مثل آرزو.. مثل زندگی...

می خاستم بگم....
مثل اون روزها.. مثل بچگیها
مثل روزهایی که شادی و امید تو دلمون موج میزده..
هنوز هم سرشار از آرزو هستیم؟
هنوز هم آرزوهامونو سوار قایق های کاغذی می کنیم و تو دل رودخونه های
کوچیک و آروم زندگی به دست سرنوشت رها کنیم و امیدوار باشیم
که یه روزی شاید به همین زودی با آرزوهامون می رسیم...
هنوز هم آرزو کردن برامون خیلی ساده است...
می تونیم به آرومی چشمامونو ببندیم و خودمون تصور کنیم که به آرزومون رسیدیم..
رویای آرزومونو ببینیم و احساس نکنیم که ازش خیلی دوریم؟؟
اگه هنوز این طوری باشیم..
یعنی هنوز جوون و زنده ایم...
کسی آرزوی گفتنیی داره؟
.....
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر ۱۳۹۱ ساعت 8:46 توسط فاطمه السادات نماینده
|
امیدوارم در همه حال شاد و سرزنده باشید ، حضورتان را در وبلاگ خودتان خیر مقدم عرض می کنم ، یاد و خاطره دوست درگذشته و عزیزمان زنده یاد مهندس صالحی را گرامی می داریم و شما دوستان را به همدلی بیشتر دعوت می کنیم.