
معروفه که هر تکنولوژی که دست ما ایرونی های خوش ذوق و خلاق می رسه ظرف یه دهه اون قدر تغییر میکنه که دیگه حتی صاحبان اون تکنولوژی یا همون فناوری فرهنگستان ادب پارسی هم اونو نمی شناسن و برای کار کردن باهاش دچار مشکل میشن..
از طرف دیگه تقابل ما با برخی از مظاهر همون فناوری نوین گذشته گرا و گاها بدون همراهی سایر متعلقات و الزاماتش صورت می گیره...
شما را نمی دونم... اما یکیش همین خونه ما...
یه دستگاه تلفن داریم که پیغامگیرش انگلیسیه.. و ما هم توی این ۲ ساله تغییرش ندادیم..چون اصلا لازم نمیشه! نه کسایی که به خونمون زنگ می زنند اهل پیام گذاشتنن..چون بالاخره یه جوری پیدامون می کنند و آسون ترینش هم تلفن های همراس..
از اون گذشته حتی اگه کسی پیغامی هم بذارن که البته باید لیسنینگش!! خوب باشه... شاید تا یک ماه بعدش هم به یامهای ثبت شده گوش ندیم...
اما خوب دوستان با اصالت و مدرنی هم هستند که فرهنگ اصیل را با فناوری نوین خوب مخلوط می کنند و از توش یه معجون دلنشین بیرون میارند
با این مقدمه یه سری از اشعار به روز شده شعرای به نام زبان فارسی را برای دوستان می گذارم... و البته با پوزش از خانوم صالحی که انگار چندان از شعر دل خوشی ندارن...![]()
پیغام گير حافظ:
رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!
بشنوی پاسخ زحافظ گر که بگذاری پیام
آن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور !
پیغام گیر سعدی:
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتی دادی به دستم
پیغام گیر فردوسی :
نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا بر آید بلند آفتاب
پیغام گیر خیام:
این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!
پیغام گیر منوچهری :
از شرم به رنگ باده باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم!
پیغام گیر مولانا :
بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!
شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم!
برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم!
پیغام گیر بابا طاهر:
تلیفون کرده ای جانم فدایت!
الهی مو به قوربون صدایت!
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت!
وپیغام گیر نیما :
چون صداهایی که می آید
شباهنگام از جنگل
از شغالی دور
گر شنیدی بوق
بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم
در فضایی عاری از تزویر
ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخی گیرد ز من از دره های یوش
پیغام گیر شاملو :
بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت
سنگواره ای از دستان آدمی
تا آتشی و چرخی که آفرید
تا کلید واژه ای از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویمت
آنگاه که توانستن سرودی است
پیغام گیر سایه :
ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان
دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان
گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان
پیغام گیر فروغ :
نیستم.. نیستم..
اما می آیم.. می آیم ..می آیم
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار
می آیم.. می آیم ..می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند
سلامی دوباره خواهم داد
امیدوارم در همه حال شاد و سرزنده باشید ، حضورتان را در وبلاگ خودتان خیر مقدم عرض می کنم ، یاد و خاطره دوست درگذشته و عزیزمان زنده یاد مهندس صالحی را گرامی می داریم و شما دوستان را به همدلی بیشتر دعوت می کنیم.