با سلام و عرض ادب خدمت دوستان عزيزم

داشتم توي عكسهاي دوران گذشته خاطرات ساليان دور رو مرور ميكردم كه به اين دو عكس زير رسيدم ...

خداييش وقتي نيگاشون كردم كلي خنديدم، البته دليلش رو بعداً ميگم فعلا عكسها رو خوب ببينين و صفا كنين و به گذشته هاي دور برگردين، همون وقتي كه همه دور هم بوديم...


اين عكس ترم دوم هست همون ترمي كه همه زمين شناسي داشتيم، حتماً يادتون هست...


اين هم عكسي از ترم آخر و گردش علمي جنوب بچه هاي محيط زيست


حالا ميريم سر اصل مطلب و اون چيزي كه منو به خنده واداشت...

البته در وهله اول قيافه دوستان كلي برام جالب بود و كلي بهشون خنديدم خصوصا وقتي با حالا مقايسشون ميكنم، اما نكته مهم در اين دو عكس كه كاملا مشترك هست علم دوستي و دانش اندوزي دوستان هست.

اگه توي عكس اول خوب دقت كنين استاد در حال توضيح دادن هستند و با تمام وجود گرم انتقال علم به نسل بعدي اما دريغ از دانشجويان طالب علم كه همه سرگرم ثبت اين لحظه تاريخي هستند و هيچكدوم گوش به استاد نداده‌اند...

و اما حكايت عكس دوم كمي با عكس اول تفاوت دارد اما همان نتيجه را دارد و آن هم بخاطر بالا رفتن سن همون طالبان علم هست، اگر خوب دقت كنيد دوستان دانشجون غرق الواتي و كارهاي ضد دانشجويي با افراد معلوم الحال دانشكده هستند اما طالب علم حقيقي درست در پشت اين افراد قرار دارد و آن عكس مهندس حكيمي است كه در حال نوشتن مطلبي هستند.

از اين دو عكس چندين نتيجه مي توان گرفت:

اولاً: علم در هر مكان و زمان قابل كسب است.

ثانياً: اگر كسي بخواهد چيزي ياد بگيرد در هر شرايطي ياد ميگيرد ( و البته عكس اين موضوع هم صادق است.).

ثالثاً: كسي را نمي توان به زور عالم و دانشمند كرد.

رابعاً: انسانها داراي ظرفيتهاي متفاوتي در اندوختن علم و دانش هستند، بعضيها مثل دريا هستند و برخي هم مثل آبكش هستند.

خامساً: كسي كه آدم نشود تا آخر آدم نمي شود. (البته اين را از مقايسه تاريخ عكس اول تا رسيدن به تاريخ عكس دوم استنباط كردم)

سادساً: البته استنتاجهاي ديگري هم هست كه بخاطر به درازا نكشيدن مطلب از آنها صرف نظر مي نمايم.