یه شعر برای همه دوستان
یه شعر برای همه ....
ای جماعت چطور حالاتتون
قربون اون فهم و کمالاتتون
گردنتون پیش کسی خم نشه
از سر بنده سایه تون کم نشه
راز و نیاز و بندگیتون درست
حساب کتاب زندگیتون درست
باز یه هوا دلم گرفته امروز
جون شما دلم گرفته امروز
راست و حسینیش نمی دونم چرا
بینی و بینیش نمی دونم چرا
فرقی نداره دیگه شهر و روستا
حال نمیدن مث قدیما دوستا
شاپرکا به نیش مجهز شدن
غریب گزا هم آشنا گز شدن
شعرم اگه سست وشکسته بستست
سرزنشم نکن دلم شکسته است
آدم دل شکسته بش حرج نیست
شعر شکسته بسته بش حرج نیست
تا که میفته دندونای شیری
روی سرت میشینه برف پیری
کمیسیون مرگ میشه تشکیل
درو میشن بزرگترای فامیل
به دفعه همکلاسیا پیر میشن
همبازیا پیر و زمینگیر میشن
گذشت دوره ای که ما یکی بود
خدا و عشق آدما یکی بود
تو کوچه های غربی صناعت
عشقو گرفتن از شما ، جماعت
درسته دیگه توی شهر ما نیست
دلی که مثل کاروانسرا نیست
*********
یه چیزی میگم ایشالله دلخور نشین
قربون اون دلای تک سرنشین
شهر بدون مرد شهر سرده
قربون شکل ماهه هرچی مرده
مردای ده مردای کاه و گندم
مردای ده مردای خوان هشتم
مردای پشت کوه مثل خورشید
تو دلشون هزار جام جمشید
کیسه چپق ها به پر شالشون
لشکر بچه ها به دنبالشون
بیل و کلنگشون همیشه براق
قلیونشون براه ، دماغشون چاق
صبح سحر پا میشن از رختخواب
یکسره روپان تا غروب آفتاب
چارتای رستمن به قد و قامت
هیکلشون توپ ، تنشون سلامت
نبوده غیر گرده گلاشون
گردی اگر نشسته رو کلاشون
کلامشون دعا ، دعاشون روا
سلام و نون و عشقشون بی ریا
مردای نازدار ، مرد شهرن
با خودشون همین قبیله قهرن
مردای اخم و طعنه بی دلیل
مردای سرشکسته زن ذلیل
مردای دکترای حل جدول
مردای نق نقوی لوس تنبل
لعنت و نفرین میکنن به جاده
اگر برن چارتا قدم پیاده
مردای خواب تو ساعت اداری
تازه دو ساعتم اضافه کاری !!
توی رگاشون میکشه تنوره
تری گلیسیرید و قند و اوره
انگار آتیش گرفته ترمه هاشون
همیشه تو همه سگرمه هاشون
به زیر دست ترشی و عبوسی
به منشی اداره چاپلوسی
برای جستن از مضان شکها
دائره المعارف کلکها
بچه میارن همگی با نذور
اغلبشون یکی و اون هم به زور !!
پیش هم از عاطفه دم می زنن
پشت سر اما واسه هم می زنن
اینجا فقط مهم مقام و پسته
مردای شهری کارشون درسته
مشدی حسن چای و سماورت کو
سینی باقالی و گلپرت کو
ای به فدای ریخت و شکل تیپت
بوی چپق نمی ده عطر پیپت
مشدی حسن قربون میز و فایلت
قربون زنگ گوشی موبایلت
اون که دهاتی و نجیبه مشدی
میون شهریا غریبه مشدی
قدیم ترا قاتله هم صفت داشت
دزد سر گردنه معرفت داشت
اون زمونا که نقل تربیت بود
آدمکشی یه جور معصیت بود
معنی نداره توی عصر سی دی
بزرگ و کوچیکی و ریش سفیدی
تقی به فکر رونق نقی نیست
کسی به فکر نفع مابقی نیست
مقاله ها پشت هم اندازیه
جناح و باند و حزب و خط بازیه
ارزشمون به طول و عرض میزه
چقدر میز و صندلی عزیزه
اونا که مردو زن دعاگوشون بود
میز ریاست سر زانوشون بود
قدیم که نرخها به طالبش بود
ارزش صندلی به صاحبش بود
فقیه اگه بالای منبر میشست
جوون سه چارپله پایینترمیشست
معنی شان و رتبه یادشون بود
حرمت مردم به سوادشون بود
روی لبت خوبه تبسم باشه
دفتر کارت دل مردم باشه
مردا بدون میز هم عزیزن
رفوزه ها همیشه پشت میزن
خلاصه قصه اینقدر درامه
که عید پیش دردمون زکامه !!
فتنه و دعوا سر نونه مشدی
دوره آخرالزمونه مشدی
جسارتا ً شعرم اگه غمین بود
بقول خواجه خاطرم حزین بود
دعا کنین که حالمون خوب بشه
تا شعرمون یه ریزه مرغوب بشه
امیدوارم در همه حال شاد و سرزنده باشید ، حضورتان را در وبلاگ خودتان خیر مقدم عرض می کنم ، یاد و خاطره دوست درگذشته و عزیزمان زنده یاد مهندس صالحی را گرامی می داریم و شما دوستان را به همدلی بیشتر دعوت می کنیم.