با سلام خدمت دوستان گل و نازنين و عزيزتر از جانم

عمرم به هجر آن مه نامهربان گذشت            دل پايبند اوسـت، مگر مـي‌توان گذشت

عـمري گــذاشتيم به آه و فــغان ولـي           آخر گذشت گر چه به آه و فغان گذشت


امروز عشقم كشيده يه تعداد از عكسهايي كه توي گردش علمي شمال گرفتم رو بزارم اينجا، كه هم به هنرنمايي اينجانب پي ببريد و هم با نشان دادن زواياي ناپيداي هنرمندانه زندگي اينجانب و آشنايي با هنر عكاسي بنده خاطراتي را كه در اين سفر داشتيم رو باز بياد بياوريم و حسرت اون روزها رو بخوريم.

البته در اين مسافرت عكسهايي دارم اما چون عكسها شامل برادران و خواهران هستند متاسفانه از گذاشتنشون معذورم بخاطر اينكه كار درستي نيست كه عكس خواهراي عزيز و گلم رو بزارم اينجا، چون ديگه خودتون بهتر ميدونين دنياي اينترنت هست و هيچگونه نظارت و مسئوليت...

پس من سعي ميكنم از عكسهايي استفاده كنم كه برادران در آنها قرار دارند و البته خواهران مي تونن با به ياد آوردن چهره‌هاي اين آقايون و البته مناظر پشت سرشان به خاطرات گذشته باز گردند.

البته در عكسهاي زير از آقايون استفاده نكردم و تصميم گرفتم از حيات وحش استفاده كنم تا تنوع و عدالت مراعات شود.

اينهم عكسها، كه بيشتر از آبشار لوه در پارك ملي گلستان گرفته شده اند:

عكس شماره 1:

در اين عكس اگر دوستان يادشون باشه بنده ليز خوردم و با تمام ادوات و دستگاههاي همراهم خوردم زمين و همه جيغ سر دادن، هنوز صداش توي گوشمه

عكس شماره 2:

اين يك عكس زيبا و منحصر به فردي هست، ميگين چرا؟!! اگر خوب دقت كنين در زاويه سمت راست بالاي عكس دو عدد سر پيدا هستند كه اوليش از چپ جناب دكتر جزيره اي هستند و دوميش جناب دكتر امتحاني كه البته متاسفانه تاريك افتادن

عكس شماره 3:

اين هم يه عكس رؤيايي، كه خداييش هر چي نيگاش ميكنم سير نميشم، دليلش هم اين هست كه من و آقاي عاشق طوسي توي اين مكان شنا كرديم و البته هر چند نگهبان ما آقاي رئيسي بود اما با خيانتش مچمون رو جناب مهندس حكيمي گرفتن و كلي توبيخ شديم.

عكس شماره 4:

عكس شماره 5:

اين دو عكس آخري هم يه منطقه حفاظت شده و محصور در همون جنگلهاي گلستان هست البته اسمش رو يادم رفته اگه دوستان يادشون هست بفرمايند تا بنويسم


اينهم براي امروز؛ اما به مرگ خودم تصميم گرفتم همينجوري زرت و زرت عكس بزارم اما بجون عزيزانتون حداقل يه نظر خشك و خالي بدين تا منم شير(منظور همون خر محترمانه) بشم و هي عكس بزارم، تا هم من تشويق بشم هم شما ياد گذشته بيافتين...