یادی از یک هدیه...

سلام اي دوستان جانی و یاران گرامی
گفتم اين شب جمعه اي چي بهتون هديه بدم، يهو ياد شعري زيبا و هديهاي افتادم... اما قبلش بايد به عرضتون برسونم كه از امشب قراره توي هر پستي كه ميزارم آيكن تصوير خودم رو بزنم سمت چپ متن تا يه وقتي فكر نكنين خدايي نكرده از شما دوريم و از اون مهمتر اينه كه هر روز صبح كه بيدار ميشين و ميايين توي وبلاگ با قيافه ما مواجه بشين و روز خوبي رو داشته باشين اما جداي از اين قضايا چون هر چي صبر كرديم بابا جواد قالب عوض كنه و يا يه حال و هواي جديدي به وبلاگ بده، نداد كه نداد لذا خودمون تصميم گرفتيم كه حداقل حال و هواي پستهايي خودمون رو كه خودسر عوض كنيم... حالا بريم سر اصل مطلب.
در گردهمایی سال ۱۳۸۴ که دوستان جمع شده بودند به نیابت از همه فارغ التحصیلان ۱۳۷۶ تابلوی شعری سروده خودم در مدح جناب دکتر علمی به ایشان اهداء شد که با استقبال محبت آمیز و مهربانانه ایشان مواجه شد.
تصمیم گرفتم شعر را امروز اینجا براتون بزارم (البته باید بگردم تصویر تابلو رو که طراحی زیبایی هم داشت رو پیدا کنم و براتون بزارم که سعی میکنم توی آرشیو سیدیهای طراحی دنبالش بگردم اگر پیداش کردم تصویر رو هم براتون میزارم)... امیدوارم خوشتون بیاد.

علم و دانش شرمسار توست ای با صفا علمی
تــو ثریا را ز حـــــلمت ریـــختی زیــــر پا علمی
چون کلاس درس تو آغاز میشد در اين بستان
باغ لـــبريز از مـــحبت بود، دســتت طلا علمي
گر كنون آن شاه عشقم من كه دنيا به كامش شد
نـزد تـو آموختم چـون، درس مهر و وفــا علمي
دل به مضراب جفا هردم كه مي شد ز غم لبريز
بر دلــم مــيشد كـــلامت نـوشدارو دوا علمي
چـشم خــندانت مرا شوقي دگــر مـيدهد آخر
چـــهرهي زيباي تـو آئــينهي خــوش نما علمي
ســجده گاهم مُهر يادت بــود تا مينهد دل سـر
من دعايت ميكنم با اشك هر شب تو را علمي
قـبل از آنــكه بــشكفد بـر شاخسارت (اليكايي)
مــن بــرايت بــودم آن فــرزند ديــر آشـنا علمي
چــون ادب كـم آورد پيشت، ز خجلت كناري رفت
اصـلا آداب اسـت كه آمــوزد ز تــو درسها علمي
چــون بــهار آيــد درخــت دانــشت پر گـــهر بـادا
بــر تــنت پــوشيده اي از اوســـتادي ردا علمي
مــن اگـر (شيدا) شـدم از آتـش مهر تو بودست
از فـــراقت مـن نگويم بر ســر آيد چـهها علمي
بر درخــت ذهــن قلبم نقش كردم كه تا مـحشر
دوســتت دارم ز جــان و دل مـــحمدرضـا علمي
هر چند در مقابل زحمات و مهربانيهاي جناب دكتر هر چه بگوييم كم گفتيم و قطره اي از درياي لطف و بزرگواري ايشون رو نميشه ادا كرد اما باز سكوت در مقابل خوبيها ستم به زيبائيهاست در هر صورت بنده هم مانند همه دوستانم و دانشجوياني كه با ايشان سر و كار داشتند دوستشان دارم و به خودم افتخار ميكنم هر چند سالياني كوتاه اما پر بار كوچكترين شاگردشان بودم...
امیدوارم در همه حال شاد و سرزنده باشید ، حضورتان را در وبلاگ خودتان خیر مقدم عرض می کنم ، یاد و خاطره دوست درگذشته و عزیزمان زنده یاد مهندس صالحی را گرامی می داریم و شما دوستان را به همدلی بیشتر دعوت می کنیم.