روایت سی و یکم:

عالمان دلشوره داشتند از ملاقات با خدا

روز و شب و شب و روز علم می اندوختند.

زاهدان دلشوره داشتند از ملاقات با خدا

روز و شب و شب و روز  زهد می ورزیدند.

عابدان نیز همین گونه بودند و عبادت بر عبادت می افزودند.

جوانمرد اما دلشوره نداشت.  ذوق داشت و شوق داشت

پاکی جمع می کرد برای روز ملاقات و می گفت شما علم و زهد

 و عبادت جمع می کنید

 اما من پاکی و بی باکی

زیرا آن عزیز پاک است و بی باک

قرن هاست که عالمان و زاهدان و عابدان و جوانمردان می آیند و می روند

و ما همچنان نگاه می کنیم و نمی دانیم برای آن عزیز کدام عزیزتر است؟

علم و زهد و عبادت یا پاکی و بی باکی!

 

راهی که به بهشت می رود نزدیک است

من به آن راه دور دست می روم راهی که تنها به خدا می رسد . . .

 

بر گرفته از کتاب: جوانمرد نام دیگر تو نوشته عرفان نظر آهاری