!
"باز باران باترانه"
می خورد بر بام خانه
خانه ام کو؟؟ خانه ات کو؟؟
آن دل دیوانه ات کو؟؟روز های کودکی کو؟؟
فصل خوب سادگی کو؟؟
... یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟؟
پس چه شد دیگر کجا رفت خاطرات خوب و رنگین؟؟
درپس آن کوی بن بست، دردل تو آرزویی هست؟؟
کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد! آرزوها رفته بر باد!
باز باران، باز باران می خورد بر بام خانه
بی ترانه بی بهانه شاید هم گم کرده خانه!
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 21:16 توسط عفت دهستانی
|
امیدوارم در همه حال شاد و سرزنده باشید ، حضورتان را در وبلاگ خودتان خیر مقدم عرض می کنم ، یاد و خاطره دوست درگذشته و عزیزمان زنده یاد مهندس صالحی را گرامی می داریم و شما دوستان را به همدلی بیشتر دعوت می کنیم.