من از ۴ سال درس خواندن و الاف گشتن در دانشگاه یزد جایی که آقای نواییان دخمه تپیده به هامون میخواندش خیلی خاطره دارم اما بعضی ها را هرگز فراموش نمیکنم

با نام و یاد خدای دکتر عظیم زاده را که هرگز آهنگ صدایش از ذهنم پاک نمیشود.  خودم هم ناخوداگاه همین جمله را میگم. 

کلاس های پر بار دکتر اختصاصی را. کارتوگرافی. ژیومورفولوژی..... یادمه یک بار لیلا هاتفی به شوخی پرسید استاد دق از کجا میاد استاد هم با زیرکی گفت از باقلوا

مهربانی های پدرانه که نه ولی برادرانه دکتر حکیمی را. اردو های مفید و به یاد ماندنی گیاه شناسی عبور از دره گاهان...........

شاخ شکسته های استاد عطایی زاده را

اولین روز دانشگاه را که گیج و منگ بودیم و در آخر هم  کلاس زبان را تعطیل کردیم

جمعیت وحدت سبز را که عکس ما را گرفت ولی کارت به ما نداد

مسابقه وقتی مهندس کوچک بود را

شب یلدا و مشاعره و کوچه فریدون مشیری را (البته من کوچه را از بچگی حفظ بودم هیچ وقت یادم نمیره)

اولین روزی که نواییان را دیدیم و فکر کردیم استاده

روزی که امیر ساکت تغییر اساسی کرده بود......................

استاد جون گفتن بهرام را

جذر گرفتن نادر حبیب زاده را

سامسونیت کامران را

وقتی پای رحیم نظری شکسته بود یا در رفته بود یا هیچ کدام ولی توی گچ بود

 

 

..........................