X
تبلیغات
تک زنگ آشنایی
تک زنگ آشنایی
 
قالب وبلاگ

برای دیدن بقیه تصاویر افطار بزرگ حرم رضوی به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.


ادامه مطلب
[ یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 ] [ 18:36 ] [ فاطمه السادات نماینده ]
امروز 182 روز که از سال 87 میگذره و 182 روزدیگه مونده
[ یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 ] [ 13:33 ] [ رفعت زارع بیدکی ]
" وداع  گابریل گارسیا مارکز نویسنده معاصر آمریکای جنوبی از زندگی بعد از اعلان رسمی و تأیید سرطان وی " 

 اگر خداوند برای لحظه ای فراموش می کرد که من عروسکی کهنه ام و قطعه کوچکی زندگی به من ارزانی می‌داشت،

شاید همه آنچه را که به ذهنم می رسید را بیان نمی‌‌داشتم، بلکه به همه چیزهائی که بیان می‌کردم فکر می کردم.

اعتبار همه چیز در نظر من، نه در ارزش آنها که در معنای نهفته آنهاست. 

کمتر می‌خوابیدم و دیوانه‌وار رویا می دیدم، چرا که می‌دانستم هر دقیقه‌ای که چشمهایمان را برهم می‌گذاریم٬ شصت ثانیه نور را از کف می‌دهیم، شصت ثانیه روشنایی. 

هنگامی که دیگران می‌ایستند٬ من قدم برمی‌داشتم و هنگامی که دیگران می‌خوابیدند بیدار می ماندم.

هنگامی که دیگران لب به سخن می‌گشودند٬ گوش فرا می‌دادم و بعد هم از خوردن یک بستنی شکلاتی چه حظّی که نمی بردم .
اگر خداوند ذره‌ای زندگی به من عطا می‌کرد٬ جامه‌ای ساده به تن می کردم.

نخست به خورشید خیره می شدم و کالبدم و سپس روحم را عریان می‌ساختم.
خداوندا٬اگر دل در سینه ام همچنان می تپید تمامی تنفرم را بر تکه یخی می‌نگاشتم و 

سپس طلوع خورشیدت را انتظار می کشیدم.
روی ستارگان با رویاهای "وان گوگ" وار ٬ شعر "بندیتی" (شاعر معاصر اروگوئه ای) را نقاشی می کردم و با صدای دلنشین "سرات" (خواننده ای معروف اهل اسپانیا) ترانه عاشقانه‌ای به ماه پیشکش می‌کردم .

با اشکهایم گلهای سرخ را آبیاری می کردم تا زخم خارهایشان و بوسه گلبرگ ها‌یشان در اعماق جانم ریشه زند.
خدواوندا ٬اگر تکه‌ای زندگی می‌داشتم ٬ نمی‌گذاشتم حتی یک روز از آن سپری شود بی‌آنکه 

به مردمانی که دوستشان دارم ٬ نگویم که "عاشقتتان هستم" 

آن گونه که به همه مردان و زنان می‌باوراندم که قلبم در اسارت (یا سیطره) محبت آنهاست.
اگر خداوند فقط و فقط تکه‌ای زندگی در دستان من میگذارد٬ در سایه‌سار عشق می‌آرمیدم. به انسانها نشان می دادم که در اشتباهند که گمان کنند وقتی پیر شدند دیگر نمی توانند دلدادگی کنند و عاشق باشند.
آه خدایا! آنها نمی دانند زمانی پیر خواهند شد که دیگر نتوانند عاشق شوند. 

به هر کودکی دو بال هدیه می دادم٬ رهایشان می کردم تا خود بال گشودن و پرواز را بیاموزند.

به پیران می‌آموزاندم که مرگ نه با سالخوردگی که با نسیان از راه می‌رسد.

آه انسانها، از شما چه بسیار چیزها که آموخته‌ام.

من یاد گرفته‌ام که همه می‌خواهند درقله کوه زندگی کنند٬ بی آنکه به خوشبختی آرمیده در کف دست خود نگاهی انداخته باشند.

چه نیک آموخته‌ام که وقتی نوزاد برای نخستین بار مشت کوچکش را به دورانگشت زمخت پدر میفشارد او را برای همیشه به دام خود انداخته است.

دریافته ام که یک انسان تنها زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پائین چشم بدوزد که ناگزیر است او را یاری رساند تا روی پای خود بایستد. 

من از شما بسی چیزها آموخته ام و اما چه حاصل٬ که وقتی اینها را در چمدانم می‌گذارم که در بستر مرگ خواهم بود ...

[ یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 ] [ 0:25 ] [ رفعت زارع بیدکی ]
سلام به همه دوستان نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق خواستم بگم چند تا از دوستامون مدتيه ما رو بي خبر گذاشتند و به وب سر نميزنند. اين موضوع باعث شده ما نگران بشيم. اميدوارم كه خبر خير و خوبي ازشون به دستمون برسه. با اين حال از كساني كه از اين افراد اطلاعي در دست دارند ميخوام كه به ما خبر بدن تا از نگراني در بيايم. 1- مهندس جواد نواييان 2- مهندس رحيم نظري 3- بقيه مهندسا بجز مهندس فاطمه السادات نماينده مهندس سيد علا الدين حسيني مهندس رفعت زارع بيدكي منتظريم
[ شنبه سی ام شهریور 1387 ] [ 14:29 ] [ رفعت زارع بیدکی ]

فُجَیع عقیلی گوید: حسن بن علی بن ابی طالب علیهماالسلام فرمود: چون هنگام وفات پدرم رسید شروع به وصیت نمود، فرمود: این‌ها مطالبی است که علی بن ابی طالب برادر محمد رسول خدا و پسرعمو و وصی و همدم و همراه او بدان، وصیت و سفارش نموده است. و آغاز وصیتم این است که گواهی می‌دهم معبودی جز الله نیست، و محمد فرستاده خدا و برگزیده اوست، خداوند او را با علم خود اختیار کرد، و او را برای اختیار و انتخاب خود برگزید و (گواهی می‌دهم) که خداوند مردگان را از قبرها برانگیزاند، و از مردم در مورد اعمالشان بازخواست می‌کند، و او به آنچه در سینه‌ها نهان است داناست.

ای حسن تو را - که وصی بودن تو به تنهایی کافی است - سفارش می‌کنم بدان چه رسول خدا به من سفارش فرمود:

1- پسر جان، چون زمانش (تحقق وصیت) فرا رسد در خانه بنشین، و بر خطاهایت گریه کن،( گریه و استغفار و توبه امامان معصوم علیهم‌السلام به منظور وجود گناه در آن بزرگواران نیست. بلکه فلسفه دیگری دارد که مجال ذکرش نیست.) و نباید که دنیا بزرگ‌ترین همّ و فکر تو باشد.

2- پسر جانم تو را به گزاردن نماز در وقت خود، و پرداخت زکات به اهلش در هنگام حلول وقتش، خاموشی در برابر امور تردید‌آمیز و اشتباه برانگیز، و میانه‌روی در عمل، و رعایت عدالت در خشنودی و خشم، و خوش‌رفتاری با همسایگان، و مهمان‌نوازی، و مهربانی به تهی‌دستان و رنج‌دیدگان بی‌بضاعت، و حفظ پیوند با فامیل، و دوستی و هم‌نشینی با فقرا و مساکین، و فروتنی که از برترین عبادات است، و کوتاه داشتن آرزو، و یادآوری مرگ، زهد و بی‌رغبتی به دنیا، سفارش می‌کنم که همانا تو در گرو مرگ، و هدف بلا، و مغلوب مرض و بیماری هستی.

 - تو را به ترس از خدا در نهان و آشکار سفارش می‌کنم،

 - و از شتاب در گفتار و کردار نهی می‌نمایم،

  و چون کار آخرتی پیش آمد در انجام آن بشتاب،

  و چون کار دنیایی پیش آمد شتاب نورز و خوب فکر کن تا به رشد و خیر خودت در آن کار برسی.

  و از جاهایی که بودن تو در آن موجب متهم شدن توست و نیز از مجلسی که بدان گمان بد می‌رود بپرهیز که همنشین ناباب همنشین خود را دگرگون سازد.

  پسرجانم برای خدا کار کن،

  و از سخن ناروا دوری گزین،

 - و به کارهای پسندیده امر کن،

 - و از زشتی‌ها نهی نما،

 - و با برادران دینی در راه خدا برادری کن،

  و نکوکار را به خاطر نیکوکاریش دوست بدار،

 - و با فاسق به جهت حفظ دین خود مدارا بنما، و او را در دل دشمن دار، و در اعمال خود از وی فاصله بگیر تا مثل او نباشی،

  از نشستن در سر کوی و برزن بپرهیز،

  و بحث و جدل را با کسی که عقل و دانشی ندارد رها ساز.

  پسرجانم در زندگانی و نیز در عبادت خود راه اعتدال و میانه روی را پیش گیر،

  و در عبادت به کاری که مداوم و مورد توان توست بپرداز،

 - و پیوسته خاموش باش تا سالم بمانی، و کردار نیکی برای خودت پیش فرست تا غنیمت بری،

 - و نیکی را یاد گیر تا آگاهی‌ یابی،

 - و در هر حال یاد خدا باش،

  با خردسالان خانواده‌ات مهربان باش،

 - و بزرگسالانش را احترام بگذار،

 - و طعامی را مخور تا این که پیش از خوردن چیزی از آن را صدقه دهی.

 - پیوسته به روزه‌داری بپرداز که آن زکات بدن و سپر روزه‌دار (از آتش دوزخ) است،

 - و با نفس خود جهاد کن،

 - و از هم‌نشین خود در حذر باش،

 - و از دشمنت دوری گزین،

 - و بر تو باد به مجالسی که در آن‌ها یاد خدا می‌شود، و فراوان دعا کن.

  پسرجانم راستی که چیزی از خیرخواهی و نصیحت را از تو فرو گذار ننمودم، و اینک زمان جدایی من و تو فرا رسیده است. تو را به برادرت محمد (ابن حنفیه) سفارش به خیر می‌کنم که او برادر و فرزند پدر تو است، و از میزان دوستی من نسبت به او، با خبری.

 - و اما برادرت حسین که او فرزند مادر توست (و نیازی به سفارش ندارد)، و بیش از این در این باره سفارش نمی‌کنم، خداوند کفیل من بر شماست، و از او می‌خواهم که شما را به صلاح آورد، و شر جفاکاران سرکش را از شما باز دارد، و صبر را پیشه سازید تا خداوند خودش زمام امر را به دست گیرد (حکومت را به دست اهلش بسپارد) و هیچ حرکت و نیرویی نیست جز به خدای برتر و بزرگ
[ شنبه سی ام شهریور 1387 ] [ 13:24 ] [ رفعت زارع بیدکی ]
[ جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ] [ 16:26 ] [ فاطمه السادات نماینده ]

 

سلام به همه دوستان و هم دانشکده ای های عزیز:

نمی دونم چی شد که به یاد معلم کلاس اولم افتادم.

جدا از همه خاطراتی که بعد سال ها ی سال هنوز در گوشه و کنار

ذهنم خونه دارند

یاد قصه هایی افتادم که همیشه آخر کلاس وقتی که کمی وقت

اضافه می اومد برامون تعریف می کرد

قصه ها که نه دو تا قصه که همیشه با انتخاب خودمون برامون تعریف می کرد

خانم عزیزه کشوری

معلم دوست داشتنی کلاس اولم

امید وارم هر کجا که هست خوب و سالم باشه

اگه مایل باشید خلاصه قصه ها را در ادامه مطلب می گذارم

قصه هایی که در تمام زندگیم تو گوشم زمزمه میشه . . .


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 ] [ 21:51 ] [ فاطمه السادات نماینده ]

با سلام خدمت همه‌ی برادران و خواهران عزیز، گل و مهربانم...

امیدوارم در این ماه مبارک روحیه‌ی بالا و دلی شاد و خرم داشته باشید برای همین امروز عشقم کشیده که براتون یه تعداد جوک و لطیفه‌ی دست اول بذارم تا هم خنده به لبانتون بنشونه  و هم دلتون رو شاد کنه.

اما قبلش یه شعری که همین دیروز دستم رسید و خیلی ازش خوشم اومد رو براتون میذارم، امیدوارم شما هم خوشتون بیاد...

پنج وارونه چه معنا دارد؟

خواهر كوچكم اين را پرسيد

من به او خنديدم

كمي آزرده و حيرت زده گفت:

روي ديوار و درختان ديدم ...

بازهم خنديدم

گفت ديروز خودم ديدم

مهران پسر همسايه

پنج وارونه به مينو ميداد

آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد

بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم:

بعدها وقتي غم

سقف كوتاه دلت را خم كرد

بي گمان مي فهمي

پنج وارونه چه معنا دارد ...

* نکته: پنج وارونه  منظور همان شکل قلب است...

برای دیدن جوکها لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمائید.


موضوعات مرتبط: شعر و متن
ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ] [ 9:44 ] [ سید علاءالدین حسینی ]

 
میدونم زندگی سخته  اما باید خطر کرد
 
هیچ چیزی رو از دست نمیدی
 
با دست خالی اومدی
 
با دست خالی هم میری
 
تو این مسیر پر خطر ممکنه گاهی هم بیفتی اما
 
وقتی که افتادی دیگه  تخت رو زمین دراز نکش
 
این فرمول رو بخاطر بسپار
 
نه بار زمین بخور   اما   ده بار برخیز
 
این جمله رو با خودت تکرار کن
 
من خم میشوم   اما   نمیشکنم
 
راستی یادت باشه وقتی موفقی که
 
با آجر هایی که دیگرون بطرفت پرت میکنن
 
یه خونه محکم برای خودت بسازی
 
[ سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 ] [ 15:35 ] [ فاطمه السادات نماینده ]
 موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.

موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت :« كاش يك غذاي حسابي باشد

اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.

 
ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ] [ 21:16 ] [ رفعت زارع بیدکی ]
هر کودکی 

 با این پیام

 به دنیا  می آید

که خدا

 هنوز

از انسان نومید نیست.

 

 

 

آنان که فانوسشان را

بر پشت می برند

سایه هاشان پیش پایشان می افتد

(کنایه از در گمراهی به سر بردن)

 

 

کاریز خوش دارد خیال کند

که رود ها

تنها برای این هستند

که به او آب برسانند!

 

خدا

نه برای خورشید

نه برای زمین

بلکه برای گل هایی که برایمان می فرستد

چشم به راه پاسخ است

[ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ] [ 20:59 ] [ فاطمه السادات نماینده ]
صبحدم مرغ سحر با گل نو خاسته گفت

ناز کم کن که بسی چون تو در این باغ شکفت

گل بخندید که از راست نرنجیم ولی

هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت 

حافظ

[ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ] [ 12:28 ] [ امیر ساکت ]

اگر دوستی پاک و صادقانه باشد می‌توان با تمام اختلافات، باز با هم پرواز کرد. پس بیائید از دوستیمان و اختلافاتمان خجالت نکشیم...


موضوعات مرتبط: عکس
[ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ] [ 11:54 ] [ سید علاءالدین حسینی ]

خانم دکتر عزیز متن زیبایی در رسای بیستون و عشق نافرجام فرهاد به شیرین ارائه کرد که نتوانستم جلوی خویش را بگیرم و دلم مجبورم کرد تا تعلیقی هر چندکوتاه درباره‌ی این موضوع شیرین به دور از دل فرهاد بر تن این وبلاگ بیستون بنگارم...

و اما حقیقت بیستون و داستان عاشقانه‌ی شیرین و فرهاد و کلاً عشق والا و پاک انسانی و حرف دل من که اگر قابل بدانید و بر من خرده مگیرید در متن زیر خلاصه می‌شود:

آه!
باز این دل سرگشته‌ی
من
یاد آن قصه‌ی شیرین افتاد...

بیستون بود و تمنای دو دوست
آزمون بود و تمنای دو عشق
در زمانی که چو کبک، خنده می‌زد شیرین
تیشه می‌زد فرهاد

نه توان گفت، به جانبازی فرهاد افسوس
نه توان کرد، ز بی دردی شیرین
فریاد...
کار شیرین به جهان شور برانگیختن است
عشق در جان کسی ریختن است.

کار فرهاد برآوردن میل دل دوست
خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه
در آویختن است.

(استاد فریدون مشیری)

با اونکه دلم امشب خیلی گرفته با اینحال دوست نداشتم با نوشته‌هایم بر دل نازنینتان گردی از غم بنشانم و بنشیند لذا شعری برایتان در ادامه‌ی مطلب می‌گذارم تا لبخند بر لبتان بنشاند و شادتان کند...

البته این شعر منافاتی با فرهاد و بیستون و اینجور قضایا ندارد بلکه جایگاه عشق و محبت در این زمان را از زبان حافظ خواهید خواند...

فقط یه درخواست، اگه دلتان شاد شد و خنده بر لبانتان نشست شما را به جان شوریده‌ی فرهاد و به زلف پریشان شیرین قسم میدم، اگه حالی داشتید، یه لبخند هم به جای این برادر کوچکتان بزنید...(هرچند می‌دانم لایق آن هم نیستم)
دوستتان دارم حتی اگر به من محل هم مگذارید...


موضوعات مرتبط: شعر و متن
ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ] [ 0:3 ] [ سید علاءالدین حسینی ]

 

دنیا بیستون است اما فرهاد ندارد، و آن تیشه هزار سال است که در شکاف کوه افتاده است
مردم می آیند و می روند اما کسی سراغ آن تیشه را نمی گیرد.
 

 دیگر کسی نقشی بر این سینه سخت و ستبر نمی زند. 

دنیا بیستون است و روی هر ستون ، عفریت فرهاد کش نشسته است.هر روز پایین می آید و 

 در گوش ات نجوا می کند که شیرین دوستت ندارد. و جهان تلخ می شود 


تو اما باور نکن

 

 

زیرا که تا عشق هست ، شیرین هست 

 

 


عشق اما گاهی سخت می شود ، آنقدر سخت که تنها تیشه از پس آن بر می آید
روی این بیستون ناساز و ناهموار گاهی تنها با تیشه می توان ردی از عشق گذاشت ،

و گرنه هیچ کس باور نمی کند که این بیستون فرهادی داشت 
[ یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ] [ 13:25 ] [ رفعت زارع بیدکی ]

 زیبایی زندگی به این نیست که چقدر شاد هستی ..بلکه به این است که دیگرانچقدر از بودن تو  شاد هستند

 
 

 بنابر این

Keep your thoughts positive

 Because your thoughts become your words. 

افکارت رو مثبت نگه دار زیرا افکارت هستند که جملاتت رو میسازند


Keep your words positive

Because your words become your actions.

جملاتت رو مثبت نگه دار زیرا جملاتت هستند که اعمالت را میسازند


Keep your actions positive, 

 Because your actions become your habits.

 اعمالت را مثبت نگه دار زیرا اعمالت هستند که عاداتت را میسازند 


Keep your habits positive, because your habits become your lifestyle.

عاداتت را مثبت نگه دار زیرا عاداتت , شیوه ی زندگیت  را میسازد 

 

Keep your lifestyle positive,

 because your lifestyle becomes your destiny

شیوه ی زندگیت  را مثبت نگاه دار  ..زیرا شیوه ی زندگیت سرنوشتت را میسازد 

 


 

[ یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ] [ 13:23 ] [ رفعت زارع بیدکی ]
3

سه چیز در زندگی هست که وقتی رفت.. دیگر قابل بازگشت نیست

سخن...موقعیت...زمان

سه چیز در زندگی هست که باعث میشه تو شخص بزرگی بشی

سختکوشی..صداقت...موفقیت

سه چیز در زندگی هست که شخصیت انسان را  از بین میبرد

حرص...غرور..خشم

سه چیز در زندگی هست  که هیچ زمان نباید از دست داد

آرامش...امید...شرافت

 سه چیز در زندگی هست که همیشگی و قطعی نیست

رویاهای انسان...موفقیت ...شانس 

 سه چیز در زندگی هست که بسیار قیمتی و ارزشمند هست 

عشق...شرافت نفس...زمان

 

[ شنبه بیست و سوم شهریور 1387 ] [ 23:26 ] [ رفعت زارع بیدکی ]
 

پس از تفحص و بررسی بسیار بر آن شدیم تا یکبار دیگر آمار تکان دهنده ای

 از احوالات وب خونه عزیزمون را برای تنبه و تفکر و حسن توجه ارائه کنیم

تا همگان حساب و کتاب دستشان آید  . .

و نتیجه چنین شد:

۱- آقای حسینی با ۲۴ دست نوشته

۲- این حقیر با ۱۰ پست

۳- سرکار خانمها دکتر زارع عزیز و فخاری زاده گل با ۵ رد قلم 

۴- سرکار خانمها نادری و صالحی و جناب آقای مهندس ساکت با ۳

اثر به یاد ماندنی

۵-  سرکار خانم شقایق کوکبی تولدش هم مبارک باشه با ۲ نوشته توپ

۶- و سرکار خانم ها احمدیان - زارعیان- محمدی مقدم و جناب آقایان نظری

و البته مدیریت کم پیدا و محترم وب هر کدام با ۱ مطلب فراموش نشدنی

 

و چنین بود که آشکار شد نویسنده نویسندگان این ماه حضرت مفاخر الکاتبان

علا. . .از هر چه وب داران حسینی خودمان است و جای بسی تشویق

 خالی مانده است . . .

 

 به پست بعدي توجه كنيد:

[ شنبه بیست و سوم شهریور 1387 ] [ 17:38 ] [ فاطمه السادات نماینده ]

[ شنبه بیست و سوم شهریور 1387 ] [ 17:37 ] [ فاطمه السادات نماینده ]
 یک بچه اسب آبی( یک ساله)  بعد از سونامی..  یک لاک پشت 100 ساله را به عنوان مادر خود میشناسد. 

 


ادامه مطلب
[ شنبه بیست و سوم شهریور 1387 ] [ 13:28 ] [ رفعت زارع بیدکی ]
سلام بر همه دوستان

تشکر از همه دوستانی که لطف داشتند :

خانم نادری- خانم فخاری- خانم نماینده- آقای حسینی و...

آرزوی سلامتی و خوشبختی را برای شما عزیزان از خداوند بلند مرتبه دارم

[ شنبه بیست و سوم شهریور 1387 ] [ 11:54 ] [ شقایق کوکبی ]

ابتداً بعد از خواندن سوره فاتحه به ارواح سرگردان نظرنده نامرد این وبلاگ مکرم که هم از رو نرفتند و آخرش نظر هم ندادند و ما رو هم در نظر اطرافیان ضایع نمودند و انصافا ببینید ما چگونه در میان شما داریم حرام می‌شویم و این استعداد سرشار چگونه دارد دود می‌شود و به فنا می‌رود...

با این حال گفتیم چون جوانید و خام و هزار سودا در سر دارید و مصلحت خود نمی‌دانید لذا با جود، کرم ، بزرگواری و بزرگمنشی بی حد و مرزی که از خود سراغ داریم، گفتیم فرصت و تولدی دوباره بهتان اعطاء فرمائیم که مقبول درگاهمان واقع شد. بنابراین یک هفته دیگر لطفمان را شامل حال بی‌حالتان کردیم و تمدیدش نمودیم باشد تا این روانهای خفته از این خواب گران بیدار شوند... اما به مرگتان این فرصت دیگر تکرار نخواهد شد چون ما که مسخره‌ و بازیچه‌ی دست شما نسیتیم که...

و اما موضوع اصلی:

  باید گفت که در راستای سال نوآوری و شکوفایی و به سنت حسنه‌ی تولید ذرت توسط دوستان و مد بودن این عمل شریف و بجا و در امتداد چشم انداز بیست ساله و خودکفایی و بریدن دست ایادی بیگانه و استعمار بر آن شدیم تا نیازهای ارواح خبیثه‌ی این وبلاگ  را با کشت غلات در سطحی کاملا محدود بخصوص ذرت برآورده سازیم...

تا هم از منت برخی دوستان که می خواستند نصف یک ذرت علوفه‌ای بصورت بو داده برایمان بفرستند و آن قشر دوم  بی‌حال و خنثی که حتی حال نظر دادن هم ندارند رهایی بخشیم.

این هم عکسش:(البته با حضور تمثال‌بی‌بدیل اینجانب و خان بزرگوار)

در انتها باید گفت امیرجان، ذرت ما هر چند به ظاهر کمتر از مال توست اما حداقل گل کرده و مطمئنیم زودتر بار می دهد و زمانی که ما داریم دست رنج خودمان را بلال می کنیم و نوش‌جان می‌فرمائیم شما و دوست خوشتیپتان با حسرت به ما نگاه خواهید کرد و به جان بابا جواد یه دانه ذرت هم بهت نخواهیم داد... چی فکر کردی کوه به کوه نمیرسه آدم به آدم میرسه. در ضمن از دوستان و علاقمندان، پروژه تحقیقاتی هم سفارش می‌گیریم و در این زمینه مشاوره هم می‌دهیم که با پرداخت حق و الزحمه‌ی مربوطه این سرویسها بصورت بهداشتی به شما ارائه خواهد شد... 

ضمنا شعری هم سروده‌ایم که می توانید با مراجعه به ادامه مطلب بخوانیدش، ای کارد بخوره به اون شکمتون که چقده ما به شما حال میدیم...

البته نظر هم اگر ندادید، ندادید مهم نیست، چون حداقل خودمان بلدیم به خودمان نظر بدهیم و با بدست آوردن فنآوریش در این زمینه خودکفا شده‌ایم، الکی که مهندس نشده‌ایم...


موضوعات مرتبط: شعر و متن
ادامه مطلب
[ شنبه بیست و سوم شهریور 1387 ] [ 10:33 ] [ سید علاءالدین حسینی ]



گفتم: خسته‌ام 

گفت: لاتقنطوا من رحمة الله  

    .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

 

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای! 

گفت: فاذکرونی اذکرکم  

   .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

 

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ 

 گفت: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا 

   .:: تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63) ::.

 

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟ 

 گفت: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله

   .:: کاراهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109) ::.

 

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!

گفت: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم  

  .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

 


 






ادامه مطلب
[ شنبه بیست و سوم شهریور 1387 ] [ 0:23 ] [ رفعت زارع بیدکی ]
[ جمعه بیست و دوم شهریور 1387 ] [ 9:20 ] [ فاطمه السادات نماینده ]

خدمت دوستان و بی معرفتان حاضر و غیر حاضردر این وبگاه،خدمتتان معروض بدارم که به علت نظر مرقوم ننمودن از جانب شما و کم محلی به اینجانب که خود گناهی نابخشودنی است  قصد ما بر این قرار واقع گردید که دیدار و روی گل خودمان را ازدیدگان شما محروم بداریم تا با این وضعیت هم دل شما نسبت به ما کمی مشتاق‌تر شود و هم برویم به زندگیمان برسیم که به خاطر عشق خام و واهی که به شما بی معرفتان داشتیم عمرمان را الکی تباه نمودیم و زندگیمان را بباد...

اما بدانید که:

وقتی بروم بی کسی را تازه می فهمید

بـا رفـتنم دلــواپــسی را تـازه می فهمید

در هر صورت آخره هفته است و باید به کارهای شخصی و اخروی چون زیارت اهل قبور و رسیدگی به امور خانواده و صله رحم و نظافت و... پرداخت. و از همه مهمتر امشب در یک جای خوب و عرفانی توسط مهربانی نازنین و اهل دل دعوتیم و قاعدتاً طبق عادت دیرینه، قرار است با سفره حالی بکنیم، اساسی و به مقصود دل نائل آییم و سعادت را تا مرز خفگی در آغوش گیریم و از زندگی تا حد ترکیدن لذت ببریم و بالطبع بعد از آن همه لذت وافر و وافی حتماً دچار دردی جانکاه از ناحیه‌ی اشکم مبارک خواهیم شد و در بستر به تب بعد از عشق مبتلا خواهیم شد، عاشقانه (البته من‌باب تجربه فرمودم و گرنه علم غیب را خدا داند و بس) لذا گفتیم شاید حضورمان تا مدت زمانی هرچند کوتاه کمرنگ گردد، هر چند ما هفته‌ای دلگیر و جانفرسا را درویش‌وار در این وبلاگ گذرانیدیم و آخرش هم صدای صاحب دلی نشنیدیم که نشنیدیم، گویا در این خانقه وبلاگی ندیدیم بلکه با دیده‌ی بصیرت و در آنسوی پرده‌ها با همان چشم عرفانی و خمار از باده‌ی تجلی عشق، قبرستانی دیدیم که بجز ارواح سرگردان و چشمان هرزه‌گرد فضول در آن کسی رفت و آمدی نداشت اما چه می توان کرد که:

جا برای من و گنجشک زیاد است ولی

به درخـــتان خـــیابان تـــو عــادت داریم

اما با تمام این حوادث ملال انگیز که بر دل نازنینمان هنوز سنگینی می کند باز دیدیم چون دوری ما برایتان کمی گران خواهد آمد و دلتان برای زیبارو و ماهوشی چون ما تنگ خواهد شد و از آنجایی که می‌دانید ما چه دل نازک و مهربانی داریم لذا تصمیم گرفیتم شعری را برایتان بگذاریم که هم لبخندی بر لب و لوچه‌تان بنشاند و هم یادگاری باشد تا دوری از ما در این آخره هفته را بتوانید تحمل نمائید و هم ما در این شب جمعه ثوابی مفت و بی زحمت برده باشیم ان شاء ا... هر چند:

غم بی محلیتان آنچنان سنگین است

که به هر آیینه می نگرم می شکند

اما به جان خودمان (که ارزش والایی هم دارد)، نه، به جان شما، اگر نظر ندهید دیگر هیچ فرقی با اهل قبور نخواهید داشت و به روح والای بابا جواد بزرگ که ناظر بر این مدعایند، قسم، فقط پنجشنبه‌ها به زیارتتان خواهم آمد البته بعد از زیارت اهل قبور.

غروب عـاشقان رنگش جــدائیست

اگر چه آخـرش مرگ و بی‌وفائیست

البته چند عزیز در این میان استثناء خواهند بود که شامل علیا مخدره بانو الدکاتره (جمع دکتر) زارع‌السلطنه بیدکی و سرکار علیه تاج الملوک بانو مهندسه نادری و علیاحضرت همایون‌خانوم مهندوس بانوالسادات نماینده و برادر زحمت‌مدار امیر‌المهندسین و زارع‌الذرات‌اجمعین(جمع ذرت) ساکت‌ترین‌امیر جناب مستطاب امیر، ساکت‌المعالی دامت ظلهم العالی و برکاتهم اجمعین که همیشه بر روح پرفتوحشان صلوات خالصانه باد...

گر جـفای روزگار تکه کــند قـلب مرا

روی هر تکه نویسم اسم زیبای تورا

بقیه هم الکی گلایه نکنند که چرا نامشان را در این چکامه نیاوردیم، نظر بدهید تا مشمول رحمت واقع گردید، مفتکی که نمی‌شود مفلح شد.

*****************

و اما در پایان عرایضم به همه دوستان هم مسلک و صاحب دل وصیت می کنم که فردا جمعه ۲۲ شهریور چه در میان شما باشم چه نباشم تبریکات وافره‌ی اینجاب را به شقایق جون  (ببخشید این اشتباه از آنجا صورت پذیرفت که در تمام نظرات دوستان اینچنین ایشان را مخاطب قرار داده‌اند) سرکار علیه بانوی ممالک محروسه‌ی شرجی خوزستان، همان یک سبدشقایق کوکبی به مناسبت روز شکفتنش تبریک و تهنیت عرض بنمائید و بگوئیدش: تا دیشب برادری داشتی به نام من که در چکاچک کارزار بر سر مرغی بریان، عاشقانه ترکید و جان به جان تسلیم به حضرت حق پیوست. (روحش شاد و قرین رحمت باد)


موضوعات مرتبط: شعر و متن
ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 ] [ 15:58 ] [ سید علاءالدین حسینی ]


موضوعات مرتبط: عکس
[ پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 ] [ 15:55 ] [ فاطمه السادات نماینده ]
 

 

تصاويري از محبت از نوع ديگر . . .

مهر و احساس

حيوانات

زيبا


موضوعات مرتبط: عکس
ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 ] [ 14:26 ] [ فاطمه السادات نماینده ]
با سلام خدمت دوستان

لینک ذیل حاوی چند عکس باور کردنی و کاملا معمولی از زندگی روزمره

کشور های مختلف است که در نگاه دیگران ممکن است تکان دهنده و

 تاثیر گذار و حتی عجیب به نظر بیاد . .

 

تنها در ایران . . . قابل رویت است . .

[ پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 ] [ 14:11 ] [ فاطمه السادات نماینده ]

با عرض سلام خدمت تمامی دوستان با حضور محسوس و غیر محسوس در وبلاگ

تعدادی عکس دارم که انصافا به اندازه صدتا جک ارزش داره و با آرزوی اینکه خنده رو بر روی لبانتان بنشونه اونها را در وبلاگ میذارم که البته همه‌ی عکسها هم داخلی و ایرانی هستن...

اما...

بخدا دیگه نامردیه اگه نظر ندین، و خداییش اگه نظر ندین دلگیر میشم هر چند میدونم براتون مهم نیست... اما شما رو بجون بابا جواد که خیلی وقته هم نیست قسم میدم که یه نظر الکی هم که شده بدین دیگه...


موضوعات مرتبط: عکس
ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 ] [ 11:26 ] [ سید علاءالدین حسینی ]


موضوعات مرتبط: عکس
[ پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 ] [ 10:9 ] [ سید علاءالدین حسینی ]

قابل توجه سرکار خانم مهندس نماینده:

خانم مهندس اینهمه به امیر ما گیر نده حالا بیا این هم عکس مهندس ساکت با دوست خوشتیپش، دیگه گیر نده و در این ماه مبارک برو فکر آخرتت باش نه مزرعه‌ی ذرت آقا امیر

راستی امیر جان مطمئنی مزرعه ذرت دارین، ببخشید می‌پرسم چون دوست عزیزتون که صد البته بر روی چشم ما جای دارن یه دونه خیار دستش گرفته ... شایدم این یکی از مزرعه خیارتون باشه ... نمی‌دونم والله و اعلم


موضوعات مرتبط: عکس
[ پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 ] [ 10:6 ] [ سید علاءالدین حسینی ]

الهام عزیز و مهربان و مهندس

واقعا ازت متشکرم و آرزوی موفقیت و سلامتی برات دارم. به خانواده محترمت خیلی سلام برسون.

ممنون آقای مهندس حسینی

هر وقت شازده فاضل می رین ما رو هم دعا کنین. وقتی یزد بودم خیلی اونجا می رفتم.

میترای عزیزم

روی ماهتو از این راه دور میبوسم. امیدوارم خوشبخت و سلامت باشی. تولد تو و لیلی جان هم که گذشت مبارک. خیلی دلم برات تنگ شده. دستنوشته هاتون تو کتابهای با ارزش اخوان ثالث که تو ولیلی و الهام بهم هدیه دادین  روبرومه و یاد اون ایام افتادم. حالا منهم بهت میگم شاد زی -روز افزون.

آقای مهندس ساکت

ممنونم و قبولیتون رو تو دانشگاه بهتون تبریک میگم. امیدوارم همیشه موید و موفق باشید. 

[ چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ] [ 23:50 ] [ تکتم احمدیان ]

ديوارهاي شيشه اي

  روزي دانشمندى آزمايش جالبى انجام داد. او يك آكواريوم ساخت و با قرار دادن يک ديوار شيشه‌اى در وسط آكواريوم آن ‌را به دو بخش تقسيم ‌کرد.
در يک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش ديگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود.
ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى ديگرى نمى‌داد.
او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سويش حمله برد ولى هر بار با ديوار نامرئي كه وجود داشت برخورد مى‌کرد، همان ديوار شيشه‌اى که او را از غذاى مورد علاقه‌اش جدا مى‌کرد…
پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و يورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواريوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غير ممکن است!
در پايان، دانشمند شيشه ي وسط آکواريوم را برداشت و راه ماهي بزرگ را باز گذاشت. ولى ديگر هيچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن‌سوى آکواريوم نيز نرفت !!!

میدانید چـــــرا ؟

ديوار شيشه‌اى ديگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش ديوارى ساخته بود که از ديوار واقعى سخت‌تر و بلند‌تر مى‌نمود و آن ديوار، ديوار بلند باور خود بود ! باوري از جنس محدودیت ! باوري به وجود دیواري بلند و غير قابل عبور ! باوري از ناتوانی خويش

 



اگر ما در ميان اعتقادات و باورهاى خويش جستجو کنيم، بى‌ترديد ديوارهاى شيشه‌اى بلند و سختى را پيدا خواهيم کرد که نتيجه مشاهدات وتجربيات ماست و خيلى از آن‌ها وجود خارجى نداشته بلکه زائيده باور ما بوده و فقط در ذهن ما جاى دارند

 

[ چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ] [ 22:52 ] [ امیر ساکت ]

اینم عکس دوستمه به درخواست خانم نماینده گذاشتم تو وبلاگ (توضیح اینکه خودم اونور دوربینم)

[ چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ] [ 22:36 ] [ امیر ساکت ]
سلام

از لطف همه ی دوستان ممنونم

خانم نماینده

خدمتتون عرض کنم دوستم توی اون لحظه پشت دوربین بود . عکسی که گذاشته بودم

کاملا جدیده  اما ما امسال دیر شروع به کشت کردیم .(ذرت zola ) از لطفتون ممنون.

رشته ارشدم : ارزیابی و آمایش     دانشگاه علوم تحقیقات تهران

علا جان و محمد عزیز 

به یادتون هستم و انشا... ذرت بو داده براتون میفرستم.

خانم کوکبی گرامی

 محبت دارید امیدوارم شما هم موفق باشید (چند تا ایمیل براتون فرستادم منتظر جواب هستم)

خانم زارع  و خانم فخاری زاده وخانم زارعیان محترم

 از بزرگواریتون متشکرم ( بالا جوابتون رو نوشتم)

 

کوچیک همه امیر

 

 

 

[ چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ] [ 22:7 ] [ امیر ساکت ]

اینم تقدیم به خانوم دکتر زارع گل که از دست این داداشش ناراحت شده بود.


موضوعات مرتبط: عکس
[ چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ] [ 12:29 ] [ سید علاءالدین حسینی ]
بسم الله الرحمن الرحیم

من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می دهد، و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است، و می بینیم که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند، علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است. حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است ، و زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است ...............



ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ] [ 12:0 ] [ رفعت زارع بیدکی ]

خدایا !!! کفر نمی‌‌گویم، پریشانم، چه میخواهی‌ تو از جانم ؟!! مرا بی‌ آنکه خود خواهم ، اسیر زندگی‌ کردی . خدوندا تو مسولی. خدوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است . چه رنجی‌ میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است ... (دکتر.ع.شریعتی)

اگر یک خطا کردی و ۱۰۰۰دلیل برای اون آوردی بدون هزارویک خطا کردی... (ابو علی‌ سینا)

کسی که تا به حال عمل اشتباهی انجام نداده ، هیچ کار تازه ای انجام نداده است... ( آلبرت انیشتن)

دنیا جای خطرناکی است. نه برای این که افرادی مرتکب اعمال شیطانی می گردند بلکه برای افرادی که ستم را می بینند و کاری انجام نمی دهند... ( آلبرت انیشتن)

 افتادن در گل و لای ننگ نیست. ننگ در این است که آنجا بمانی... (مثل آلمانی)

یاد گرفتم که : 1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند. 2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند 3.از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود . 4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم .

[ چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ] [ 10:35 ] [ میترا نادری ]

تا حالا درباره عشق و محبت و اینجور چیزها کتابها و شعرهای زیادی نوشته و سروده شده و البته هر کدام برای خودش حرفی برای گفتن دارد و قاعدتا تعبیر و شرحهای خاص خودش اما تا حالا کسی درباره‌ی نامه های عاشقانه که کودکان می نویسند کلامی بر زبان نیاورده، شاید یا آنها را جدی نگرفته‌اند  و یا در گذر زمان به فراموشی سپرده شده‌اند.

اما نکته مهم اینجاست که دست نوشته ها و نامه‌های کودکان سرشار از صداقت و پاکی است و کودکان بسیار صریح احساسات خود را بر روی تن سپید کاغذ می‌نگارند چیزی که در دنیای شرقی یا حداقل ایرانی ما هرگز در میان برزگسالان جایگاهی ندارد زیرا همانگونه که می‌دانید حتی در صریح‌ترین و به قول خودمان رک‌ترین اشعار و متون عاشقانه و با لفظی دیگر عارفانه باز با لفافی از تعبیرات، استعارات و تشبیهات پیچیده شده‌اند که گاهی اصلا خواننده نمی فهمد منظور چیست... الی‌آخر

ببخشید کلامم طولانی شد فقط می خواستم با این مقدمه‌ی کوتاه شما را دعوت کنم به خوندن دو نامه‌ی عاشقانه‌ای که دو عاشق خردسال که با زبانی ساده و صداقتی وصف ناپذیر (که البته در جاهایی با تقلیدی کودکانه از نامه های آدم بزرگها) نگاشته‌اند و بعدا آنرا با حرفها و دنیای ما آدم بزرگها مقایسه کنید تا ببینید صداقت یعنی چی!!!...

حالا اگه نظر ندید مهم نیست و قرار نیست بخاطر نظر ندادن شما من متن نذارم، اما انصافا مرام هم نیست که نظر ندید ... وگرنه بخدا فقط به عشق وجود شماها هست که هر روز سر میزنم و مطلب می نویسم وگرنه به جان شما نباشه به جان بچم اینقدرها که به نظر میآد بیکار نیستم ...


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ] [ 9:58 ] [ سید علاءالدین حسینی ]

دوستان عزیز  عکسی بدستم رسید که حیفم اومد نذارم و دوستان را از دیدنش محروم کنم ...

اما نکته مهم در این عکس اینه که شاید در نظر اکثر ما ایرانیها شایدم همه، چیز عجیبی و قابل ذکری نداشته باشه و نسبت به فرهنگ غنی ما برخی دیگر بگویند عجب آدمهای بیکار و علافی پیدا میشن و اگر اینها میرفتن فکر آخرتشون رو میکردن بهتر بود و یا شاید بگویند ببینید این هم سندی است از اینکه این خارجیها چسبیدن به دنیا و همینه که مستحق آتشند.

 اما در این بین یک چیز را مطمئنم و اون این است که در دید سایر ملل منحطه بخصوص غربیهای عقب مانده، به این کار نظم و انظباط گفته می‌شود و در عالم هنر (البته از دید آن افراد فاسق مذکور) به آن هارمونی گفته می شود.

 البته نمی دانم شاید هم چون آنها هم خارجی هستند الکی هوای همو دارن و آب توی کاسه‌ی هم میریزن اما در هر صورت شما به عنوان یک ایرانی متمدن که ۵۰۰۰ سال تمدن پشتتونه خودتون قضاوت کنید که خارجیها چه بیکارن و همینه که هیچ وقت پیشرفت نمی کنن، خصوصا این ژاپونی‌های چشم بادومی الکی خوش!!!...


موضوعات مرتبط: عکس
ادامه مطلب
[ سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 ] [ 10:48 ] [ سید علاءالدین حسینی ]

فقط تنبل‌ها معتقدند کاری را که مي‌توان پس‌فردا انجام داد، نباید به فردا موکول کرد!

البته من به شخصه چیز بد یا عجیبی در این اعتقاد نمی بینم، شما چطور؟!!!


موضوعات مرتبط: شعر و متن
[ سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 ] [ 9:52 ] [ سید علاءالدین حسینی ]

منسوب به حضرت علي عليه السلام:

لا تُخدَ عنَّ فلِلمُحِبِّ دلائلُ

ولَديه من نَجوي الحبيبِ رسائلُ

 

منها تَنَعَّمه بما يُبلي بِهِ

و سُرورُهُ في كل ما هُو فاعلُ

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه هجدهم شهریور 1387 ] [ 23:58 ] [ فاطمه السادات نماینده ]

این مزرعه تحقیقاتی ذرت من و دوستمه که داریم رو کشت ذرت پر محصول کار میکنیم

[ دوشنبه هجدهم شهریور 1387 ] [ 21:45 ] [ امیر ساکت ]

smile

 


موضوعات مرتبط: عکس
[ دوشنبه هجدهم شهریور 1387 ] [ 13:46 ] [ فاطمه السادات نماینده ]

ماه من غصه چرا؟؟؟؟؟

آسمان را بنگر كه هنوز ، بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم و آبي و پر از مهر به ما مي خندد...

يا زميني را كه دلش از سردي شبهاي خزان

نشكست و نگرفت

بلكه از عاطفه لبريز شد و

نفس از سر اميد كشيد

و در آغاز بهار دشتي از ياس سپيد

زير پاهامان ريخت

تا بگويد كه هنوز پر از امنيت احساس خداست

ماه من غصه چرا؟

تو مرا داري و من

هر شب و روز

آرزويم همه خوشبختي توست

ماه من

دل به غم دادن و از يأس سخن ها گفتن

كار آنهايي نيست كه خدا را دارند...

ماه من

غم و اندوه اگر هم روزي

مثل باران باريد

يا دل شيشه اي‌ات از لب پنجره‌ی عشق زمين خورد و شكست

با نگاهت به خدا چتر شادي وا كن

و بگو با دل خود كه خدا هست...خدا هست...

او همانيست كه در تارترين لحظه‌ی شب

راه نوراني اميد نشانم مي داد...

او همانيست كه هر لحظه دلش مي خواهد

همه‌ی زندگي‌ام غرق شادي باشد...

ماه من

غصه اگر هست، بگو تا باشد

معني خوشبختي

بودن اندوه است...

اين همه غصه و غم

اين همه شادي و شور

چه بخواهي چه نخواهي ميوه‌ی يك باغند

همه را با هم و با عشق بچين...

ولي از ياد مبر...

پشت هر كوه بلند

سبزه زاريست پر از ياد خدا

و در آن باغ كسي مي خواند

كه خدا هست...خدا هست..

و چرا غصه؟

چرا غم؟


موضوعات مرتبط: شعر و متن
[ دوشنبه هجدهم شهریور 1387 ] [ 9:30 ] [ سید علاءالدین حسینی ]
دوست بسیار عزیز ، سرکار خانم مهندس نادری

تولدتون مبارک

امیدوارم در پناه خداوند متعال و به برکت این ماه پر برکت ، سالها شادکام و خوشبخت زندگی کنید .

نوائیان


موضوعات مرتبط: تبریک
[ یکشنبه هفدهم شهریور 1387 ] [ 19:9 ] [ جواد نوائیان رودسری ]

این هم چندتا جک قشنگ به مناسبت ولادت با سعادت سرکار خانم مهندس نادری:

 ـ به پشه ميگن: چرا زمستون پيداتون نيست؟؟؟ ميگه: نه اينکه تابستونا خيلي برخوردتون خوبه

ـ یه عزیزی قاشق قاشق ماست مي ريخته تو رودخونه بعد يكي مي‌ياد مي‌گه چي کار مي کني؟ اون عزیز مي گه دارم دوغ درست مي کنم! بهش مي‌گه همينه که مي گن خري ديگه،آخه اين همه دوغ رو کي مي خواد بخوره؟

ـ به یه مادر بزرگ ميگن :ننه ؛ شوهرت بديم يا بفرستيمت مکه؟؟ميگه: ننه ؛ مکه که فرار نميکنه .

ـ يكي داشته یه نازنینی رو ميزده و هي داد ميزده مي كشمت اكبر می‌کشمت اکبر. يكي مياد ميگه چرا ميزنيش؟ اون نازنین كه داشته كتك ميخورده ميگه ولش کن بابا بذار بزنه من كه اكبر نيستم ...

- لره از كنار جن رد ميشه...جن ميگه بسم الله اين ديگه كي بود

ـ به ترکه ميگن : با لوستر جمله بسازد ‌ميگه : من 3 تا دختر دارم يكي از يكي لوستر

ـ مداح: چراغ ها رو خاموش کنین ببرمتون کربلا، چراغ ها رو که روشن میکنن میبینه همه ساک به دست وایستادن، میگه شما ترکین؟ میگن نه، ما لریم، ترکا تو اتوبوسن

ـ يه ترکه، يه جسد مي بره پزشكي قانوني.بهش ميگن: چطور مرده؟ميگه: سم خورده.ميگن: پس چرا زخميه؟ ميگه: آخه نمي خورد.

ـ به ترکه ميگن بن بست روتعريف كن. ميگه:ميري ... ميري... ديگه نميري!

 

ـ اینم یه شعر قشنگ برای حسن ختام

الهي شمع بشي، پروانه شم، دورت بگردم

بعدش فوتت کنم، خاموش بشي، هرهر بخندم

 


موضوعات مرتبط: شعر و متن
[ یکشنبه هفدهم شهریور 1387 ] [ 12:9 ] [ سید علاءالدین حسینی ]
با سلام خدمت همه دوستان عزیز

از همه تشکر می کنم که تولد بنده رو تبریک گفتند

ببخشید کمی دیر به وب سر زدم.

میترا جان تولدت مبارککککککک.

[ یکشنبه هفدهم شهریور 1387 ] [ 5:59 ] [ جواد نوائیان رودسری ]
سلام در ادامه مطلب قبلي راجع به آرايشگر و ايراني ها اين خبر را هم در يك روزنامه انگليسي خواندم يك روز آقايي ساكن يكي از ايالات امريكا به بانك ميره و از مامور وام تقاضاي 5 هزار دلار ميكنه و ميگه من براي تجارت به ايران ميرم و به اين پول براي مدت 15 روز نياز دارم . وقتي برگشتم وام را پس ميدم. البته بانكهاي امريكا خيلي راحت وام ميدن مثل ايران نيست. مسوول بانك ميگه مشكلي نسيت فقط يك چيزي بايد گرو بگذاريد. اقاي مشتري سوييچ و اسناد يك اتومبيل فراري (به كسر ف) را به كارمند بانك ميده و ميگه اين اتومبيلي كه جلوي بانك هست مال منه و گرو ميگذارم. مسوول بانك مدارك را بررسي ميكنه و مراحل اداري انجام ميشه و 5 هزاز دلار را بهش ميده و اتومبيل را به پاركينگ بانك منتقل ميكنند. وقتي اقا از بانك ميره بيرون همه كارمندها بهش ميخندند كه براي 5هزار دلار اتومبيل 250 هزار دلاري را گرو گذاشته. بعد از 15 روز اقا از ايران بر ميگرده و وام به اضافه 15 دلار سود را به بانك ميپردازه و ماشينش را تحويل ميگيره. مامور بانك ميپرسه ما تعجب كرديم شما كه سرمايه دار هستي و به اين 5 هزار دلار نياز نداشتي چرا اين اتومبيل گران را براي اين پول كم گرو گذاشتي. اقاي ايراني ميخنده و ميگه كجا ميتونستم ماشينم را براي 15 روز با 15 دلار پارك كنم تازه مطمئن باشم كه وقتي بر ميگردم سر جاش باشه. اين هم نمونه ديگه از زرنگي ايراني ها
[ شنبه شانزدهم شهریور 1387 ] [ 21:53 ] [ رفعت زارع بیدکی ]

قال علي عليه السلام

 

ترجمه در ادامه مطلب . . .


موضوعات مرتبط: شعر و متن
ادامه مطلب
[ شنبه شانزدهم شهریور 1387 ] [ 4:32 ] [ فاطمه السادات نماینده ]
ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آبهای اطراف ژاپن سالهاست که ماهی تازه ندارد. بنابراین برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن ، قایق های ماهیگیری ، بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند.

ماهی گیران هرچه مسافت بیشتری را طی می کردند به همان اندازه ، آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید. اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید ماهی ها دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این ماهی را دوست نداشتند. برای حل این مشکل شرکت های ماهیگیری فریزر هایی برای نگهداری ماهی ها در قایق هایشان تعبیه کردند.

اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منجمد را متوجه می شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند.

بنابراین شرکت های ماهی گیری مخزن هایی را در قایق ها کار گذاشتند و ماهی های صید شده را در مخازن آب نگهداری می کردند. ماهی ها پس از کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند. آنها خسته و بی رمق ، اما زنده بودند.

متاسفانه ژاپنی ها هنوز هم می توانستند تفاوت مزه  را تسخیص دهند. آنها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند.

پس شرکت های ماهی گیری بگونه ای باید این مشکل را حل می کردند.

آنها چطور می توانستند ماهی تازه بگیرند؟

اگر شما مشاور صنایع ماهی گیری بودید چه پیشنهادی می دادید؟.......

.پول زیاد??????

به محض اینکه شما به اهدافتان می رسید مثلا "یافتن یک شریک خوب و تاسیس یک شرکت موفق،پرداخت بدهی هایتان ، و یا هر چیز دیگر" ممکن است دیگر شور و احساساتتان را از دست بدهید و دیگر به سخت کوشی تمایلی نداشته باشید ، لذا سست می شوید.

این مساله را رون هوبارد در اوایل سال های 1950 دریافت که " بشر تنها در مواجهه با محیط های چالش انگیز به صورت غریبی پیشرفت می کند."

.منافع و مزیت های رقابت

شما هرچه باهوشتر ، مصر تر و با کفایت تر باشید از حل یک مسئله بیشتر لذت می برید.

اگر به اندازه کافی مبارزه کنید و اگر به طور پیوسته در چالش ها پیروز شوید ، خوشبخت و خوشحال خواهید بود.

.ژاپنی ها چگونه ماهی ها را تازه نگه می دارند؟

برای تازه نگه داشتن ماهی ، شرکت های ماهی گیری ژاپن هنوز هم از مخازن نگهداری ماهی استفاده می کنند اما حالا یک کوسه کوچک به داخل هر مخزن می اندازند.

کوسه چندتایی ماهی می خورد اما بیشتر ماهی ها با وضعیتی بسیار سرزنده به مقصد می رسند . زیرا ماهی ها تلاش کرده اند.

.توصیه

به جای دوری جستن از مشکلات به میان آنها شیرجه بزنید.

اگر مشکلات و تلاشهایتان بیش از حد بزرگ و بیشمار هستند تسلیم نشوید ، ضعف شما را خسته می کند . به جای آن مشکل را تشخیص دهید.

عزم و دانش بیشتر داشته و کمک بیشتری دریافت کنید.

پس

اگر به اهدافتان دست یافتید ، اهداف بزرگتری برای خود تعیین کنید

زمانی که نیاز های خود و خانواده تان را برطرف کردید برای حل اهداف گروه ، جامعه و حتی نوع بشر اقدام کنید.

پس از کسب موفقیت آرام نگیرید ، شما مهارت هایی دارید که می توانید با آن تغییرات و تفاوت هایی در دنیا ایجاد کنید.

در مخزن زندگیتان کوسه ای بیاندازید و ببینید که واقعا چقدر می توانید دورتر بروید
 
[ جمعه پانزدهم شهریور 1387 ] [ 22:35 ] [ رفعت زارع بیدکی ]
 بسياري از دانشمندان زيست شناسي معتقدند خصلت ، منش ، رفتار، توان و كارايي، خلاقيت و خلق و خوي هر فرد بستگي به نوع گروه خوني وي دارد . در بسياري از كشورهاي صنعتي بخصوص ژاپن

 همچنين، براي پست هاي مديريتي و اجرائي ، هنگام استخدام افراد ، به نقش گروههاي خوني

توجه ويژه اي دارند.

       مي خواهيد بدانيد شما داراي چه شخصيتي هستيد!!!؟

گروه خوني O :

افرادي سالم تر، داراي هدفي مشخص و انديشمندهستند

بيش از ديگران حسود و مقام طلبند. 

پر حرف اند

ولي سياستمداران، وزيران و ورزشكاران خوبي هستند.

گروه خوني A  :

افراد آرام ، منظم ، مطيع قانون و قاعده و بدون اعمال خشونت هستند

انعطاف ناپذير ، تودار ، خودخواه و مشكل پسندند.

اين افراد براي كارهاي حسابداري ، هرگونه امور اقتصادي ، مالي ، كامپيوتر و مهندسي شايستگي دارند.

گروه خوني B :

مردماني رك و سريع الهجه ، حساس و در عين حال داراي پشتكار هستند.

ناشكيبا ، غيرقابل پيش بيني و در كارهايي كه مورد علاقه آنهاست تنبل اند

اين افراد دهانشان چفت و بست نخواهد داشت و نمي شود اسرار و كارهاي محرمانه را با آنها در ميان

 گذاشت.

اين افراد شايسته روزنامه نگاري و نويسندگي ، هنر و كارهاي فكري هستند

گروه خوني AB :

افرادي منطقي ، حسابگر ، امين و رو راستند

سازمانده ، مطيع و در عين حال نيرومند هستند

اين افراد به آساني كسي را نمي بخشند، گاهي خشمگين مي شوند و اغماض را دوست ندارند

محافظه كارند و نمي شود آنها را به راحتي شناخت

اين افراد براي مديريت ، قضاوت ، نمايندگي ، كارگري و كارفرمايي هردو مناسبند.

[ جمعه پانزدهم شهریور 1387 ] [ 6:21 ] [ میترا نادری ]


مواردی وجود دارد که می توان در مواقع فوری خطرناک انجام داد. موبایل شما می تواند یک نجات دهنده زندگی یا یک ابزار فوری برای نجات باشد.

مواردی را که می توانید با موبایل انجام دهید را ببینید.

اول                                    وضعيت فوق العاده


شماره تلفن وضعيت فوق العاده در تمام دنیا 112 است. اگر شما در یک مکان خارج از محدوده شبکه موبایل خود قرار داشته باشید، شماره 112 را بگیرید و موبایل در هر شبکه موجود جستجو می کند تا یک تماس وضعيت فوق العاده برای شما برقرار کند. و جالب اینکه این شماره حتی زمانیکه صفحه کلید قفل است نیز کار می کند. امتحان کنید.

 دوم               آیا تا بحال کلیدهای خود را در ماشین جاگذاشته اید؟

آیا ماشین شما یک دستگاه ورود از راه دور بدون کلید دارد؟ این وسیله می تواند روزی مفید باشد. یک دلیل خوب برای داشتن یک موبایل: اگر شما کلیدهای خود را در ماشین جاگذاشته باشید، به موبایل یک نفر در منزل از طریق موبایل خودتان تماس بگیرید. تلفن خود را در حدود فاصله 1 متر از ماشین قرار دهید و از فرد مقابل در منزل بخواهید که کلید قفل بازکن را فشار دهد، و آنرا نزدیک موبایل خود قرار دهد. قفل ماشین شما باز خواهد شد. با این کار نیاز نیست کسی کلیدها را شخصاً بیاورد. فاصله هیچ تاثیری ندارد. شما می توانید کیلومترها فاصله داشته باشید، اگر شما بتوانید با کسی که کنترل ماشین شما را دارد ارتباط برقرار کنید، شما می توانید قفل ماشین خود را باز کنید.


سوم                 قدرت باطری مخفی شده


در نظر بگیرید باطری موبایل شما خیلی کم است. برای فعال کردن کلیدهای  *3370# را فشار دهید. موبایل شما با این اندوخته راه اندازي مجدد خواهد شد و موبایل افزایش 50 % در باطری را نشان می دهد. این فضای اندوخته هنگامیکه موبایل خود را شارژ می کنید، خودبه خود شارژ خواهد شد.

 چهارم    چگونه یک موبایل دزدیده شده را غیرفعال کنیم؟


برای چک کردن شماره سریال موبایل خود، کلید های زیر را به ترتیب فشار دهید: * # 0 6 # A 15. یک کد دیجیتالی روی صفحه نمایش ظاهر می شود. این شماره مختص دستگاه شما است. این شماره را یادداشت کنید و در جایی امن نگه دارید. هنگامیکه موبایل شما دزدیده می شود، شما می توانید به پشتیبان شبکه خود تماس بگیرید و این کد را به آنها بدهید. سپس آنها قادر خواهند بود دستگاه شما را مسدود کنند، حتی اگر دزدها SIM کارت را عوض کرده باشند. تلفن شما کاملاً غیرقابل استفاده خواهد شد. شما ممکن است نتوانید موبایل خود را بازپس گیرید، اما حداقل می دانید کسیکه آنرا دزدیده است دیگر نمی تواند از آن استفاده کند یا آنرا بفروشد. اگر هر کسی این کار را بکند، دیگر دزدین موبایل هیچ فایده ای نخواهد داشت.

[ جمعه پانزدهم شهریور 1387 ] [ 6:18 ] [ میترا نادری ]

تنهایی

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم

 وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم

تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت

 من مست چنانم که شنفتن نتوانم

شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه

 گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم

با پرتو ماه آیم و چون سایه دیوار

 گامی ز سر کوی تو رفتن نتوانم

 دور از تو ، من سوخته در دامن شب ها

 چون شمع سحر یک مژه خفتن نتوانم

فریاد ز بی مهریت ای گل که درین باغ

 چون غنچه‌ی پاییز شکفتن نتوانم

ای چشم سخن گوی تو بشنو ز نگاهم

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم

استاد شفیعی کدکنی


موضوعات مرتبط: شعر و متن
[ چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 ] [ 11:18 ] [ سید علاءالدین حسینی ]
 

 

بچه ها بياين رمضوني همديگه را رنگ نكنيم.

 


موضوعات مرتبط: عکس
[ سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ] [ 13:56 ] [ فاطمه السادات نماینده ]

غير ممكن غير ممكنه

[ سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ] [ 13:42 ] [ فاطمه السادات نماینده ]

یک تصویر


موضوعات مرتبط: عکس
[ سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ] [ 10:50 ] [ سید علاءالدین حسینی ]

می شود باز شروع؟

می شود باز طلوع؟

 

از پس تاری دل

              رد پایی جاوید

                           "یادگار گذر نور ز امواج پریشان دلی بی ساحل"

 

                             غرقه در جذبه معشوق

 

پرده انداخت . .

رخ فروشست  . .

چهره پیراست . .

                     ز گرد اثر آنچه که وا داشته بودش به "سکوت"

 

و صدایش لرزید:

 

آری . . .

         می شود باز شروع . . .

                                 می شود باز طلوع . . .

 

 

و من " آرام "

در این ماه سپید . . .

 

 

لحظه "پایان"

               می شود باز

                                        "سر آغاز"

 

اگر این بار

بیایی . .

            بمانی . .

                             نروی. .

 


موضوعات مرتبط: تبریک
[ دوشنبه یازدهم شهریور 1387 ] [ 18:28 ] [ فاطمه السادات نماینده ]

می توان تنها شد

 می توان زار گریست

 می توان دوست نداشت و دل عاشق آدمها را٬ زیر پاها له کرد !

 می توان چشمی را٬ به هیاهوی جهان خیره گذاشت

 می توان صدها بار٬ علت غصه‌ی دل را فهمید !

 می توان ...

 می توان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود !

 آخرش هم تنها ٬ میتوان تنها رفت ...

 یادگاری !؟ همه جا تلخی و سردی و غرور

 فاتحه ؟! خوب شد رفت ! عجب آدم بد خلقی بود !!

 ولی ای کودک زیبای دلم ٬ آن ور سکه تماشا دارد:

 شهری از مردم آبی سرشار ٬ آسمانش و زمین مثل آن شهر

 ولی

 من و تو با همه آدمهاش ٬ غرق احساس غروریم به عشق !

 دل هر آدم عاشق که شکست٬ قلب ما می شکند !

 همه جا لبخند است و زمین ٬ مفتخر است به تن سبزی که

 ضرب گام من و تو ٬ بر دلش می پیچد !

 من و تو خوشبختیم ٬ ما خدا را داریم ٬

 ما غم چلچله را ٬ وقت بوسیدن دستان بهار

 مثل یک شعر قشنگ ٬ از دلش میخوانیم !

 می توان خوب شد و خوب دید و خوب اندیشه نمود

 می توان عاشق شد

 می توان با باران به سراغ دل عاشق هر یاری رفت

 می توان باز گریست ٬ اما از شوق سبز شدن دور ترین بوته‌ی خاک

 می توان ...


موضوعات مرتبط: شعر و متن
[ دوشنبه یازدهم شهریور 1387 ] [ 12:2 ] [ سید علاءالدین حسینی ]
فرا رسیدن ماه مبارک رمضان بر همه دوستان مبارک ......امیدوارم از دعای خیر دوستان بی نصیب نباشم..

در هنگامه بودن ها ونبودن ها

آنجا که آونگ زمان بی پروا می نوازد

پوچی  صدا بر امواج ناهمگون ذهنم تلنگر می زنند

در غروبی دلگیر     ای کاش های زندگی ام را در تنهایی مرور می کنم...

[ دوشنبه یازدهم شهریور 1387 ] [ 0:42 ] [ جواد نوائیان رودسری ]

هیچوقت شخصیت خودت رو برای کسی تشریح نکن. چون کسی که تو رو دوست داشته باشه بهش نیازی نداره، و کسی که ازت بدش بیاد باور نمی کنه.وقتی دائم میگی گرفتارم،هیچ وقت آزاد نمیشی.وقتی دائم میگی وقت ندارم،بعد هیچوقت زمان پیدا نمی کنی. وقتی دائم میگی فردا انجامش میدی، اونوقت فردای تو هیچ وقت نمیاد. وقتی صبحا از خواب بیدار میشیم، ما دوتا انتخاب داریم. برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم، یا بیدار شیم و رویاهامون رو دنبال کنیم. انتخاب با شماست...اما کسایی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم برای کسایی که به فکرمون نیستن. و ما به فکر کسایی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن. این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره. اگه این رو بفهمی، هیچوقت برای تغییر دیر نیست. وقتی تو خوشی و شادی هستی عهد و پیمان نبند. وقتی ناراحتی جواب نده. وقتی عصبانی هستی تصمیم نگیر.

دوباره فکر کن..، عاقلانه رفتار کن.

[ شنبه نهم شهریور 1387 ] [ 9:15 ] [ فاطمه زارعيان ]
سلام دوستان عزیز

چند وقتی بود که به وبلاگ سر نزده بودم .خیلی دلم براتون تنگ شده بود.

چند وقت پیش رفته بودم پا بوس امام رضا . برای همه شما دوستان عزیز هم دعا کردم که همیشه سلامت و موفق باشید.

درضمن به آقای ساکت هم به خاطر قبولی در کارشناسی ارشد تبیریک عرض میکنم.

امسال من هم کارشناسی ارشد مدیریت مناطق بیابانی دانشگاه یزد قبول شدم.

 

[ شنبه نهم شهریور 1387 ] [ 8:5 ] [ زهرا محمدی مقدم ]
رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را نزن

 ابتداي يک پريشانيست حرفش را نزن

 گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو

 چشمهایم بی تو بارانيست حرفش را نزن

  آرزو داری که ديگر بر نگردم پيش تو

 راهمان با اینکه طولانيست حرفش را نزن

دوست داری بشکنی قلب پريشان مرا

 دل شکستن کار آسانيست حرفش را نزن

عهد كردي با نگاه خسته اي محرم شوي

گر نگاه خسته ما نيست حرفش را نزن

 خورده ای سوگند  روزی عهد ما را بشکنی

 این شکستن نامسلمانيست حرفش را نزن

 حرف رفتن ميزنی وقتی که محتاج توأم

 رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را نزن


موضوعات مرتبط: شعر و متن
[ جمعه هشتم شهریور 1387 ] [ 19:21 ] [ سید علاءالدین حسینی ]
تبریک به آقای امیر ساکت به مناسبت قبولی در کنکور ارشناسی ارشد.

امیدوارم همواره موفق باشید.

[ پنجشنبه هفتم شهریور 1387 ] [ 16:21 ] [ جواد نوائیان رودسری ]
قیمت دل

گفتمش: دل مي خري؟پرسيد:چند؟

گفتمش: دل مال تو تنها بخند!

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روي خاک افتاده بود

جاي پايش روي دل جا مانده بود


موضوعات مرتبط: شعر و متن
[ پنجشنبه هفتم شهریور 1387 ] [ 10:34 ] [ سید علاءالدین حسینی ]

عروس دریایی غول‌پیکر

عروس دریایی غول پیکر

[ پنجشنبه هفتم شهریور 1387 ] [ 9:45 ] [ سید علاءالدین حسینی ]

یادش بخیر...

در یکی از روزهای خوب خدا که مصادف با یک روز بهاری در سال 79  بود امیر به سرش زده بود که موتور سواری کنه و گیر سه پیچ داده بود که من و خان هم همراش بریم الواطی، ما هم مثل همیشه بدون فکر قبول کردیم و سوار موتور شدیم و بعد صدای روشن شدن موتور و البته حرکتی نه چندان راحت!!!

برای خواندن ادامه خاطره به ادامه مطلب رجوع فرمائید.


موضوعات مرتبط: خاطرات
ادامه مطلب
[ سه شنبه پنجم شهریور 1387 ] [ 10:41 ] [ سید علاءالدین حسینی ]

برادر عزیز جناب آقای مهندس امیر ساکت

راهیابی و قبولی جنابعالی به دوره‌ی کارشناسی ارشد را به شما و خانواده محترمتان و خودمان تبریک و تهنیت عرض می‌نمائیم.

و امیدواریم در همه‌ی عرصه های زندگی موفق و مؤید باشید.

از طرف همه خواهران و برادرانت


موضوعات مرتبط: تبریک
[ دوشنبه چهارم شهریور 1387 ] [ 19:7 ] [ سید علاءالدین حسینی ]

هنگامی كه آوازه‌ی كوچت
بی محابا در دل شب می‌پيچد
سكوت…
داغی است بر زبان سايه‌ها
باز هم يادت …
شرری می شود بر قامت باران‌های اشک
اينجا ميان غم آباد تنهايی
به اميد احيای خاطره‌ای متروك
روزها گريبان‌گير آفتابم
و شب ها
دست به دامن مهتاب
نمی گويم فراموشم نكن هرگز
ولي گاهی به ياد آور
رفيقی را كه ميدانی نخواهی رفت از يادش


موضوعات مرتبط: شعر و متن
[ دوشنبه چهارم شهریور 1387 ] [ 9:48 ] [ سید علاءالدین حسینی ]

 

یک عکس جالب از منظره‌ی یک پل در دل طبیعت زیبا

 

 

برای دیدن تصویر به ادامه مطلب رجوع فرمائید.


موضوعات مرتبط: عکس
ادامه مطلب
[ دوشنبه چهارم شهریور 1387 ] [ 9:15 ] [ سید علاءالدین حسینی ]

در زندگی به نقطه ای میرسی که پی میبری

چه کسی برایت اهمیت دارد، چه کسی هرگز اهمیت نداشته است،

چه کسی از این پس اهمیت نخواهد داشت .... و چه کسی همیشه

اهمیت خواهد داشت. بنا بر این، نگران کسانی که در گذشته ات بوده اند نباش، حتماً دلیلی وجود دارد که آنان نتوانستند ترا تا آینده ات همراهی کنند.


ادامه مطلب
[ یکشنبه سوم شهریور 1387 ] [ 12:25 ] [ رحیم نظری ]

الو ... الو... سلام

کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟

پس چرا کسي جواب نميده؟

برای خواندن ادامه متن به ادامه مطلب مراجعه فرمائید.


موضوعات مرتبط: شعر و متن
ادامه مطلب
[ یکشنبه سوم شهریور 1387 ] [ 9:3 ] [ سید علاءالدین حسینی ]

گفتم : خداي من ، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ي

ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم ، آرام برايت بگويم و بگريم ، در آن

لحظات شانه هاي تو کجا بود ؟

گفت: عزيز تر از هر چه هست ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر

من تکيه کرده بودي ، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي . من همچون

عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم

گفتم : پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي ، اينگونه زار بگريم ؟

گفت : عزيزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي

کند ،اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از جنس نور

باشي و از حوالي آسمان ، چرا که تنها اينگونه مي شود تا هميشه شاد بود .

گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي ؟

گفت : بارها صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي ، تو هرگز گوش

نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيز از هر چه هست از اين راه نرو که به

ناکجاآباد هم نخواهي رسيد .

گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي ؟

گفت : روزيت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، پناهت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ،

بارها گل برايت فرستادم ، کلامي نگفتي ، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بنده ي من بودي

چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي .

گفتم : پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي ؟

گفت : اول بار که گفتي خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم ، تو باز

گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر ، من مي دانستم تو بعد از علاج درد

بر خدا گفتن اصرار نمي کني وگر نه همان بار اول شفايت مي دادم .

گفتم : مهربانترين خدا ، دوست دارمت ...

گفت : عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...

[ شنبه دوم شهریور 1387 ] [ 15:10 ] [ شقایق کوکبی ]

تقدیم به همه‌ی آرزوهای از دست رفته در پیچ و خم زمان:

گل رز

اگر دروغ رنگ داشت،

هر روز،شاید،

ده ها رنگین کمان

در دهان ما نطفه می‌بست...

و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود.

اگر عشق، ارتفاع داشت،

من زمین را در زیر پای خود داشتم

و تو هیچگاه عزم صعود نمیکردی،

آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر میگرفتی

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت ...

لطفاً برای خواندن ادامه متن به ادامه مطلب بروید


موضوعات مرتبط: شعر و متن
ادامه مطلب
[ شنبه دوم شهریور 1387 ] [ 9:38 ] [ سید علاءالدین حسینی ]

قابل توجه خواهر خوبم سرکار خانم فخاری زاده که این سوال را پرسیده بودند.

برای اینکه یک فایل را برای دانلود در سایت یا وبلاگ بگذارید باید مراحل زیر را طی نمائید:

مرحله اول: ابتدا باید یک سایت که بتوان در آن فایل آپلود کرد رو پیدا کرد، که می توانید از سایت http://rapidshare.com/ یا http://www.2shared.com/ استفاده نمائید.(یا هر سایت دلخواه که چنین فضای رایگانی را در اختیار شما قرار می دهد)

مرحله دوم: وقتی وارد این سایتها شدید گزینه ای به نام Browse دارد که با زدن آن می توانید فایلی را که دارید از روی کامپیوتر خودتان انتخاب کنید و وارد سایت مورد نظر بنمائید.

مرحله سوم: بعد از مرحله انتخاب فایل و آوردن آن در سایت مورد نظر، گزینه upload را بزنید تا فایل آپلود شود (باید چند لحظه تا چند دقیقه نسبت به حجم و زمان فایلتان و سرعت اینترنتتان صبر کنید)

مرحله چهارم: صفحه ای برای شما باز خواهد شد که لینک دانلود (Download Link) را برای شما خواهد گذاشت، این لینک همان فایل قابل دانلود در سایت یا وبلاگ خواهد بود فقط لازم است آنرا کپی کرده و در وبلاگ پیست نمائید.( به همین راحتی)

توجه:

نکته اول: این سایتها فقط فضای محدودی مثلا ۲۰۰ مگابایت در راپیدشر در اختیار شما قرار می دهند پس فایلهای بسیار بزرگ را با استفاده از نرم افزارهای مخصوص مانند WinRAR یا باید فشرده کرد یا به قسمتهای کوچکتر تقسیم کرد هر چند فشرده کردن فایلهای کوچکتر در آپلود و دانلود سریع فایل بی‌تأثیر نخواهد بود.

نکته دوم: زمان وجود لینک شما در این سایتها هم محدود است پس بعد از گذشت مدت زمان، با تست لینک از موجود بودن آن مطمئن شوید در غیر اینصورت باید دوباره فایل را آپلود کرد.


موضوعات مرتبط: آموزش
[ شنبه دوم شهریور 1387 ] [ 9:14 ] [ سید علاءالدین حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

امیدوارم در همه حال شاد و سرزنده باشید ، حضورتان را در وبلاگ خودتان خیر مقدم عرض می کنم ، یاد و خاطره دوست درگذشته و عزیزمان زنده یاد مهندس صالحی را گرامی می داریم و شما دوستان را به همدلی بیشتر دعوت می کنیم.
مدیریت وبلاگ
برچسب‌ها وب
امکانات وب