پشتم به آسمان شما گرم است ، در ازدحام شوم هياهوها
دل مي زنم هراس اسارت را ، اي ضامن غريبي آهوها

ايوان طلا ! گرفته دلم رخصت ، من ابري ام ( أادخُلُ ) يا خورشيد ؟
...حالا نشسته اي چه کبوتر ! بر گنبدش ، تو خسته زسوسوها

گم مي کند زلالي اين کاشي ، اسليمي سکوت نگاهم را
در لابهلاي آن همه بي تابي ، پاي ضريح ... محضر شب بوها

با پلک هاي خيس به اميدي ، نذر تو مي کنند فقط ، دريا
خلخال هاي نقره و مرواريد ، زنهاي دل شکسته جاشوها

اسپند؟ عود؟ عطر گلاب اين نيست ! احساس مي کنم ، نه! يقين دارم
خوشبوترين نسيم خراساني ، يک لحظه رد شديد از اين سوها

افتاده اند از نفس آري تو ، تنها تو قادري که ببخشايي
امشب کنار پنجره فولاد ، نايي به نا تواني زانوها

آورده است با خودش از ده ، آه ... چادر نماز گل گلي اش را باد
مادر بزرگ رفت و حرم را نه ! هرگز نديد فصل پرستوها

عاطفه رنگ آميز طوسي

اگر مابلبد لینک ذیل را مشاهده فرمایید

اشعاربرگزيده چهارمين جشنواره سراسري شعر ميلاد امام رضا (علیه السلام)