يك اعتراف و دو تصوير...

سلام نازنينان و مهربانان
امروز هم اومدم با دلي مالامال از عشق و ديده اي مشتاق تر از هميشه براي ديدار دوستان و دلبران نازنين و با قلبي تشنه وصال ياران
هر روز كه ميگذره دلم بيشتر براتون تنگ ميشه، خصوصا وقتي بياد ميآرم با چه انسانهاي پاك و صادقي زندگي ميكردم...
شايد تعجب كنيد چرا اينها رو ميگم و يا فكر ميكنيد دارم تعارف ميكنم، نه بخدا تعارف نيست و عين واقعيته... ديروز داشتم درباره روابط در دانشگاهها ميخوندم و مسائلي رو مطرح كرده بودن كه حتي شرم دارم دربارش صحبت كنم .
نيگاه به آسمون كردم و خدا رو كلي شكر كردم و ياد برادريها و خواهريهاي اون سالها افتادم، سالهايي كه حتي به ذهنمون هم خطور نميكرد درباره كسي فكر سوئي بكنيم...
آره اختلاف بود، دعوا بود، اما هرگز از خط قرمزها خارج نشديم كه به كسي تهمت اخلاقي يا مسئله اي درباره كسي بشنويم و يا بازگو كنيم.
شهادت ميدم با پاكترين افراد زندگي كردم و دوران زيباي دانشجوييم رو گذروندم، البته اين حرف من نيست بلكه به گواهي همه دوستان هست، حداقل كساني كه با هم بوديم، خواهرا كه جاي خود رو دارن اما برادرا كه روابط نزديكتري داشتيم و از مسائل خصوصي هم خبر داشتيم يادم نمياد يه روزي حرفي يا حديثي درباره كسي زده شده باشه، البته برخي شوخيها و طنزها بود اما هرگز هتك حرمت و خدايي نكرده تهمت نبود. و اين اخلاق پسنديده رو همه داشتن از امير و رحيم گرفته تا احمد و خان و حبيب و جواد و همه و همه...
خدا رو شكر ميون كسايي بودم كه هم فرهنگ داشتن و هم جنبه، هم غيرت داشتن و هم صداقت، هم پاك بودن و هم مهربون و مهمتر از همه قدر دوستي رو ميدونستن، حتي در اوج اختلافات دست ياري بهم دراز ميكردن و همينه بعده اينهمه سال باز خاطرات زيبايي از هم داريم و از اينكه با هم دوستيم خجالت نميكشيم، چون انسان فقط به پاكيها افتخار ميكنه و گرنه ناپاكيها رو چه به افتخار كردن و اين موضوع شامل همه هست چه برادراي گلم و چه خواهراهاي پاك و نازنينم.
فقط ميتونم بگم دوستتون دارم و افتخار ميكنم از اينكه ميون شما نازنينان بودم و هستم و اي كاش باز دور هم جمع ميشديم با همون پاكي و صداقت.
و اما امروز:
امروز براتون دو تا عكس آوردم از مسافرت جنوب (البته قيافه هاي داخل عكسها مهم نيست مهم اون مناظر پشت سر هست كه خاطرات رو زنده ميكنه، هر چند اين چهره هاي دلنشين حكايتها دارند.)
عكس اول:

اين عكس در جنگلهاي حراء به ثبت رسيده كه داشتيم با قايق گشت و گذاري ميكرديم و از طبيعت بكر لذت ميبرديم ، البته يه چيزهايي هم ياد ميگرفتيم كه حالا دقيقاً يادم نمياد چيا بودن.(دوستان از راست به چپ:اميرآقاي ساكت، جناب آقاي حبيب زاده گل، خودم و بالاخره آقاي رئيسي نازنين، عكاس هم آقاي خاني هستند.)
عكس دوم:

اين هم لب ساحل بندر كه لنجها كاملا گوياي مطلب هستند. (دوستان از راست به چپ: آقاي خاني، آقاي ساكت، آجناب خودم، آقاي حبيب زاده و آقاي رئيسي. عكاس هم يه رهگذر مهربون)
امیدوارم در همه حال شاد و سرزنده باشید ، حضورتان را در وبلاگ خودتان خیر مقدم عرض می کنم ، یاد و خاطره دوست درگذشته و عزیزمان زنده یاد مهندس صالحی را گرامی می داریم و شما دوستان را به همدلی بیشتر دعوت می کنیم.