بعضی از شعر ها به یاد می مونند:
غمي در سينه دريا نهفته است
كه ميخواهد برافشاند به ساحل
چو ميبيند كه ساحل ژرف خفته است
نگه ميدارد آن را باز در دل
به جان ساحل آشفته اما
غمي ديگر در دوزخ گشادهست
شفا ميخواهد از آغوش دريا
ولي چون مرده برجاي اوفتادهست
كنار هم دو سرگردان دو غمناك
خبر از درد يكديگر ندارند
يكي را آروز آب و يكي خاك
دريغا ! عشق را باور ندارند !
+ نوشته شده در یکشنبه دوم آبان ۱۳۸۹ ساعت 8:18 توسط فاطمه السادات نماینده
|
امیدوارم در همه حال شاد و سرزنده باشید ، حضورتان را در وبلاگ خودتان خیر مقدم عرض می کنم ، یاد و خاطره دوست درگذشته و عزیزمان زنده یاد مهندس صالحی را گرامی می داریم و شما دوستان را به همدلی بیشتر دعوت می کنیم.