روز مادر مبارک
وقتیکه من بزرگ شدم، شاید، معمار شوم
آنگاه، تمامی جهان را همچون بامی
بر فراز دستان تو، ستون خواهم کرد
□
وقتیکه من بزرگ شدم، شاید، پزشک شوم
آنگاه، با عطر تو نوشدارویی خواهم ساخت
بر تمام دردهای جهان
و آنگاه به سلامتی شان، با لب های تو
بر گونه های شادی تمام کودکان جهان، بوسه خواهم زد
□
وقتیکه من بزرگ شدم، شاید
یکروز با چتر گیسوان تو
از آسمان آرزوهایت
پروازی کنم بر آستان زمین
[زمینی که پای تو آنرا نگه داشته است ]
و آنگاه، خواهم دوید تا مرزهای درونت
و در پنهانترین گوشه های جنگل سبز آغوش تو، پنهان خواهم شد
□
اکنون را که نام نهادی فصل کاشت
فردا که من بزرگ شدم، در زمان برداشت
مادرم، به تو قول می دهم
من تو را دوست خواهم داشت…
+ نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 14:17 توسط رفعت زارع بیدکی
|
امیدوارم در همه حال شاد و سرزنده باشید ، حضورتان را در وبلاگ خودتان خیر مقدم عرض می کنم ، یاد و خاطره دوست درگذشته و عزیزمان زنده یاد مهندس صالحی را گرامی می داریم و شما دوستان را به همدلی بیشتر دعوت می کنیم.