رفتنت آغاز ویرانیست
رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را نزن
ابتداي يک پريشانيست حرفش را نزن
گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو
چشمهایم بی تو بارانيست حرفش را نزن
آرزو داری که ديگر بر نگردم پيش تو
راهمان با اینکه طولانيست حرفش را نزن
دوست داری بشکنی قلب پريشان مرا
دل شکستن کار آسانيست حرفش را نزن
عهد كردي با نگاه خسته اي محرم شوي
گر نگاه خسته ما نيست حرفش را نزن
خورده ای سوگند روزی عهد ما را بشکنی
این شکستن نامسلمانيست حرفش را نزن
حرف رفتن ميزنی وقتی که محتاج توأم
رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را نزن
+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 19:21 توسط سید علاءالدین حسینی
|
امیدوارم در همه حال شاد و سرزنده باشید ، حضورتان را در وبلاگ خودتان خیر مقدم عرض می کنم ، یاد و خاطره دوست درگذشته و عزیزمان زنده یاد مهندس صالحی را گرامی می داریم و شما دوستان را به همدلی بیشتر دعوت می کنیم.