در بلند ترین شب سال راز و نیاز با معبود یکتا را فراموش نکنیم....


 

  بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنيد ای شاه حسن چشم به حال گدا فکن خوش می‌کنم به باده مشکين مشام جان سر خدا که عارف سالک به کس نگفت يا رب کجاست محرم رازی که يک زمان اينش سزا نبود دل حق گزار من محروم اگر شدم ز سر کوی او چه شد ساقی بيا که عشق ندا می‌کند بلند ما باده زير خرقه نه امروز می‌خوريم ما می به بانگ چنگ نه امروز می‌کشيم پند حکيم محض صواب است و عين خير حافظ وظيفه تو دعا گفتن است و بس                        از يار آشنا سخن آشنا شنيد کاين گوش بس حکايت شاه و گدا شنيد کز دلق پوش صومعه بوی ريا شنيد در حيرتم که باده فروش از کجا شنيد دل شرح آن دهد که چه گفت و چه‌ها شنيد کز غمگسار خود سخن ناسزا شنيد از گلشن زمانه که بوی وفا شنيد کان کس که گفت قصه ما هم ز ما شنيد صد بار پير ميکده اين ماجرا شنيد بس دور شد که گنبد چرخ اين صدا شنيد فرخنده آن کسی که به سمع رضا شنيد دربند آن مباش که نشنيد يا شنيد                     
ادامه نوشته

 

کسی پای دلم را ابتدای راه می‌گیرد

                                                      زبانم در ادای ذکر بسم الله می‌گیرد

نمی‌دانم خوشی‌هایم چرا این قدر کوتاه است

                                                 چرا هر‌گاه می‌خندم، دلم ناگاه می‌گیرد؟

چرا وقتی پلنگ من هوای آسمان دارد

                                              همیشه ابر می‌آید، همیشه ماه می‌گیرد؟

خزان می‌خیزد و با دست‌های خشک و چوبین‌اش

                                                گلوی سبزه را در بطن رستن‌گاه می‌گیرد

دلم در حسرت بالا‌ترین سیب درخت تو است

                                               ولی دستم به خار شاخه‌ای کوتاه می‌گیرد

تو در بالا‌ترین جای جهانی ماه من، اما

                                            چرا چشمم سراغت را ز قعر چاه می‌گیرد؟

مداد

در مداد ۵ خاصیت وجود دارد که اگر به دستشان بیاوری تمام عمرت به آرامش می رسی :

1 -  می توانی کارهای بزرگ کنی ، اما نباید هرگز فراموش کنی دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند
اسم این دست خداست ، او باید تو را همیشه در مسیر اراده اش حرکت دهد.

2 - 
گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی
این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما اخر کار نوکش تیزتر می شود. پس بدان که باید رنجهایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

3 - 
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم
بدان که تصحیح یک کار خطا ، کار بدی نیست و در واقع برای اینکه خودت را در مسیر نگه داری مهم است.

4 - 
چوب یا شکل خارجی مداد خیلی مهم نیست. ذغالی که داخل چوب است اهمیت بیشتری دارد
پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است؟

۵ - 
و سرانجام  مداد همیشه اثری از خود به جا می گذارد
بدان هر کاری در زندگی می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری که می کنی ، هوشیار باشی و بدانی چه می کنی.


تقدیم به دوست

این شعر خیلی زیباست اگر بارها وبارها هم بخوانم باز هم زیباست

ارادتمند هر چه دوست با وفاست،هستم

خانه ی دوست کجاست؟در فلق بود که پرسیدسوار.

آسمان مکثی کرد.

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت

 به تاریکی شن ها بخشید

وبه انگشت نشان داد سپیداری وگفت:

نرسیده به درخت،

کوچه باغی ست که از خواب خدا سبزتر است

ودر آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی ست.

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آرد،

پس بسمت گل تنهایی می پیچی،

دو قدم مانده به گل،

پای فواوره ی جاوید اساطیر زمین می مانی

وترا ترسی شفاف فرا می گیرد.

در صمیمیت سیال فضا،خش خشی می شنوی:

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور

واز او می پرسی

خانه ی دوست کجا ست.

گیر دادن رستم ، سهراب را

چنین گفت رســتم  به سهـــراب یل
که من آبـــرو دارم انــــــدر محـــل
مکن تیز و نازک ، دو ابـروی خود
دگر سیخ سیـخی مکن؛ مـوی  خود 
 
شدی در شب امتــــــحان  گرمِ چت
بروگــمشو ای خــاک بر آن سـرت
اس ام اس فرستادنت بس نبــــــــود
که ایمـیل و چت هم به ما رو نمـود
 
رهـا کن تو این دختِ افراسیــــــاب
که مامش ترا می نمــــاید کبــــــاب
اگر سر به سر تن به کشتن دهیـــم
دریغـــا پسر، دستِ دشــمن دهیـــم
 
چوشوهر دراین مملکت کیمــیاست
زتورانیان زن گرفتـــــن خطـــاست
خودت را مکن ضــــایع از بهــراو
به دَرست بـــپرداز و دانش بجـــــو
 
دراین هشت ترم،ای یلِ با کـلاس
فقـط هشت واحد نمـودی تو پاس
توکزدرس ودانش، گریزان بـُدی
چرا رشــته ات را پزشـکی زدی
 
من ازگـــــــــور بابام، پول آورم
که هــرترم، شهـریه ات را دهـم
من از پهلــــــوانانِ پیــشم  پـــسر
ندارم بجــز گرز و تیـــغ و ســپر
 
چو امروزیان،وضع من توپ نیست
بُوُد دخل من هفـده و خرج بیست
به قبـض موبایلت نگـه کرده ای 
پــدر جــــد من را در آورده ای
 
مسافر برم،بنـده با رخش خویش
تو پول مرا می دهی پای دیـــش
مقصّر در این راه ، تهیمیــنه بود
که دور از من اینگونه لوست نمود
 
چنیـن گفت سهـراب، ایـــول پـدر
بُوَد گفـــته هایت چو شهـد وشکر
ولـی درس و مشق مرا بی خیـال
مزن بر دل و جان من ضــد حال
 
اگرگرمِ چت یا اس ام اس شویــم
ازآن به که یک وقت دپرس شــویم

تمام غصه ها

تمام غصه ها از همان جایی آغاز می شوند که،
ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت .
انـدازه مـی گـیـری !
حسـاب و کـتـاب مـی کـنـی !
مقـایـسـه مـی کـنـی !
...
و خدا نـکـنـد حسـاب و کـتـابـت بـرسـد بـه آنـجـا کـه زیـادتر دوستش داشته ای ،
کـه زیـادتـر گذشـتـه ای ،
که زیـادتـر بـخـشـیـده ای ،
به قـدر یـک ذره ،
یک ثانیه حتی !
درست از همانجاست که توقع آغاز می شود
و توقع آغاز همه ی رنج هایی است که ما می بریم…!


...

تلنگر کوچکی است بــــــــــــاران

 

وقتی فراموش می کنیم


آسمان کجاست . !!

جالبه...

کاش می فهمیدیم که : 

گاهی با یک قطره ،
لیوانی لبریز می شود .
گاهی به یک تلنگر ،
بهمنی می ریزد .
و گاهی با یک کلمه ،
انسان نابود می شود...

برای همه دوستان عزیز...

سلامی کن...! 

 

به خداحافظیت قسم دلمــ برایت تنگ شده...

سلام مجدد

معلم به خط فاصله میگفت :

خط تیره!

میدانست فاصله چه به روزگار آدمها می آورد..........