شاید نباید بگویم..

شاید بگویم بهتر باشد..

با اینهمه هنگام ناگزیری است..

لبریز شدم از گفتن درد..

از بیان رنج..

در عین خوشی

در قلب خوشبختی..

راضیم به اینکه سختی این روزهایم در خانه و خانواده و سلامتی و عزیزان نیست..

به چشم خود می بینم دام های آلوده شیطان را..

به چشم خود می بینم قانون عجیب دنیا را..

غیبت..

تهمت..

بدگویی و سخن چینی..

قضاوت یک طرفه..

این روزها دیدم که صداقت مایه رنج است..

دیدم که دنیایی دروغین اطرافم دروغ را بهتر می پسندد...

دیدم که لبخندها و احترام گذاشتنها چقدر می تواند پوشاننده حسدها و کینه ها و دورویی ها باشد..

این روزها دیدم که دوست و دشمن در هنگام گرفتاری چگونه آشکار می شوند..

این روزها چیزهای خوب هم زیاد دیدم..

دیدم کسانی بدون هیچ نیاز و خواهشی چگونه از من و حق و حق من دفاع کردند بی منت

دیدم کسانی چگونه حتی بی سابقه آشنایی و بی حرمت نان و نمک در میان - تلاشی خستگی ناپذیر

 برای احقاق حقم کردند..

دیدم که خداوند چگونه با صابران است...

دیدم که خداوند از همه به مظلوم نزدیک تر است..

دیدم که چگونه رسوا و ناتوان کرد کسانی را که به خیال خود بر زین قدرت سوار بودند و کلام

به ناحق گفتند..

دیدم که گاه نگفتن همه حقیقت  گناه بزرگی است و کتمان کننده حق چگونه کافر می شود..

دیدم که خدا در دل سختی آسانی می بخشد و در لحظه ناراحتی شادی و سرور می دهد

دیدم که خدا شاهد و ناظر همیشگی و بسیار تواناست..

خدایا تو را سپاس و شکر به خاطر اینکه در این چند روز به من لیاقت و توفیق درک و لمس این

 حقایق را دادی..

خدایا تنها تو را سپاس

به کسانی که با حق بودند اجر و ثواب بسیار عطا کن و آنها را از من راضی دار

و کسانی را که باعث و بانی این ستم بودند برای اولین بار می گویم که رسوا کن و دست ظلم

و ستمشان را از حالا تا روز قیامت از همه بندگانت کوتاه فرما..

خدایا خنده ها و شادیهاشان را با اشک ماتم همراه کن و شیرینی بهترین لحظه های زندگی را از

 آن ها دریغ کن.. همانطور که از من دریغ داشتند...

خدایا چنان کن سرانجام کار

تو خوشنود باشی و ما رستگار.

خدایا عزیزترینم را مراقب باش و محافظ.. ای مهربانترین مهربانان..