به رسم وفاداری سری زدم به وبلاگ ..... ای روزگار...
چه زیبا می دهد بویت در و دیوار این خانه...
با این حال دوستان و آشنایان هر کجا هستید شاد و خرم باشید...
این عکسهای خوشکل هم تقدیم به چشمهای مهربونتون...










چه زیبا می دهد بویت در و دیوار این خانه...
با این حال دوستان و آشنایان هر کجا هستید شاد و خرم باشید...
این عکسهای خوشکل هم تقدیم به چشمهای مهربونتون...










وبلاگ دوباره راه افتاد، اما متاسفانه به دلیل از بین رفتن قسمتی از دیتای بلاگفا، حدود یک یکسال و نیم از اطلاعات وبلاگ ما از بین رفته، و البته امیدی به بازگشتش نیست.
اما هر چی که باشه و هر چی که شده، مهم حضور عزیزانمون هست و چشم انتظاریمون ودل گرمیمون به پیامی یا سلامی.
ان شالله در روزهای آتی قالب رو دستی روش خواهم کشید و حضور تمامی شما عزیزان این شعلهی محبت شما را روشن نگه خواهیم داشت.
در هر صورت دنیا در حال پیشرفت هست و ارتباطات در حال تغییر، فعلا هم دو گروه از تمامی عزیزان در دو اپلیکیشن وایبر و تلگرام موجود میباشد.
وایبر متشکل از دوستان با ورودیهای مختلف و حضور سرشار از مهر اساتید سابقمون
تلگرام هم جهت کم کردن ترافیک پیامها از وایبر بصورت خصوصیتر ایجاد شد
در هر صورت شیوههای ارتباطی با سایر دوستان متنوع هست، اما آغوش ما به سمت حضور شما نازنینان باز هست و حضورتان افتخاری خواهد بود برایمان، بودنتان حتما زندگی را زیباتر خواهد کرد وما را از حضور نفس گرمتان محروم نسازید.
برادر همیشه کوچکتان
علا
با اینکه می دونم همه مشغول نرم افزارهای ارتباط جمعی هستند..
اما وبلاگ یه چیز دیگه است...
ریشه داره..
اصالت!!! داره
بگذریم...
من کلی خوشحالم.. به قول خانم دکتر ... وبلاگ منه!! از بس هیشکی بهش سر نزده
و واسه وب احساس مادری دارم!!!!!
هوررا..............
یه گروه توی وایبر ایجاد شده، هر کس از دوستان که مایل باشه اد بشه، لطفا شمارهاش رو به ایمیل من ارسال کن
البته وبلاگ در جایگاه خود باقی خواهد ماند، یه کم سرم خلوت بشه یه دستی روی سر و گوشش میکشم.
برادر کوچیکتون
علا

دلم تنگ شده برای لحظات ناب و خلوت جوانی ها..روزهایی که ذهنم خالی بود از غصه روزگار ووقتم
خالی تر از دغدغه های هر روزه.. می نشستم دعا می خواندم و فکر می کردم کار زیادی است...
اما حالا می بینم با این حالی که در زندگی دارم.. با ذهنی شلوغ و روزهایی مثل هم اما پرکار و دوندگی
اگر حالا رو به دعا و نیایش آوردم هنر است!!
دعا در حق یکدیگر مستجاب است دعا می کنم همگی توفیق نیایش با معبود را داشته باشید..
برای من هم دعا کنید که محتاج ترینم در این روزهای رجب.. و شعبان!
بهار دل انگيز بر شما فرخنده باد.
هميشه خبرهاي خوش و ناخوش بدون اينكه منتظرشون باشي به گوشت ميرسه. در حالي كه شاد و خوشحال از رسيدن بهار پر طراوت ديگري هستي، خبر از كوچ هميشگي دوست عزيزي ميشنوي. در اوج دلواپسي و ناراحتي خبر قدم مبارك نورسيده اي را مي شنوي. زندگي تافته اي از همين تار و پودهاست.
روزها و حتي سالهاي زيادي از آخرين احوال پرسي هاي دوستانه و ديدار و گفتگويمان ميگذره. هرگز هم فكر نمي كنيم ممكنه اين آخرين بار باشه (خداي ناكرده) اما قدر همين لحظه ها هم نمي دانيم. كم كم 18 سال از عمر آشنايي ما ميگذره و اين خودش يك عمر به حساب ميآد.
نوروز پارسال به ديدار 4 تا از دوستانم رفتم. يكي دبستان، يكي راهنمايي، يكي دبيرستان و يكي دانشگاه. امسال ولي نه. انگار باز هم گرفتار تر از پارسال بودم. شايد هم زمان برايم تند تر گذشت و من فرصت نكردم به ديدار دوستي برم.
حكايت هر روز زندگي اكثر ما همينه. مدتهاست به خودمان هم سري نزديم. وبلاگ را دو سه نفري بازديد مي كنند و حتي شايد هر كدام از ما شماره تلفن پنج نفر از دوستانمان را هم نداشته باشيم. يا اگر داريم سالهاست تماس نگرفته ايم.
حقيقتش از خودم خيلي ناراحت و دلگيرم. با شنيدن اين خبر تلخ كه براي خانم پيكانپور رخ داده، دلم خواست بهش زنگ بزنم ولي واقعا خجالت كشيدم. بعد از فارغالتحصيل شدن ايشان از كرج من ديگه ايشان را نديدم و تماسي هم باهاش نداشتم. براي همين نتونستم بهش زنگ بزنم و تسليت بگم.
به قول خانم نماينده كم كم به 40 سالگي نزديك مي شيم. بچه ها مون بزرگ شدن و روز به روز بيشتر درگير زندگي مي شيم. اما بالاخره يك روز هم براي دور هم بودنمان در تقويم هست. مطمئن باشيد كه اگر بخواهيم ميتوانيم ديداري تازه كنيم. فقط اگر بخواهيم.
ددلم براي همه آن روزها و جواني ها و آرزوهايي كه داشتم و شيطنتهايي كه كردم و همه شماها تنگ شده است. اما با همه مشغله هايي كه دارم به يادتان هستم.
رفعت زارع بيدكي (پرحرف ترين دانشجوي كلاس مرتع 76) (و به قول بعضي ها ..........) اين را نمي گم. خودتون فكر كنيد يادتون بياد.










آقای حسینی... یه دستی سر و روی وب بکشید..
لطفا..