من اومدم هرچند خسته و كوفته...

با سلام و عرض ارادت خدمت دوستان گلم و یاران نازنینم و پوزش بخاطر عدم حضورم در این مدت
راستش رو بخواين بايد به عرضتون برسونم بعضي وقتا آدم يه برنامه هايي براي خودش ميريزه اما متاسفانه اونقدر زندگي بالا و پايين داره كه همه چيز رو درهم ميريزه و هيچ كار هم از دست آدم ساخته نيست.
تقريبا يه ۱۵ روز پيش قرار بود به يه مسافرت يه روزهاي برم و مثلا برنامه ريخته بودم كه شب برم و روز بعد برگردم اما اين مسافرت ۱۴ روز طول كشيد و قاعدتاً دردسرهاي خاص خودش رو داشت...
قصه از اين قرار بود كه براي انجام يه كار اداري بايد به تهران مسافرت ميكردم اما به دليل عدم حضور كارمندان اداره مربوطه و برخي ناهماهنگيها كه البته در كشورمون معموله حدود ۵ روز آويزون تهران و قم شدم و هر روز با رفتن به تهران و برگشتن به قم كلي وقت هدر رفت كه در اين حين به من خبر دادند كه عزيزي از بستگان مادري به رحمت خدا رفته كه مجبور شدم بليط يك سره از تهران به انديمشك كه حدود ۱۲ ساعت طول كشيد بگيرم و مسافرت كنم كه اين سفر حدود ۷ روز طول كشيد كه شامل مراسم تدفين و اول تا سوم و هفت بود بعد هم با اصرار عزيزان و بستگان عيد قربان رو هم همونجا گذروندم و روز دوشنبه از انديمشك كه حدود ۲ ساعت فاصله با اهواز داره به طرف اهواز حركت كردم و بعد يك سره به يزد برگشتم كه حدود ۱۹ ساعت توي اين راه گذشت تازه داشت خستگي سفر از تنم در ميومد كه باز خبر دادن يكي از دائيهام سكته خفيف قلبي كرده كه اينبار خستگي تمام اين مدت گذشته و آينده رو يكباره بر سرم ريخت و باز مسافرتي بي برنامه...
خلاصه داستان، كلي حالم از سفر كردن و مسافرت بهم خورده و فعلا هنوز گيج و منگ اين مسافرت هستم و اتفاقات گذشته و حال و آينده.
در هر صورت باز از شما دوستان معذرت خواهي ميكنم و اميدوارم هر كجاي اين دنياي پهناور كه باشين موفق و شاداب باشيد و بجان خودم اگر به اينترنت دسترسي داشتم حتماً مطلبي يا حداقل نظري ميدادم اما چه مي توان كرد كه دستمون از دنيا قطع بود.
امیدوارم در همه حال شاد و سرزنده باشید ، حضورتان را در وبلاگ خودتان خیر مقدم عرض می کنم ، یاد و خاطره دوست درگذشته و عزیزمان زنده یاد مهندس صالحی را گرامی می داریم و شما دوستان را به همدلی بیشتر دعوت می کنیم.