سامولیکم ريفيقا...

سامولیکم ریفیقای گل و هم پیالهايهاي نازنين
اگه هنو زندهاين و نفسي ميكشين، امرو به حکم ریفاقت اومدیم یه چندتا عسک مسک بزنیم سینه وبلاگ تا هم شوما اخویا حال کنین هم شوما آبجیا یاد گوذشته بیوفتین...
قبل هر چي آبجيا چادوراشونو روي سراشون درست كنن بعد فاصله شرعي رو مراعات كنن، به قول حاجي محلمون اندازه يه خوابوندن گوسفندي فاصله داشته باشن، اصلا ضعيفه رو چه به كوچه و وبلاگ.. هاا، پس بهتره برن توي خونه ، هر چند ما مثل دوكتر و حاج آقاي محل محرميم اما چون اينجا نا محرم ميره و مياد و يه جورايي بي درو پيكره، توي جمع هم كه خوبيت نداره نيگاشون توي نيگاي نامحرم بيوفته، پس حداقل بشينن از پشت پرده اوضاع رو نزاره كنن تا هم ما غيرتمون به جوش نياد هم خدايي نكرده با كسي درگير نشيم تا احتياجي به خط خطي كردن و شقه كردن رهگذر چشم نا پاكي نشيم كه هم دل ضعيفه ها نازك هست و هم ديدن اين صحنه ها براشون خوبيت نداره.
و اما بعد:
حكماً عسكامون مثل هميشه خوشكل و نازن و اميدواريم به دل مهربونتون بشينن و مثل هيمشه خوشتون بياد به هر عنوان ما تكليفمون رو امشب تحويلتون داديم و فعلا سر كوچه با يه تسبيح در دست كه همچين به اين ور و اون ور مي چرخونيمش منتظرتون ميشينيم تا نظراتون رو بندازين توي قيسمت نظرات، اون پايين.
عسك اول:

ريفيقا اگه توي نيگاه اول فكر كردين اين حاجي، تصوير جناب تام كروزه كاملا اشتب كردين، چون اين جوون رعنا و زيبا كسي نيست جز داش رحيم خودمون كه با قيافه اي مردونه و با مرام خودش، رعشه براندام هر چي نامرد و بي مرام ميندازه، اي ول داش رحيمو اي ول
عسك دويم:

و اما درباره اين دو نفر يه وقت فكر بد نكنين كه مثلا محل زيستشون بالاي درختا هست، نه... اين دو گرامي از راست جناب موهندس حداد هستند و اون يار درختشيون اوس غلوم محمدي و اما اون دستي كه به نشونه پيروزي بالا اومده اصلا نميخواسته بگه انرژي هسته اي حق موسلم ماست و این حرفا... بلکه اين جوون فقط دستش از بالاي درخت دانش و علم كه دوستان تونستن برن بالاش كوتاه بوده و فقط تونسته عرض اندامي هر چند در حد يه دست، بكنه...
عسك سيّم:

اين هم تمثالي از جمع رندان و لوليوشان هفتادو ششي هست كه با نيگاههايي نافذ و ژستهايي مقتدرانه، ابهت و عظمت علم و فهم خودشون رو به رخ هر بني بشري ميكشونن البته تنها اثري كه از علم اندوزي توي اين تصوير پيداست همون دفتر و جزواتي هست كه توي دستاي مباركشون ديده ميشه كه بيشترين كاربردش اون روزا گذاشتن اون روي زمين هنگام نشستن و نشستن روش بوده تا در عين حالي كه به دنبال كسب علم بودند نشيمنگاه مباركشون خاكي نشه، شايد امروزه كاربردهاي ديگه اي هم داشته باشه، الله اعلم... در هر صورت به قول بعضيا خدمت مهمه و گر نه اين كاغذ پاره ها ارزشي ندارن كه...
ايمشب همين مقدار بسه براتون، گوفتيم اگه بيشتر بزاريم يه وقت رودل ميكنين خدايي نكرده، واسه هيمين بيشتر عسك نميزنيم ميريم دونبال كار و زندگيمون، بقيش باشه براي روزا و شباي ديگه...
ما هم بريم كه برو بچ و نوچه ها منتظرن، خوبيت نداره موعطل ما بشن، فعلا يا حق.
































" />
امیدوارم در همه حال شاد و سرزنده باشید ، حضورتان را در وبلاگ خودتان خیر مقدم عرض می کنم ، یاد و خاطره دوست درگذشته و عزیزمان زنده یاد مهندس صالحی را گرامی می داریم و شما دوستان را به همدلی بیشتر دعوت می کنیم.