زندگی

گذشت زمان حوادث و اتفاقات گذشتهً زندگي را به مشتي خاكستر سرد تبديل مي كند،اما آنچه براي من بصورت آتشي فروزان باقي مانده و من هرگز آنرا فراموش نمي كنم داستاني است كه از زمان كودكيم شروع شد.

ادامه نوشته

رمز  اعداد

چرا عدد1, یک نامگذاری شده و عدد 2 ,دو ...

هر عدد به تعداد زاویه اش نامگذاری شده : مثلا عدد 1 یک زاویه دارد. عدد 2 دو زاویه دارد. عدد 3 سه زاویه و الا آخر .عدد 0 هم که زاویه ای ندارد.

اهای اهالی ابادی

سلام

اهالی آبادی کجایید. بابا من تز دارم. من سرم شلوغه شما کجاید. از تب و تاب افتادید.  آقای نواییان کجایید آقای حسینی آقای نظری آقای ساکت...........

نکنه زمستان شده اینترنت شما یخ زده

ترا به خدا یه چیزی روی این سایت بگذارید. من روحیه ندارم تز بنویسم

شازده کوچولو

از بین تمام کارتون های بچگی ها مسافر کوچولو متفاوت تر از بقیه توی ذهنم مونده چون فقط تیتراژش را یادمه!!

اون موقع ها چیزی ازش نمی فهمیدم و بالطبع چیزی هم از ماجراهاش یادم نمونده.

 چهره معصوم و خیلی مهربون مسافر کوچولو با اون شال گردن بلندش و سیاره اختصاصی و گل سرخی که توی یه حباب نگهش می داشت و غرور و نازش را تحمل می کرد همه چیزیه که به یاد دارم.

امروز با لینک جالبی برخوردم :

داستان شازده کوچولو نوشته آنتوان دو سن‌تگزوپه‌ری 

با  برگردان احمد شاملو

اگه شما این داستان را نخوندید و مثل من هنوز کنجکاویتون راجع به کارتون های زمان کودکی سر جاشه پیشنهاد می کنم لینک را ببینید:

شازده کوچولو

شعر نو

.

 

سلام دوستان عزیز

امیدوارم که حال همه شما خوب باشه

یک درخواستی از شما داشتم.من تعدادی عکس ازدشتهای ساحلی ایران (دشتگون)لازم دارم لطفاًدر صورت امکان عکسها را در اختیار من قرار دهید.این عکسها را  برای تحقیقم که مربوط به درس دکتر اختصاصی است احتیاج دارم۰ 

 

بیراهه رفته بودم

آن شب

دستم را گرفته بود و می کشید

زین بعد همه عمرم را

بیراهه خواهم رفت

حسین پناهی


یادی از ایام جوانی و خامی

امتحان میان ترم ژئو ۲ داشتیم نمیدونم دستگاه زیراکس خراب بود یا آقای اختصاصی فراموش کرده بودند سوالها رو زیراکس بگیرندبالاخره قرار شد ۱۰ سوال اول برای آقایون خونده شه تا جواب بدن و ۱۰ سوال بعدی برای خانومها.سوالها ی ما رو آقای آیین خوندند طبق معمول من و خانومها پورحسینی و حاضری و قنبری و ...نشستیم ردیف آخر ولی خدائیش تقلب نمیکردیم   لحظه های آخر جلسه امتحان بود یکهو دیدم دستی اومد و یه خط قرمز کشید تو ورقه منو برگه رو ازم گرفت سرم و بلند کردم دیدم آقای اختصاصی هستندواقعا شوکه شدم .

چند ساعتی گذشت آخرش رفتم و ازشون پرسیدم چرا؟من که کاری نکردم!!خندیدند و گفتند تا تو باشی همیشه ته کلاس نشینی و کنفرانس بدی با گفتن اینکه حالا اصلا اهمیتی نداره خیالمو راحت کردندانشاءالله هر جا هستند سلامت باشند خیلی اذیتش کردیم من همین جا ازشون معذرت میخوام.راستی نمره پایان ترمم ۱۸.۵شد

گاهی لازمه دنیا را از یه زاویه ی تازه دید. . .

 

آخرالزمان

 

چه کسی می گوید که گرانی اینجاست ؟

دوره ارزانیست

چه شرافت ارزان

تن عریان ارزان

و دروغ از همه چیز ارزانتر

آبرو قیمت یک تکه نان

و چه تخفیف بزرگی خوردست ، قیمت هر انسان !!

 

 

امروز در حالیکه مثل همیشه دنبال کارهای خسته کننده و تموم نشدنی اداره می دویدم! نا خود آگاه چشمم به پروانه زیبای نارنج افتاد که روی بوته فلفل زینتی خیلی آروم نشسته بود و از بدو بدوی من هم نترسیده بود

با اینکه وقت کمی داشتم اما زیبایی و آرامش عجیبش منو نگه داشت تا با دوربین تلفن همراهم یه عکس ازش بگیرم:

اما باز هم دلم راضی نشد پروانه هنوز روی شاخه بود و من این بار دوربین را جلوتر بردم و با احتیاط ازش عکس گرفتم اما ترسیدم بیشتر نزدیک شم و دلم هم نیومد که حالا که یه موجودی توی این هیاهوی بی سر و ته آروم نشسته آرامشش را به هم بزنم

خندیدم و من هم آروم رفتم:

حدود بیست دقیقه یا نیم ساعت بعد برگشتم و هنوز پروانه سر جاش بود .

با خودم گفتم لابد هوا سرده و این بی زبون ها هم دارند انرژی ذخیره می کنند

وسوسه شدم تا یه عکس خوشکلتر ازش بگیرم اینبار دوربین را کاملا بهش نزدیک کردم و عکس

گرفتم. اما هیچ حرکتی نکرد:

پروانه بیچاره مرده بود. . .

دوستم هم اونو دید و دلش سوخت:

پروانه با گل زندگی کرد و در آغوش گل مرد!

من هم اونو گذاشتم کنار یه دسته گل مصنوعی تا یادم بموه که همون طور که زندگی می کنی

می میری . . .

حالا تو اتاق کارم یه پروانه عاشق دارم و یه دسته گل مصنوعی که نفس می کشه و هر وقت

 از زندگی خسته و یا ناامید بشم حتما برام پیام آرامش و زندگی به ارمغان می آره . .  .

 

 

آرامش

پادشاهي جايزه  بزرگي براي هنرمندي گذاشت  که بتواند به بهترين  شکل ,  آرامش
را تصوير کند

نقاشان  بسياري آثار خود را به  قصر فرستادند  . آن تابلوها  ، تصاويري 
بودند  از جنگل به هنگام  غروب ,  رودهاي آرام  و کودکاني که در خاک  مي دويدند
, رنگين  کمان  در آسمان  ، و قطرات  شبنم  برگلبرگ  گل سرخ .

پادشاه  تمام تابلوها را بررسي کرد ,  اما سرانجام  فقط دو اثر را انتخاب
کرد :

Û     اولي ,  تصوير درياچه آرامي بود  که کوههاي عظيم  و آسمان  آبي را در
خود منعکس کرده بود  . در جاي  جايش مي شد  ابرهاي کوچک  و سفيد  را ديد  , و
اگر دقيق نگاه مي کردند  ، در گوشه  چپ درياچه  ، خانه  کوچکي قرار داشت ,
پنجره اش باز بود  ، دود از دودکش آن برمي خواست  ,  که نشان  مي داد  شام  گرم  و
نرمي آماده است .

Û    تصوير دوم  هم کوهها را نمايش مي داد . اما کوهها ناهموار بود  . قله ها تيز
و دندانه اي بود  . آسمان  بالاي کوهها بطور بيرحمانه اي تاريک  بود  ,  و ابر
ها  آبستن  آذرخش ,  تگرگ  و باران  سيل آسا  بود . اين تابلو  هيچ  با تابلو هاي ديگر ي که  براي مسابقه  فرستاده بودندهماهنگي نداشت  .  اما وقتي آدم  با دقت  به  تابلو  نگاه مي کرد  ، در بريدگي صخره اي شوم  جوجه  پرنده اي را مي ديد  . آنجا  , در ميان  غرش وحشيانه  طوفان  گنجشکي ، آرام  نشسته  بود .

 
پادشاه  درباريان  را جمع  کرد  و اعلام  کرد  که برنده جايزه  بهترين تصويرآرامش ، تابلو دوم  است  . بعد  توضيح  داد :

آرامش آن چيزي نيست  که در مکاني بي سرو صدا  , بي مشکل ،  بي کار سخت  يافت مي شود ؛  چيزي است  که مي گذارد  در ميان  شرايظ سخت ,  آرامش در قلب ما حفظ شود .

Û     اين تنها  معناي حقيقي آرامش است .

همین

گاهي بايد كم باشي تا كمبودت احساس شود،

 نه اينكه نباشي تا نبودنت عادت گردد.

تبریک

میلاد با سعادت امام رضا(ع) مبارک

 

زتده یاد فریدون توللی

كارون

 

بلم آرام چون قويي سبكبال


به نرمي بر سر كارون همي رفت


به نخلستان ساحل قرص خورشيــــد

 
ز دامان افق بيرون همي رفت



شفق،بازي كنان در جنبش آب


شكوه ديگر و راز دگر داشت


به دشتي پر شقايق باد سرمست


تو پنداري كه پاورچين گذر داشت



جوان پارو زنان بر سينه موج


بلم مي راند و جانش در بلم بود


صدا سر داده غمگين در ره باد


گرفتار دل و بيمار غم بود:



«دو زلفونت بود تار ربابم

 
چه مي خواهي از اين حال خرابم

 
تو كه با مو سر ياري نداري

 
چرا هر نيمه شو آيي به خوابم»

 

درون قايق از باد شبانگاه

 
دو زلفي نرم نرمك تاب مي خورد


زني خم گشته از قايق بر امواج


سر انگشتش به چين آب مي خورد

 


صدا ، چون بوي گل در جنبش آب


به آرامي به هر سو پخش مي گشت


جوان مي خواند سرشار از غمي گرم


پي دستي نوازش بخش مي گشت:



«تو كه نوشم نئي نيشم چرايي


تو كه يارم نئي پيشم چرايي


تو كه مرهم نئي زخم دلم را


نمك پاش دل ريشم چرايي»



خموشي بود و زن در پرتو شام


رخي چون رنگ شب ، نيلوفري داشت


ز آزار جوان دل شاد و خرسند


سري با او ، دلي با ديگري داشت



ز ديگر سوي كارون زورقي خرد


سبك بر موج لغزان پيش مي راند


چراغي ، كورسو مي زد به نيزار

 
صدايي سوزناك از دور مي خواند



نسيمي ، اين پيام آورد و بگذشت:


«چه خوش بي مهربوني هر دو سربي»


جوان ناليد زير لب به افسوس


«كه يك سر مهربوني ، درد سر بي»


 

 

میلاد امام الرئوف علی ابن موسی الرضا (ع)مبارک

اين آفتاب شرقي بي کسوف را
اي ماه سجده آر و بسوزان خسوف را

((لا تقربواالصلوه)) بخوان و به هم بزن
اين مستي بهم زده نظم صفوف را

نقاره ها به رقص کشاند اهل زهد را
شاعر نمود و صف تو صد فيلسوف را

مي ترسم از صفاي حرم با خبر شود
حاجي و نيمه کاره گذارد وقوف را

اين واژه ها کم اند براي سرودنت
بايد خودم بچينم از اول حروف را

روح القدس بيا بنشين شاعري کنيم
خورشيد چشمهاي امام رئوف را

محمد مهدي سيار

تقدیم به زلال نگاه کبوتران حرمش

پشتم به آسمان شما گرم است ، در ازدحام شوم هياهوها
دل مي زنم هراس اسارت را ، اي ضامن غريبي آهوها

ايوان طلا ! گرفته دلم رخصت ، من ابري ام ( أادخُلُ ) يا خورشيد ؟
...حالا نشسته اي چه کبوتر ! بر گنبدش ، تو خسته زسوسوها

گم مي کند زلالي اين کاشي ، اسليمي سکوت نگاهم را
در لابهلاي آن همه بي تابي ، پاي ضريح ... محضر شب بوها

با پلک هاي خيس به اميدي ، نذر تو مي کنند فقط ، دريا
خلخال هاي نقره و مرواريد ، زنهاي دل شکسته جاشوها

اسپند؟ عود؟ عطر گلاب اين نيست ! احساس مي کنم ، نه! يقين دارم
خوشبوترين نسيم خراساني ، يک لحظه رد شديد از اين سوها

افتاده اند از نفس آري تو ، تنها تو قادري که ببخشايي
امشب کنار پنجره فولاد ، نايي به نا تواني زانوها

آورده است با خودش از ده ، آه ... چادر نماز گل گلي اش را باد
مادر بزرگ رفت و حرم را نه ! هرگز نديد فصل پرستوها

عاطفه رنگ آميز طوسي

اگر مابلبد لینک ذیل را مشاهده فرمایید

اشعاربرگزيده چهارمين جشنواره سراسري شعر ميلاد امام رضا (علیه السلام)

سلامی دوباره

سلام

امیدوارم حال همگی خوب باشه

از اینکه بعد از چند سال توانستم دوباره با شما باشم خوشحالم و از بانیان این کار کمال تشکر را دارم.

هیچ وقت فاصله ها حریف خاطره ها نیستند ... 

 

خیر مقدم

دوستان عزیز

از این به بعد شاهد حضور یکی دیگر از هفتاد و شیشی ها هستیم . خانم مهندس دهستانی هم به جمع ما پیوستند . امیدوارم دوستی ها بیش از پیش گسترش پیدا کند . به امید سلامتی همه مریضها - علای عزیز - و تسلی خاطر همه داغداران - خانم دکتر زارع - پیشاپیش میلاد سراسر نور و رحمت امام هشتم

 

حضرت علی بن موسی الرضا

 

را به همه همدوره ای های عزیز ، از جوار بارگاه منورش تبریک و تهنیت عرض می کنم .

 

 

محبوب رضاست هر که دل ریشتر است

از کعبه صفای این حرم بیشتر است

اینجاست طبیبی که ندارد نوبت

هر دل که شکسته تر بود ، پیشتر است

 

 

 

 

قوانینی که نیوتن از قلم انداخت...

قانون صف:

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

 قانون تلفن:

اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

 قانون تعمیر:

بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

 قانون کارگاه:

اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

 قانون معذوریت:

اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.

 قانون حمام:

وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.

 قانون روبرو شدن:

احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.

 قانون نتیجه:

وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.

 قانون بیومکانیک:

نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

 قانون تئاتر:

کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند.

 قانون قهوه:

قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.

برای همه دوستان با معرفتم

اولین روز دبستان بازگرد
 
کودکی ها شاد و خندان باز گرد
 
باز گرد ای خاطرات کودکی
 
بر سوار اسب های چوبکی
 
خاطرات کودکی زیباترند
 
یادگاران کهن مانا ترند
 
درسهای سال اول ساده بود
 
آب را بابا به سارا داده بود
 
درس پند آموز روباه و خروس
 
روبه مکار و دزد و چاپلوس
 
روز مهمانی کوکب خانم است
 
سفره پر از بوی نان گندم است 
کاکلی گنجشککی باهوش بود
 
فیل نادانی برایش موش بود
 
با وجود سوز و سرمای شدید
 
ریز علی پیراهن از تن می درید 
تا درون نیمکت جا می شدیم
 ما پر از
تصمیم کبری می شدیم  
ادامه نوشته

خدا را شکر چون . . .

خدا را شکر که مالیات می پردازم این یعنی شغل و در امدی دارم

خدا را شکر که باید ریخت و پاش های بعد از میهمانی را جمع کنم این یعنی

در میان دوستانم بوده ام

خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند این یعنی غذای کافی برای

 خوردن دارم

خدا را دشکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم این یعنی توان سخت

کار کردن را دارم

خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم این یعنی خانه ای دارم

خدا را شکر که در جایی دور جای پارک پیدا کردم این یعنی هم توان راه رفتن

 دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن

خدا را شکر که دیر دیر از دوستان با خبر میشم این یعنی هم دوستان زیادی

 دارم و هم دلی برای محبت کردن

خدا را شکر که سر و صدای همسایه ها را می شنوم این یعنی می توانم بشنوم

خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم این یعنی من لباس برای

 پوشیدن دارم

خدا را شکر که هر روز صبح زود باید با زنگ ساعت بیدار شوم این یعنی من هنوز

زنده ام

خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار می شوم این یعنی به یاد می اورم که اغلب

 اوقات سالم هستم

خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند این یعنی عزیزانی

دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم

برای همه مواهب زندگی خدا را شکر می کنم                       

و اذا مرضت و هو یشفین

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضو ها را نماند قرار

خوشحالم که خبر بستری شدن آقای حسینی با خبر مرخص شدنشون

 همراه شدانشا الله هم ایشون و هم همه دوستان کلوپ سالم و بهروز باشید.

دوستان

ان شاءا... که همه دوستان همیشه شاد باشند و سلامت.

امیدورام آقای حسینی هم بهتر باشند.

از دیدن خانم زارع هم خوشحالم.

خیلی با معرفت ..............

سلام به همه بچه های ب ی م ع ر ف ت

روز گذشته با خبر شده بودم که آقای حسینی بر اثر کسالتی چند روز در بیمارستان بستری بودند و خدارا شکر امروز مطلع شدم که از بیمارستان مرخص شدند وحالشون بهتره.

خوب که شما دوستان عزیز که می تونید به عیادتشون برید و از طرف ما هم ادیای دین کنید.

امیدوارم همه همیشه در سلامت کامل باشند. 

شــــریــکـــــــــــ ــ ـ ـ ..

در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند.

بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند:

«
نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند

-

ادامه نوشته

درمان قلب ها

شاملو

 

پرواز اعتماد را با هم تجربه کنیم

 اگر نه می شکنیم بال های دوستی مان را

عرض تسلیت

خانم دکتر زارع

امروز متوجه شدم   و بسیار متاسف شدم

صمیمانه تسلیت عرض میکنم

 

همیشه راه حل بهتری وجود داره . .

گاهی راه هموار نیست

گاه اصلا راهی نیست

پر از حس رفتنی

اما

اما گاه باید برای رفتن

فکر راه بود

گاه باید برای رفتن

فکر یک جفت پا بود

گاه برای رفتن

بال لازم است

اما

همیشه

راه حل بهتری هست

همیشه

شوق رفتن

خود راه

خود پا

خود بال می شود

باید رفت . . مشتاق

عکس ها از دیده بان زمین

رفتن رسیدن است . .

یک داستان آموزنده

مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش کم شده است. به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولى نميدانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد. بدين خاطر، نزد دکتر خانوادگىشان رفت و مشکل را با او در ميان گذاشت. دکتر گفت براى اين که بتوانى دقيقتر به من بگويى که ميزان ناشنوايى همسرت چقدر است آزمايش سادهاى وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: «ابتدا در فاصله ٤ مترى او بايست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنيد همين کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به همين ترتيب تا بالاخره جواب دهد.» آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق تلويزيون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟ جوابى نشنيد. بعد بلند شد و يک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟ باز هم پاسخى نيامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقريباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزيزم شام چى داريم؟ باز هم جوابى نشنيد. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نيامد.. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزيزم شام چى داريم؟ زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمين بار میگم: خوراک مرغ!

 نتيجه اخلاقى:

مشکل ممکن است آنطور که ما هميشه فکر میکنيم در ديگران نباشد و شاید در خود ما باشد.

سلام بچه ها

دلم برای همتون خیلی تنگ شده بود من بالاخره کارمو عوض کردم. اول از همه به خانم دکتر زارع تسلیت میگم خیلی از شنیدن خبر درگذشت پدرتان متاثر شدم مرا هم در غم خود شریک بدان.

بعد هم به خانم احمدیان بابت تولد مهتاب جون تبریک میگم!

بعد هم به تمام بر و بچه هایی که فوق قبول شدند تبریک میگم!

بعد هم ورود تمام بچه های جدیدالورود رو .................!

اینهم از عوارض سر نزدن به وبلاگه دیگه!