...
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق، از دلبستگی هایم؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم؟
خداحافظ ، تو ای همپای شبهای غزل خوانی
خداحافظ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ، بدون تو گمان بردی که می مانم
خداحافظ، بدون من یقین دارم که می مانی!!!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۰ ساعت 7:42 توسط فاطمه السادات نماینده
|
امیدوارم در همه حال شاد و سرزنده باشید ، حضورتان را در وبلاگ خودتان خیر مقدم عرض می کنم ، یاد و خاطره دوست درگذشته و عزیزمان زنده یاد مهندس صالحی را گرامی می داریم و شما دوستان را به همدلی بیشتر دعوت می کنیم.