مثــل مــداد بــاش

 پسرک از پدر بزرگش پرسید
پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟
:پدربزرگ پاسخ داد

درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی

:پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید

!اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام-

پدر بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی

 

ادامه نوشته

زندگی

پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ایستاد و چند شیء رو روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ سس مایونز رو برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.بعد از شاگردان خود پرسید که آیا این ظرف پر است؟ و همه موافقت کردند. سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپهای گلف قرار گرفتند؛ و سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند. بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگر پرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: 'بله'. بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. 'در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!' همه دانشجویان خندیدند. در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: ' حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که :  
این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند: خدا، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود. سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشنتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده.'
پروفسور ادامه داد: 'اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان رو روی چیزهای ساده و پیش پاافتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین. همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین. اول مواظب توپهای گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند.'
یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: 'پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟' پروفسور لبخند زد و گفت: ' خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست،
همیشه در اون جایی برای دو فنجان قهوه ، برای صرف با یک دوست هست.

هر بار که می روی، رسیده ای

پشتش سنگین بود و جاده های دنیا طولانی. می دانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت.
 آهسته آهسته می خزید، دشوار و کند؛ و دورها همیشه دور بود.
 سنگ پشت تقدیرش را دوست نمی داشت و آن را چون اجباری بر دوش می کشید.
 پرنده ای در آسمان پر زد، سبک؛ و سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت:
"این عدل نیست، این عدل نیست، کاش پشتم را این همه سنگین نمی کردی.
من هیچ گاه نمی رسم، هیچ گاه. و در لاک سنگی خود خزید، به نیت ناامیدی."
 خدا سنگ پشت را از روی زمین بلند کرد . زمین را نشانش داد. کره ای کوچک بود.
 و گفت: "نگاه کن، ابتدا و انتها ندارد. هیچ کس نمی رسد.
 چون رسیدنی در کار نیست.فقط رفتن است، حتی اگر اندکی
.
                و هر بار که می روی ، رسیده ای.
 و باور کن آنچه بر دوش توست، تنها لاکی سنگی نیست،
 تو پاره ای از هستی را بر دوش می کشی؛ 
 پاره ای از مرا."
 خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت. 
 دیگر نه بارش چندان سنگین بود و نه راهها چندان دور.
 سنگ پشت به راه افتاد و گفت:
" رفتن، حتی اگر اندکی؛"
 و پاره ای از "او" را با عشق بر دوش کشید.

جملات انرژی بخش

معیار واقعی بودن تصمیم ان است که دست به عمل بزنیم> >>>>>>>         انتونی رابینز

  اجازه نده ترس تو را فلج سازد>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>         مارک فیشر 

افرادی که از ریسک کردن میترسند به جایی نمیرسند>>>>>>>>>           مارک فیشر 

منشا همه بیماریها در فکر است>>>>>>>>>>>>>>>>>>           ژوزف مورفی

  رحمت خداوند ممکن است تاخیر داشته باشد اما حتمی است>>>>           انتونی رابینز 

چنانچه نیک اندیش باشید خیر و خوشی به دنبالش خواهد امد>>>>          ژوزف مورفی  

افراد موفق هیچ وقت اجازه نمیدهند که شرایط ازارشان دهد>>>>             مارک فیشر

  افرادی که زمان را در انتظار شرایط عالی از دست میدهند هرگز موفق نمیشوند>          مارک فیشر 

  اعمال ثابت ما سرنوشت ما را تعیین میکند.>>>>>>>>>>>>>>             انتونی رابیتز

  هنگامی که تخیلات و منطق در ضدیت با هم قرار بگیرند تخیلات پیروز میشوند.     مارک فیشر

  وقتی که هدف روشنی داشته باشیم احساس روشنی به ما دست میدهد.      انتونی رابینز

  ترس را از خود بران و با خود بگو من با نیروی شعور خود قدرت انجام هر کاری را دارم.  ژوزف مورفی

 هر کس از قدرت انتخاب برخوردار است پس سلامتی و شادی را انتخاب کند.>   ژوزف مورفی

  قانون زندگی , قانون باور است.>>>>>>>>>>>>>>>>>>          ژوزف مورفی

 اعتقادات ما اعمال افکار و احساسات ما را شکل میدهد>>>>>>>>          انتونی رابینز

  با هر تصمیمی تغییری تازه در زندگی اغاز میکنید.>>>>>>>>>>           انتونی رابینز

  برای شروع باید باور داشته باشی که میتوانی سپس با اشتیاق شروع کنی.>    مارک فیشر

  اگر نمیدانی به کجا میروی به هیچ کجا نخواهی رسید.>>>>>>         مارک فیشر 

نبوغ در سادگی نهفته است>>>>>>>>>>>>>>>        مونزارت 

این روشنی هدف است که به شما نیرو میبخشد>>>>>>>>>>       انتونی رابینز

  در زندگی شکست وجود ندارد بلکه فقط نتیجه موجود است>>>> انتونی رابینز

  تمام کسانی که ثروتمند شده اند باور داشته اند که میتوانند ثروتمند شوند.>       مارک فیشر

  باور به طور خود بخود به اجرا در میاید>>>>>>>>>>>>       ژوزف مورفی

  نه موفقیت و نه شکست یک شبه ایجاد نمیشود.>>>>>>>>>>>>>     انتونی رابینز

  به ضمیر باطن خود به صورت یک هوش زنده و یک یار موافق بنگرید>>>  ژوزف مورفی

  ترس باعث میشود تا بسیاری از مردم به رویاهایشان نرسند.>>>      مارک فیشر

  زندگی دقیقا به ما ان چیزی را میدهد که به دنبالش هستیم>>>>>>>      مارک فیشر

  نباید مطالب غلطی که از گذشته در ذهن ما برنامه ریزی شده اند حال و اینده ما را تباه کنند  >>>      انتونی رابینز

 آرزوهی هر فرد موجب شکل گرفتن و بقای افکار او میشود>>>>>>> >     هراکلیتوس

 اندیشه هایتان را عوض کنید تا سرنوشتتان عوض شود.>>>>>>>      ژوزف مورفی

  زندگی آماده است تا بسیار بیشتر از انچه تصورش را میکنید به ما بدهد.>>>>  مارک فیشر

  تنها کسانی میتوانند کارهای بزرگی انجام دهند که به قدرت ذهن ایمان دارند.>   مارک فیشر

 ضمیر باطن شما سازنده بدن شماست و میتواند شما را درمان کند.>>>>   ژوزف مورفی

 

یا حسین

سلام و عرض تسلیت به مناسبت ایام محرم

میخواستم از همه دوستان دعوت کنم تا در مراسم عزاداری شهر و محله ما شرکت کنید. روز عاشورا توی حسینیه اعظم مزویر آباد مراسم خوبی برگزار میشه و طرفداران زیادی هم از سراسر یزد به اینجا میان. بد نیست یه بار دوطفل مسلم و خرابه شام ما را هم ببینید. هر کسی هم خواست از شهرستان بیاد قدمش رو چشم خونه خودم ۵ تا اتاق خواب داره. شام و ناهار هم که مهمان حسینیه هستید. تعطیلات هم که ردیفه.

این هم ادرس

مهریز حسینیه اعظم بیدک. صبح عاشورا تا حدود ۳ بعداز ظهر

البته جرات نمیکنم شماره تلفنم را اینجا بگذارم ولی هر کس خواست بیاد لطفا تعارف نکنه. میتوانید از دوستان جویا بشید یا به من ایمیل بزنید.

همینجوری

اگر روزی دشمن پیدا کردی, بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی 

اگر روزی خیانت دیدی, بدان قیمتت بالاست! 

اگر روزی ترکت کردند , بدان با تو بودن لیاقت می خواهد 

پیش از سحر تاریک است اما تاکنون نشده که افتاب طلوع نکند. به سحر اعتماد کنید!  

اگر آفتاب را به نظاره بنشینی، سایه را نتوانی دید. 
امروز نخستین روز آینده ی توست. 
وقتی یکی از درهای شادی بسته می شود،در دیگری باز می شود،ولی اغلب،ما آن قدر به در بسته نگاه می کنیم،که

در باز شده را نمی بینیم.

 آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید

برای خود زندگی كنیم نه برای نمایش دادن آن به دیگران.

 سفری به طول هزار فرسنگ با یك گام آغاز می شود.

بازنده ها در هر جواب ، مشكلی را می بینند، ولی برنده ها در هر مشكلی جوابی را می بینند

عیدی

سلام

من عید سعید غدیر خم را از الان به همه دوستان خصوصا سادات عزیز تبریک میگویم.

عیدی من فراموش نشود. میتوانم شماره حساب بدهم برایم واریز کنید

ولی همگی دوستان لطف کنید برای من حقیر و فقیر دعا کنید. محتاج محتاج هستم.

زندگی

گذشت زمان حوادث و اتفاقات گذشتهً زندگي را به مشتي خاكستر سرد تبديل مي كند،اما آنچه براي من بصورت آتشي فروزان باقي مانده و من هرگز آنرا فراموش نمي كنم داستاني است كه از زمان كودكيم شروع شد.

ادامه نوشته

رمز  اعداد

چرا عدد1, یک نامگذاری شده و عدد 2 ,دو ...

هر عدد به تعداد زاویه اش نامگذاری شده : مثلا عدد 1 یک زاویه دارد. عدد 2 دو زاویه دارد. عدد 3 سه زاویه و الا آخر .عدد 0 هم که زاویه ای ندارد.

اهای اهالی ابادی

سلام

اهالی آبادی کجایید. بابا من تز دارم. من سرم شلوغه شما کجاید. از تب و تاب افتادید.  آقای نواییان کجایید آقای حسینی آقای نظری آقای ساکت...........

نکنه زمستان شده اینترنت شما یخ زده

ترا به خدا یه چیزی روی این سایت بگذارید. من روحیه ندارم تز بنویسم

آرامش

پادشاهي جايزه  بزرگي براي هنرمندي گذاشت  که بتواند به بهترين  شکل ,  آرامش
را تصوير کند

نقاشان  بسياري آثار خود را به  قصر فرستادند  . آن تابلوها  ، تصاويري 
بودند  از جنگل به هنگام  غروب ,  رودهاي آرام  و کودکاني که در خاک  مي دويدند
, رنگين  کمان  در آسمان  ، و قطرات  شبنم  برگلبرگ  گل سرخ .

پادشاه  تمام تابلوها را بررسي کرد ,  اما سرانجام  فقط دو اثر را انتخاب
کرد :

Û     اولي ,  تصوير درياچه آرامي بود  که کوههاي عظيم  و آسمان  آبي را در
خود منعکس کرده بود  . در جاي  جايش مي شد  ابرهاي کوچک  و سفيد  را ديد  , و
اگر دقيق نگاه مي کردند  ، در گوشه  چپ درياچه  ، خانه  کوچکي قرار داشت ,
پنجره اش باز بود  ، دود از دودکش آن برمي خواست  ,  که نشان  مي داد  شام  گرم  و
نرمي آماده است .

Û    تصوير دوم  هم کوهها را نمايش مي داد . اما کوهها ناهموار بود  . قله ها تيز
و دندانه اي بود  . آسمان  بالاي کوهها بطور بيرحمانه اي تاريک  بود  ,  و ابر
ها  آبستن  آذرخش ,  تگرگ  و باران  سيل آسا  بود . اين تابلو  هيچ  با تابلو هاي ديگر ي که  براي مسابقه  فرستاده بودندهماهنگي نداشت  .  اما وقتي آدم  با دقت  به  تابلو  نگاه مي کرد  ، در بريدگي صخره اي شوم  جوجه  پرنده اي را مي ديد  . آنجا  , در ميان  غرش وحشيانه  طوفان  گنجشکي ، آرام  نشسته  بود .

 
پادشاه  درباريان  را جمع  کرد  و اعلام  کرد  که برنده جايزه  بهترين تصويرآرامش ، تابلو دوم  است  . بعد  توضيح  داد :

آرامش آن چيزي نيست  که در مکاني بي سرو صدا  , بي مشکل ،  بي کار سخت  يافت مي شود ؛  چيزي است  که مي گذارد  در ميان  شرايظ سخت ,  آرامش در قلب ما حفظ شود .

Û     اين تنها  معناي حقيقي آرامش است .

همین

گاهي بايد كم باشي تا كمبودت احساس شود،

 نه اينكه نباشي تا نبودنت عادت گردد.

برای همه دوستان با معرفتم

اولین روز دبستان بازگرد
 
کودکی ها شاد و خندان باز گرد
 
باز گرد ای خاطرات کودکی
 
بر سوار اسب های چوبکی
 
خاطرات کودکی زیباترند
 
یادگاران کهن مانا ترند
 
درسهای سال اول ساده بود
 
آب را بابا به سارا داده بود
 
درس پند آموز روباه و خروس
 
روبه مکار و دزد و چاپلوس
 
روز مهمانی کوکب خانم است
 
سفره پر از بوی نان گندم است 
کاکلی گنجشککی باهوش بود
 
فیل نادانی برایش موش بود
 
با وجود سوز و سرمای شدید
 
ریز علی پیراهن از تن می درید 
تا درون نیمکت جا می شدیم
 ما پر از
تصمیم کبری می شدیم  
ادامه نوشته

شــــریــکـــــــــــ ــ ـ ـ ..

در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند.

بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند:

«
نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند

-

ادامه نوشته

دوستان

با سلام

باورم نمیشد وقتی بر گشتم این همه غم روی سرم آوار شود

اما نظر لطف شما دوستان تحمل این  بار را برایم آسانتر کرد

از همه شما که برای امدنم خوشحال شدید و برای رفتن پدرم ناراحت بی نهایت ممنونم

امیدورام در شادیهایتان لطفتان را جبران کنم

 

حتما بخوانيد

در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آن ها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين کلاس بود. هميشه لباس هاى کثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد
ادامه نوشته

چنددرس از درسهای زندگی

درس اول: يه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند... يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می کنن و  جن چراغ ظاهر ميشه... جن ميگه: من برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده می کنم... منشی می پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!... من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم»... پوووف! منشی ناپديد ميشه... بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: «­ حالا من ، ­حالا من!... من می خوام توی هاوايی کنار سا­حل لم بدم ، يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم ­حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه... بعد جن به مدير ميگه: ­ حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن»!
نتيجه اخلاقی اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!
درس دوم: يه کلاغ روی يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاری نمی کرد... يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم می تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاری نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که می تونی!... خرگوش روی زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت­ شد... يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد!
نتيجه اخلاقی: برای اينکه بيکار بشينی و هيچ کاری نکنی ، بايد اون بالا بالاها نشسته باشی!

علي

چه رنجي بزرگ تر از اينکه ملتي عاشق علي باشد و عاقبت يزيد را داشته باشد؟ و چه رنجي بالاتر از اينکه کساني که مي بينيم در چه سطحي از معنويت، از آگاهي، از منطق و از انصاف هستند بايد از علي و از مکتب علي سخن بگويند و مردم را با مکتب علي آشنا کنند؟ و چه رنجي بالاتر از اينکه در اين دنيا يک ملتي، يک گروهي هست که مارک علي بر پيشاني سرنوشتش خورده و از فقر، از خواب، از تخدير، از تفرقه و از کوتاه انديشي، و از بدبيني، ضعف و ذلت رنج ببرد؟ و چه رنجي بالاتر از اينکه الان مي بينيم نسل قديم ما که به علي و به مذهب علي وفادار مانده، قدرت زايندگي خودش و حرکت خودش را از دست داده، به جمود و توقف دچار شده و نسل آينده را نمي تواند به تاريخ و فرهنگ و مذهب علي پيوند دهد و آنچه را که شهداي بزرگ شيعه و علماي بزرگ شيعه و بزرگان و فداکاران و مردم عاشق شيعه به اين نسل سپرده اند نمي توانند به نسل بعد از خود انتقال دهند.
دکتر علي شريعتي
 

182

امروز 182 روز که از سال 87 میگذره و 182 روزدیگه مونده

نفرتم را بر یخ می نویسم

" وداع  گابریل گارسیا مارکز نویسنده معاصر آمریکای جنوبی از زندگی بعد از اعلان رسمی و تأیید سرطان وی " 

 اگر خداوند برای لحظه ای فراموش می کرد که من عروسکی کهنه ام و قطعه کوچکی زندگی به من ارزانی می‌داشت،

شاید همه آنچه را که به ذهنم می رسید را بیان نمی‌‌داشتم، بلکه به همه چیزهائی که بیان می‌کردم فکر می کردم.

اعتبار همه چیز در نظر من، نه در ارزش آنها که در معنای نهفته آنهاست. 

کمتر می‌خوابیدم و دیوانه‌وار رویا می دیدم، چرا که می‌دانستم هر دقیقه‌ای که چشمهایمان را برهم می‌گذاریم٬ شصت ثانیه نور را از کف می‌دهیم، شصت ثانیه روشنایی. 

هنگامی که دیگران می‌ایستند٬ من قدم برمی‌داشتم و هنگامی که دیگران می‌خوابیدند بیدار می ماندم.

هنگامی که دیگران لب به سخن می‌گشودند٬ گوش فرا می‌دادم و بعد هم از خوردن یک بستنی شکلاتی چه حظّی که نمی بردم .
اگر خداوند ذره‌ای زندگی به من عطا می‌کرد٬ جامه‌ای ساده به تن می کردم.

نخست به خورشید خیره می شدم و کالبدم و سپس روحم را عریان می‌ساختم.
خداوندا٬اگر دل در سینه ام همچنان می تپید تمامی تنفرم را بر تکه یخی می‌نگاشتم و 

سپس طلوع خورشیدت را انتظار می کشیدم.
روی ستارگان با رویاهای "وان گوگ" وار ٬ شعر "بندیتی" (شاعر معاصر اروگوئه ای) را نقاشی می کردم و با صدای دلنشین "سرات" (خواننده ای معروف اهل اسپانیا) ترانه عاشقانه‌ای به ماه پیشکش می‌کردم .

با اشکهایم گلهای سرخ را آبیاری می کردم تا زخم خارهایشان و بوسه گلبرگ ها‌یشان در اعماق جانم ریشه زند.
خدواوندا ٬اگر تکه‌ای زندگی می‌داشتم ٬ نمی‌گذاشتم حتی یک روز از آن سپری شود بی‌آنکه 

به مردمانی که دوستشان دارم ٬ نگویم که "عاشقتتان هستم" 

آن گونه که به همه مردان و زنان می‌باوراندم که قلبم در اسارت (یا سیطره) محبت آنهاست.
اگر خداوند فقط و فقط تکه‌ای زندگی در دستان من میگذارد٬ در سایه‌سار عشق می‌آرمیدم. به انسانها نشان می دادم که در اشتباهند که گمان کنند وقتی پیر شدند دیگر نمی توانند دلدادگی کنند و عاشق باشند.
آه خدایا! آنها نمی دانند زمانی پیر خواهند شد که دیگر نتوانند عاشق شوند. 

به هر کودکی دو بال هدیه می دادم٬ رهایشان می کردم تا خود بال گشودن و پرواز را بیاموزند.

به پیران می‌آموزاندم که مرگ نه با سالخوردگی که با نسیان از راه می‌رسد.

آه انسانها، از شما چه بسیار چیزها که آموخته‌ام.

من یاد گرفته‌ام که همه می‌خواهند درقله کوه زندگی کنند٬ بی آنکه به خوشبختی آرمیده در کف دست خود نگاهی انداخته باشند.

چه نیک آموخته‌ام که وقتی نوزاد برای نخستین بار مشت کوچکش را به دورانگشت زمخت پدر میفشارد او را برای همیشه به دام خود انداخته است.

دریافته ام که یک انسان تنها زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پائین چشم بدوزد که ناگزیر است او را یاری رساند تا روی پای خود بایستد. 

من از شما بسی چیزها آموخته ام و اما چه حاصل٬ که وقتی اینها را در چمدانم می‌گذارم که در بستر مرگ خواهم بود ...

ياران قديمي

سلام به همه دوستان نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق خواستم بگم چند تا از دوستامون مدتيه ما رو بي خبر گذاشتند و به وب سر نميزنند. اين موضوع باعث شده ما نگران بشيم. اميدوارم كه خبر خير و خوبي ازشون به دستمون برسه. با اين حال از كساني كه از اين افراد اطلاعي در دست دارند ميخوام كه به ما خبر بدن تا از نگراني در بيايم. 1- مهندس جواد نواييان 2- مهندس رحيم نظري 3- بقيه مهندسا بجز مهندس فاطمه السادات نماينده مهندس سيد علا الدين حسيني مهندس رفعت زارع بيدكي منتظريم