یکی از دوستام همیشه با نفرت از رییسش صحبت میکرد. او میگفت: رئیسم را در یک تابوت شیشه ای تصور میکنم. حدود هشتصد کارمندش را می بینم که یکی یکی از جلوی تابوتش می گذرند و زیر لب حرفهای زشتی نثار او میکنند.

حتی بعضی ها با صدایی که بقیه هم ممکن است بشنوند به جنازه رئیسم توهین میکنند. و با تمسخر ادامه می داد: حداقل باید یک کم احترام گذاشت. هر چه باشد او قبلا رئیس بوده .......

یک لحظه خودمو روبه جای اون در تابوت تصور کردم و به مردمی که از مقابلم میگذرند. البته این مثال که ذکر شد اغراق امیز بود ولی ...

چرا باید این قدر بگذرد تا در خودمون و روش زندگیمون تغییر بوجود بیاوریم؟

چرا باید افسوس کارهای که خیلی ساده بودنو و انجام ندادیمشون رو بخوریم؟

و ....