سلام به همه، عيد شما مبارك و طاعاتتون قبول

داشتم يه مجله علمي رو مي خوندم كه به اين مطلب برخوردم و ازش لذت بردم، اين بود كه گفتم به رسم عيدانه تقديمش كنم به شما. اميدوارم موفق و مويد باشيد.

 

اخلاق اربابي يا اخلاق بردگي ؟

 

كارل گوستاو يونگ (روانشناس شهير سوئيسي و از شاگردان معروف زيگمون فرويد كه بعدها در بحث ناخودآگاه جمعي از او جدا شد) بر اين باور است كه اخلايونگ در سال 1910ق دو جور است: اخلاق بردگي و اخلاق اربابي.

اخلاق بردگي يعني همين چيزي كه 90 درصد مردم به آن اعتقاد دارند؛ اخلاقي كه مي گويد در مهماني ها و جمع فاميل در هر شرايطي (حتي اگر مسخره ات مي كنند) لبخند بزن، اگر عصباني مي شوي ، حتي براي ظلمي كه به تو رفته، خوددار باش و فرياد نكن. وقتي دختر عمويت بچه دار مي شود برايش كادو ببر، وقتي دوستت ازدواج مي كند به او تبريك بگو؛ و از همه مهمتر وقتي از كسي خوشت نمي آيد موضوع را مستقيم به او حالي نكن. براي آنكه همسر، برادر ، و ساير نزديكانت ناراحت نشوند، عقايد و احساساتت را سانسور كن، براي به دست آوردن تاييد و تحسين اطرافيان ، لباسي را كه دوست داري نپوش و خلاصه اينكه در يك كلام همرنگ و همراه و هم مسلك جماعت باش ...

اما اخلاق اربابي ، كاملا متفاوت است. افرادي كه به اخلاق اربابي پايبندند، از نظر روانشناسي آدمهايي هستند كه به بالاترين حد از بلوغ رواني رسيده اند و قوانين اخلاقي را نه از روي ترس از خدا و جهنم و قانون و پليس و همسر و پدر و مادر، و نه به طمع پاداش و تشويق اجتماعي، كه بر مبناي وجدان خودشان تعريف مي كنند. البته وجدان شخصي اين افراد ، مستقل، بالغ، صادق، و سالم است؛ اهل ماست مالي و لاپوشاني نيستند؛ صريح و بي پرده هستند و با هيچكس، حتي خودشان، تعارف ندارند. بزرگترين معيار خالقان اخلاق اربابي براي اعمال و رفتارشان رسيدن به آرامش و رضايت دروني است. اخلاق اربابي مرزهاي وسيع و قابل انعطافي دارد و هرگز خشك و متعصب نيست.

براي توده هايي كه مقيد و ماخوذ به اخلاق بردگي هستند، اخلاق اربابي، گاه زيبا و تحسين برانگيز، گاهي گناه آلود و فاسد و در اكثر مواقع گنگ و نامقهوم است.

يونگ مي گويد:« افرادي كه به اخلاق اربابي رسيده اند، تاوان اين بلوغ را با تنهايي و طردشدگي پس مي دهند. آنها به رضايت دروني مي رسندولي هميشه براي اطرافيانشان، دور از دسترس و غير قابل درك باقي مي مانند.»

حالا بد نيست از خودمان بپرسيم:« دوست داريم ارباب باشيم يا برده؟!»